به جرئت میتوان گفت، تاریخِ اندیشهی سیاسی غرب، تاریخِ یک سقوطِ باشکوه است؛ سقوط از «آسمانِ فضیلت» به «زمینِ سفتِ منفعت» میتوان سیر این سقوط دانست. و شاید هیچ متنی در قرن بیستم به اندازه مقالهی درخشان مارتین دایموند با عنوان «دموکراسی و فدرالیست» (۱۹۵۹)، نتوانسته باشد لحظهی دقیقِ این برخورد با زمین را ثبت کند.