تجربه: من سابقا معلم بودم که از کارم استعفا دادم تا چند شغل کمحاشیهتر و کماسترستر را تجربه کنم. الان در یک باشگاه علمی نوجوانان، دستیار هستم. این شغل برایم جذاب بود چون میتوانستم مهارتهایم را به کار بگیرم و دوباره با بچهها در ارتباط باشم (چیزی که واقعا دلتنگش بودم)، بدون آنکه درگیر مسوولیتهای سنگین یا دردسرهای اداری شوم. قرار بود صرفا سر جلسه حاضر شوم و همه چیز از قبل برنامهریزی و آماده شده باشد. نقش من در واقع، مثل «یک جفت دست کمکی» برای اجرای جلسه است و طبیعتا دستمزدم هم متناسب با همین …