مطابق قوانین پولی و بانکی، استقلال بانکهای مرکزی در کشورهای توسعهیافته به معنای آزادی این نهاد در اجرای سیاستهای پولی و دوری از فشارها و مداخلات سیاسی در چارچوب مقرراتی است که با همکاری دولت و بخش خصوصی تهیه میشود. هرچند ایده استقلال بانک مرکزی پیش از این نیز مطرح شده بود، اما کیدلند و پرسکات (۱۹۷۷) در قالب نظریه ناسازگاری زمانی، نخستین استدلال نظری منسجم را در حمایت از آن ارائه کردند.