شفافیت، در ادبیات سیاستگذاری عمومی، اغلب بهعنوان یک فضیلت بدیهی معرفی میشود؛ ابزاری که قرار است فساد را کاهش دهد، پاسخگویی را افزایش دهد و اعتماد عمومی را بازسازی کند. در این روایت، شفافیت نهتنها خوب، بلکه «همیشه خوب» فرض میشود. گویی هرجا دادهها منتشر شوند و فرآیندها آشکار شوند، نظام اداری ناگزیر به اصلاح خواهدشد، اما تجربه اصلاحات در سازمانهای بزرگ بخش عمومی، بهویژه در نهادهایی مانند شهرداری تهران نشان میدهد؛ این تصویر سادهانگارانه با واقعیت فاصله دارد.