هبوطِ آگاهانه؛ تبارشناسیِ انحراف در فلسفه سیاسی مدرن
تاریخ فلسفه سیاسی، داستانِ یک گسست بزرگ است؛ شکافی عمیق میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست». برای قرنها، فلاسفه کلاسیک -از آکادمیِ افلاطون تا صومعههای قرونوسطی- بر سر یک اصلِ بنیادین توافق نظری وجود داشت که غایتِ حیات سیاسی، «فضیلت» است. آنها میدانستند که رسیدن به «جمهوریِ فضیلتمند» دشوار و شاید ناممکن است، اما چشم از قله برنمیداشتند. وانگهی، دوران مدرن در نظریههای سیاسی با یک شورش علیه این قله آغاز شد. فلاسفه مدرن، با رئالیسمی که بویِ خون و خاک میداد، طرحِ کلاسیک را به عنوانِ رؤیایی «ناواقعگرایانه» …