یکی از ریشهدارترین کژفهمیها در سیاستگذاری توسعه، تلقی فرآیند پیچیده وچند بعدی تحول جوامع به عنوان مسیری خطی، یک شکل و قابل تکرار است. این نگاه سادهانگارانه که ریشه در نظریههای نوسازی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دارد، چنین القا میکند که اگر کشورهای در حال توسعه صرفا از الگوها و نهادهای جوامع پیشرفته تقلید کنند، به سرانجام مشابهی دست خواهند یافت. اما شواهد تاریخی و یافتههای پژوهشی در علوم اقتصادی و اجتماعی، تصویری کاملا متفاوت ارائه میدهند: توسعه، فرآیندی «انباشتی»، «وابسته به مسیر» و عمیقا «غیرخطی» …