اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

ماجراجویی پوتین بدون پاسخ می‌ماند؟
ساناز نفیسی: به گزارش اکوایران، در شرایطی که بسیاری از تحلیلگران از ظهور قدرت ها نوظهور و تلاششان را برای تغییر نظم جهانی به رهبری ایالات متحده می گویند؛ ریچارد هاس، رئیس اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا با انتشار یادداشتی در نشریه فارین افرز «دهه‌ خطرناک»  با عنوان ضمن اشاره به این گزاره به پیامدهای حاصل از آن پرداخته و بر این مولفه تاکید دارد که ایالات متحده می بایست برای جلوگیری از فروپاشی نظم حاکم، در گام نخست به شکاف های داخلی پایان دهد. اکو ایران در ادامه این یادداشت را در چهار بخش ترجمه کرده که بخش اول آن با عنوان «خیز ژئوپلتیکی روسیه و چین؛ خطرناک‌ترین لحظه از زمان جنگ جهانی دوم» و در ادامه بخش دوم آن منتشر می شود: هیچ ماجراجویی بی‌پاسخ نمی‌ماند آگوست 1990 عراق با هدف به دست آوردن اراضی بیشتر به همسایه کوچک‌ترش کویت حمله کرد. جورج اج دبلیو بوش، رئیس جمهوری ایالات متحده در پاسخ به این کنش تهاجمی گفت: «این وضعیت همیشگی نخواهد ماند». حق با او بود، ظرف چند هفته، واشنگتن حمایت بین المللی گسترده ای را برای مداخله نظامی با هدف بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت سازماندهی کرد. جنگ خلیج فارس بین سال های 1990 و 1991 با همکاری گسترده کشورهای جهان و حضور بازیگرانی چون چین و روسیه تحت رهبری ایالات متحده و تقویت سازمان ملل در نهایت عراق را به حاشیه راند و بدین طریق هم صدایی جهانی در این مورد به سرانجام رسید. به بیانی دیگر در عرض چند ماه، این واکنش هماهنگ بین المللی نتایج موفقیت آمیزی را به دنبال داشت. تجاوز عراق به کویت نتایج معکوسی برای این کشور رقم زد و استقلال کویت با حداقل هزینه احیا شد. هنوز هم قدرت های بزرگ از این هنجار حمایت می کنند؛ هنجاری که بر مبنای آن هیچ بازیگری نمی تواند با توسل به زور برای تغییر مرزها، عنصر اساسی نظم بین المللی را برهم بزند. هیچ رخدادی از این نوع در جهان امروز هم نمی تواند اتفاق بیافتد، همانگونه که بحران اوکراین کاملا برای ما روشن کرده، چنین ماجراجویی‌هایی بدون پاسخ نخواهد ماند. جهان پسا آمریکا  با این همه این واقعیت که روسیه در قیاس با عراق در سال 1990 کشوری بسیار قدرتمندتر و تاثیرگذارتری است، تا اندازه ای تفاوت ها را تبیین می کند و معادلات را پیچیده کرده است. اگرچه حمله روسیه حس همبستگی و هماهنگی در سطوح چشم گیر را میان کشورهای غربی را برانگیخته، با این همه این جنگ به سان گذشته به ایالات متحده فرصت نداد تا جهان را یک صدا کنار خود و تحت رهبری اش در برابر روسیه تعریف کند. از همین رو شاهد این حقیقت هستیم که امروز پکن خود را با مسکو هم‌سو کرده است و بسیاری از کشورهای جهان از امضا و تایید تحریم‌های اعمال شده علیه روسیه توسط واشنگتن و متحدانش خودداری کرده اند، آن هم در شرایطی که یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل دست به نقض آشکار یکی از اصولی ترین قوانین بین الملل زده و می خواهد با توسل به زور مرزها را به نفع خود تغییر دهد. امروز سازمان ملل بیش از هر زمان دیگر در حاشیه باقی مانده است.به تعبیری این نبرد به منزله تغییر بخشی از حقیقت است که در بسیاری از تفسیرها در باب جهان« پساآمریکا»ی بعد از جنگ  رایزنی می شود، به بیانی دیگر امروز شاهد کاهش تسلط ایالات متحده بر قدرت هستیم آن هم نه به دلیل افول قدرت و توان آمریکا بلکه به دلیل آنچه فرید زکریا، تحلیلگر و مفسر تحولات بین الملل دلیل آن را ظهور رقبا قلمداد کرده است؛ به معنای دیگر توسعه اقتصادی و نظامی سایر کشورها و نهادها زمینه را برای افول قدرت ایالات متحده هموار کره، حالا جهان در دستان قدرت های متعددی است. پوتین نظم جهانی را نادیده می گیرد  فارغ از این ها، ایالات متحده با کارهایی که در جهان و در داخل انجام داد یا نداد، بسیاری از میراثش از جنگ سرد را هدر داد و نتوانست با توسل به برتری خود نظمی پایدار را رقم بزند. این شکست بالاخص زمانی قابل توجه و تامل است که روسیه دست به چنین ماجراجویی بزند، کشوری که در سال ها بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی درسایه قدرت گسترده آمریکا در موضع ضعف قرار داشت و بعید به نظر می رسید که سه دهه بعد کرملین در باب امور جهانی رودروی پایتخت های غربی قرار بگیرد. بحث در باب وقوع چگونگی این اتفاق، با اختلاف نظرهای عمیق در مورد این که چه اندازه آمریکا مستحق سرزنش است و چقدر باید حمله به اوکراین را به روحیه  پوتین یا فرهنگ سیاسی روسیه نسبت داد، ادامه دارد، اما علت هرچه که باشد، نمی توان این حقیقت را انکار کرد که شش نفر از روسای جمهوری آمریکا برای ایجاد رابطه ای خوب با روسیه پس از جنگ سرد بسیار تلاش کردند. امروز در دوران ریاست پوتین، رفتار روسیه اساسا با اساسی ترین اصول نظم بین الملل در تضاد است. پوتین هیچ علاقه ای به ادغام روسیه در نظم حاکم نشان نمی دهد بلکه بیشتر به دنبال نادیده گرفتن این مقوله است، آن هم درست در زمانی است که نمی توان نظم حاکم را تضعیف کند یا شکست دهد.