حکایت شرم از زنبودن؛ دردی که مردان چیزی از آن نمیدانند
شرق - فرزانه احمدی: صبح زود با درد شدیدی در شکم، کمر و پهلوها بیدار شد. زیر کمرش احساس خیسی کرد. به ملحفه نگاهی انداخت و دید که همان اتفاق همیشگی است. به کارهای زیادی که امروز در شرکت پیشرو داشت فکر کرد و عذابی که باید در کل روز تحمل میکرد. ایکاش میشد مرخصی میگرفت. تصور چهره اخمو و عصبی رئیس از این فکر منصرفش کرد. نمیدانست مرخصی ناگهانیاش را باید چطور توجیه کند. به سختی از جا بلند شد و رفت تا قرص مسکنی بخورد، دوش بگیرد و به سر کار برود. زنان در این روزها معمولا نمیتوانند مرخصی بگیرند و …