در ادبیات کلاسیک تجارت بینالملل، تجارت جهانی معمولا بر پایه چند فرض بنیادین توضیح داده میشد: ثبات نسبی مسیرهای تجاری، پیشبینیپذیری نهادی، استمرار روابط قراردادی و امکان برنامهریزی بلندمدت برای تولید، سرمایهگذاری و توزیع. در چنین چارچوبی، شرکتها و دولتها میتوانستند زنجیرههای تامین خود را بر اساس مسیرهای نسبتا پایدار، شرکای قابل اتکا و قراردادهای میانمدت یا بلندمدت تنظیم کنند. اما تحولات دهه اخیر این تصویر را بهتدریج دگرگون کرده است.