اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

چرا جنگ ضامن بقای پوتین است؟
به گزارش اکوایران، زمانی ویاچسلاو ولودین، رئیس پارلمان روسیه گفته بود، روسیه با پوتین معنا پیدا می کند، بدون پوتین، روسیه هم وجود ندارد.زمانی که ولودین این موضع را گرفت، کرملین به واسطه الحاق کریمه درگیر غرور ملی بود. با این همه نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که ولودین کمی از زمان خود جلوتر بود. زمانی که اصلاحات قانون اساسی در سال 2020 تصویب شد؛ اصلاحاتی که که محدودیت های دوره ریاست جمهوری روسیه را هدف قرار داده و دیکتاتوری بالغ پوتین را مستحکم کرد، فرمول ولودین بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار گرفت. با آغاز «عملیات ویژه» در اوکراین معنای عبارت تبلیغاتی «پوتین برابر با روسیه» به وضوح آشکار شد. کرملین می‌گوید، جنگ پوتین جنگ روسیه است، و در نتیجه، جنگی است که همه روس‌ها را درگیر می‌کند – تصوری خیال‌انگیز که نه تنها به سود مبلغان ساختار حاکم بر روسیه است، بلکه توسط بسیاری از مقامات غربی نیز پذیرفته شده است. البته تصویر واقعی بسیار پیچیده تر است.فارن افرز در همین راستا مقاله ای منتشر کرده که اقتصادنیوز آن را در دو بخش ترجمه کرده است. بخش نخست تحت عنوان «پاشنه آشیل آقای رئیس‌جمهور برای انتخابات آینده» منتشر شد و بخش دوم در ادامه آمده است. بازگشت به تاکتیک شوروی با این حال، برای اکثریت روس ها تبلیغ های دولتی درباب سلامت رشد اقتصادی کفایت می کند. کرملین همچنین به به شکلی مداوم "موفقیت هایش" در عرصه سیاست خارجی را برجسته می کند. در این دنیای خیالی، روسیه در رویارویی با غرب توسط "اکثریت جهانی" در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین حمایت می شود. آنها فقط متحدان نیستند، بلکه کشورهایی هستند که روسیه برای آنها پرتوی از نور در تاریکی است. در همین حال، گزارش‌های رسانه‌های رسمی روسیه درباب عملیات نظامی در اوکراین بر موفقیت های پی در پی تاکید دارند. در این حساب‌های رسمی فقط رفتار قهرمانانه و پیروزی‌ها دیده می‌شود. این گزارش‌ها شبیه گزارش‌های شوروی درباره دستاوردهایش در حوزه کشاورزی است: نبرد برای برداشت محصول به خوبی پیش می‌رود و همه چیز با رضایت پیش می رود. به باور ناظران غربی، بعید به نظر می رسد که این روایت های فانتزی کسی را متقاعد کند. مطمئناً روس ها باید نسبت به انزوای این کشور و مشکلات اقتصادی و فداکاری روزافزون مردان جوان در جبهه حساس باشند. اما رژیم پوتین بر اساس حمایت فعال مردم تعریف نشده است.این ساختار تنها چیزی که نیاز دارد بی تفاوتی اکثریت است ؛ اینگونه بیشتر مردم تصویری از جهان را که از بالا تحمیل می شود راحت تر می پذیرند. با پذیرش داستان پوتین، آنها می توانند حس برتری اخلاقی نسبت به غربی را حفظ کنند که به گفته رهبرانشان، به دنبال تجزیه کشورشان است. رسالت تاریخی پوتین! مدت ها است، جامعه شناسان روسی یافته های مشابهی را گزارش می کنند. توجه به رویدادهای اوکراین راکد شده است. بر اساس داده های نظرسنجی های مرکز مستقل لوادا، کمتر از نیمی از پاسخ دهندگان می گویند که وقایع جنگ را از نزدیک دنبال می کنند. حمایت آنها به طور متوسط از ارتش همچنان بالاست: حدود 75 درصد از پاسخ دهندگان می گویند که از اقدامات نیروهای مسلح حمایت می کنند. از سوی دیگر، نظرسنجی ها نشان می دهد که کمی بیش از نیمی از پاسخ دهندگان خواهان آغاز مذاکرات صلح در ازای سرزمین های جدیدی هستند که روسیه تصرف کرده است. پوتین«عملیات ویژه» در اوکراین را به جنگ چند بعدی علیه غرب، تبدیل کرده و هیچ فوریتی برای صحبت در مورد پایان بازی ندارد. از این منظر، اهداف پوتین برای جنگ دیگر محدود به بازگرداندن اوکراین به روسیه نیست، بلکه اکنون شاهد رقابت وجودی با غرب هستیم. پوتین خود را تکمیل کننده مأموریتی می داند که پیشینیانش آغاز کرده بودند، همان هایی که براساس روایت تزار همیشه مجبور بودند با تجاوزات غرب مبارزه کنند. به تعبیر جدید پوتین، حتی یوغ تاتار-مغول به اندازه نفوذ غرب و حملات غرب مضر نبود. و از آنجایی که اکنون این یک رویارویی بی پایان است، جدول زمانی برای «پیروزی» لزوماً فراتر از دهه آینده خواهد بود. پس لرزه های پشت کردن به غرب پوتین برای حفظ جهان بینی اش به مدل اقتصادی مناسب برای حفظ اسطوره سازی نیاز دارد. در سال‌های اخیر، و به‌ویژه از زمان شروع جنگ، او بی‌اعتمادی اش به دنیای بیرون را با رد آنچه که «وابستگی» اقتصادی و فناوری به غرب می‌خواند تکمیل کرده است. در عمل، کرملین محصولات غربی را نه از طریق جایگزینی واردات -که در اقتصاد مدرن غیرممکن است- بلکه از طریق وابستگی به چین حذف کرده. در چنین شرایطی فن آوری هم بدوی‌تر و هم گران‌تر می‌شود و بار را بر دوش مصرف‌کننده نهایی می‌گذارد. روسیه همچنین با توسل به ایدئولوژی تلاش دارد تا کسری درآمدهای انرژی و جبران کاهش تدریجی کیفیت زندگی را جبران کند. البته، رژیم می خواهد تا این تصور را حفظ کند که زندگی به روال عادی ادامه دارد. هرچند براساس ارقام منتشر شده، ظاهرا آنچه مسکو می گوید، درست است.در سال 2023، تولید ناخالص داخلی کشور و درآمد واقعی جمعیت در حال افزایش است. اما این تا حد زیادی به دلیل تزریق پول به بخش‌هایی است که در خدمت جنگ هستند. طبیعتا چنین رشدی به ضرر دولت تمام می شود و معلوم نیست منابع آن تا چه زمانی دوام خواهند آورد. پس خطر عدم تعادل مالی باقی می ماند. مشکل بزرگتر فقدان چشم انداز اقتصادی برای آینده است. همانطور که الکساندر اتکیند، مورخ اشاره می کند، دولت وابسته به منابع همیشه از تمام شدن مواد خام می ترسد، اما بزرگترین تهدید ناشی از فن آوری های جدید است که آن مواد را غیر ضروری می کند. پوتین هرگز به گذار انرژی یا اقتصاد سبز اعتقاد نداشته، اما با اصرار بر حفظ ساختار تکنولوژیکی موجود روسیه و مدل دولت نفتی، رژیم او مانع مدرنیزاسیون در هر دو مفهوم فنی و سیاسی شده است. در نتیجه، اقتصاد نفت و گاز با مدلی پایدارتر جایگزین نمی شود. جنگ ضامن بقای پوتین است با توجه به وضعیت کنونی، پوتین تنها می تواند همان مدل بقا را به مردم ارائه دهد که از زمان شروع «عملیات ویژه» به عنوان استاندارد پذیرفته شده است:مراد زندگی در پس زمینه جنگ بدون توجه فرایند درگیری و نتیجه اش. جنگ به خودی خود تبدیل به یک شیوه وجودی برای سیستم پوتین شده و دلیل کمی وجود دارد که انتظار داشت به این زودی پایان یابد، زیرا این امر می تواند فوریت حمایت از او را کاهش دهد. براساس داده ها، در دوره های صلح، محبوبیت پوتین اندک بوده، در حالی که در لحظات سخت نظامی مانند جنگ گرجستان در سال 2008 و الحاق کریمه؛ اعتبار تزار به اوج خود رسیده است. "عملیات ویژه" نیز از این قاعده مستثنی نیست. علاوه بر این، در حال حاضر، خستگی جنگ هنوز به نارضایتی جدی یا کاهش حمایت از رژیم تبدیل نشده است. بر اساس گزارش مرکز لوادا، حمایت مردمی از پوتین و همچنین از جنگ و ارتش به طور کلی ثابت مانده و پوتین حدود 80 درصد محبوبیت خود را حفظ کرده است. بنابراین، اط منظر تئوری، بی تفاوتی اکثریت نشان ازحمایت ضمنی از جنگ است. گزینه دیگر کرملین تشدید خصومت ها، از جمله بسیج جدید، خواه جزئی یا عمومی، همراه با فاصله گرفتن بیشتر از غرب و سرکوب بیشتر در داخل است. اما چنین تغییراتی می‌تواند کرملین را تکان دهد، با این حال، ماه مارس، وقتی روس‌ها پای صندوق‌های رای می‌روند، پوتین می‌تواند روی مشارکت بالای شان حساب کند. از منظر تئوری، پوتین می‌تواند با ادامه جنگ، دوام بیاورد. اما دلایل متعددی برای زیر سوال بردن این فرض وجود دارد: اول اینکه نه تنها اوکراین و غرب، بلکه روسیه نیز درگیر کاهش منابعش است. دوم، غافلگیری ناشی از طغیان خانواده های سربازان بسیج شده روسیه، قادر است ارکان این بازیگر را بلرزاند. هرچند قدرت پوتین براساس نظرسنجی ها بدون تغییز می ماند.با این حال، روس ها حاضر نیستند برای پوتین بمیرند. در سال‌های 2018 و 2020، محبوبیت پوتین به دلیل تصمیمش جهت افزایش سن بازنشستگی و سپس به دلیل تأثیرات همه‌گیری کاهش یافت. این احتمال وجود دارد که پایگاه حمایتی او در ماه های آینده ضربه های دیگری را نیز متحمل شود.