اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

چرا پوتین بازی با کارت سوخته اوکراین را برگزید؟ فرصت سازی برای چین!
به گزارش اکوایران، توافق صلح ارائه شده به روسیه جهت پایان دادن جنگ در اوکراین بیشتر شبیه یک اولتیماتوم است. هر چند به نظر می‌رسد عرضه تسلیحات از غرب به اوکراین کاهش یافته و زمستان نارضایتی نزدیک،  با این همه این باور وجود دارد که علاوه بر پوتین، نومن کلاتورای(الیگارش های روس) شریط برای جنگ را از دست داده‌اند. شاخه زیتون پیشنهادی غرب پیشنهاد صلح توسط برخی کشورهای غربی تعریف و با استقبال کی یف روبرو شد. در چنین شرایطی خواندن کارت های روی میز برای طرفین دعوا بالاخص کرملین می تواند به فرایند جالبی تبدیل شود.در توافقنامه پیشنهادی بر توقف کامل درگیری ها و خروج نظامیان روس از اوکراین بالاخص دو شهر دونتسک و لوهانسک تاکید شده. علاوه بر این، تلاش ها برای کاهش حساسیت نسبت به فعل ناتو آغاز و اوکراین ممکن است بعد از یک دوره هفت ساله به این نهاد نظامی ملحق شود. همچنین یک منطقه امنیتی به عرض 100 کیلومتر در امتداد مرزهای روسیه، اوکراین و بلاروس تعریف خواهد شد و توسط شش کشور غربی کنترل می شود. کریمه به یک منطقه بی طرف تبدیل خواهد شد و نیروی دریایی روسیه دریای سیاه را ترک خواهد کرد. اینها گزاره هایی است که بعد از هفت سال بار دیگر در دستور رایزنی ها قرار خواهند گرفت. در ازای چنین خواسته ها و مطالباتی از مسکو، غرب نام کلاتورهای روسیه و خانواده هایشان از لیست سیاه در آورده و بدینگونه آنها  تعقیب مصون خواهند ماند. شاید این هویج برای وسوسه نخبگان روس جهت کنار گذاشتن پوتین یا حداقل مجبور کردن رهبر روسیه برای بازی با توپ صلح لازم باشد. بازی دو سر باخت پوتین مطمئنا این معامله بهتر ازتوافق ورسای و یا نورنبرگ است. با این حال، کارت های روی میز به معنای شکست و تحقیر قطعی پوتین خواهد بود. چندین پیش فرض در این توافق صلح وجود دارد. نخست، پوتین ممکن است گزینه خروج با بدتر از آن با فرار از اوکراین مخالفت کند. او در حال بازی با آتش است درست به سان بچه ای که تاس می اندازد. نکته دیگر آن است که پوتین به نقطه ای رسیده که چیزی برای از دست دادن ندارد. با لحاظ کردن این حقیقت که روس ها از کمبود گاز رنج نمی برند، آنها ممکن است به دنبال ایجاد یخبندان و زمستانی سخت برای اوکراینی‌ها باشند و منتظر بمانند تا واقعیت را پس از آب شدن یخ‌ها به نظاره بنشینند.این واقعیت می‌تواند غرب را در یک رکود بزرگ غرق کرده و یا با چالش های اجتماعی مرتبط بدان درگیر کند. دوم، اگرچه به نظر می رسد این توافق به نخبگان روس راه فرار و مصونیت از تعقیب قضایی در لاهه را نشان خواهد داد اما در باب تحریم های اقتصادی علیه این افراد یا تحریم های گسترده تر علیه روسیه سکوت کرده. با امضای قرار داد گازی قطر با چین در هفته پیش رو، این احتمال وجود دارد روسیه بیش از این هم منزوی شود از همین رو ممکن است به واسطه آن که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، جنگ را تمدید کند. دعوا ابرقدرت ها در میدان اوکراین به نوشته نشنال اینترست، تداوم انزوا و تحقیر هرگز در ورسای کارساز نبود و صرفا نارضایتی های تاریخی را افزایش داد.پوتین در راستای نیل به اهدافش توافق صلح را با تداوم بمباران زیر ساخت های اوکراین رد کرده است. شاید این حملات برای تحمیل معامله ای بهتر باشد. با این همه تداوم پافشاری اوکراین زمینه ساز ایجاد بن بست شده. ما امروز به سان گذشته مترنیخ ها و تالی راندها یا کسینجرها را نداریم، پس درگیر رویکرد نخبگان دولتی هستیم که صرفا نقش آفرینی ظاهری هستند. در جریان توافق تیلیسیت در سال 1807 ناپلئون و اسکندر از دیدار با یکدیگر خودداری کردند، از همین رو یک تخته الوار بزرگ برای روی رودخانه نیمان میان دو ارتش بزرگ ساخته شد؛ جایی که آنها چندین روز را صرف رایزنی برای نیل به توافق کردند؛ توافقی که به ضرر پروس بود. با این حال، به نظر می رسد توافق روی میز برای پوتین ادامه سیستم قاره ای تحریم ها و انزوای روسیه است. هدف اصلی ایالات متحده تضعیف بلوک اقتصادی آلمان و روسیه و خنثی کردن هرگونه جاه طلبی روس ها در اوراسیا است. اوکراین امروز به میدانی تبدیل شده که سیاست واقعی بر روی آن اجرا می شود. در تیلیسیت شب ها پس از مذاکره، ناپلئون و اسکندر با هم شام می خوردند و کراوات رد و بدل می کرده و دست در دست هم قدم می زدند. اگرچه امروز تصور پوتین و بایدن دست در دست در حال رقص وال دشوار است، اما این قاب می تواند تصویر واقعی از واقعیت باشد. هم صدایی با چین برای دستکاری نظم تک قطبی دیدگاه روسیه به جهان دو قطبی، جهانی که مسکو برای به چالش کشیدن هژمونی تک قطبی ایالات متحده حاکم بر آن برپاخواسته از دو منبع سرچشمه می گیرد.یکی سقوط در تاریخ است. این مقوله نوعی چرخش فلسفی و فرهنگی قلمداد می شود و می توان آن را در روسیه در چارچوب تاکید بر ظهور پوپولیسم در غرب و تلقی کردن رشد لیبرالیسم به سان سازه ای بی ارزش قلمداد کرد. نکته دیگر عدم تعادل و ماهیت استعماری دیدگاه تک قطبی است. فرض می شود که نئولیبرالیسم بر نابودی نیروی کار جهانی متمرکز است و براساس این چشم انداز، نیروی کار از یک دغدغه محلی به سرمایه بین الملل تبدیل می شود. سرمایه گذاری مستقیم خارجی و سازمان غیر دولتی نهادهای شبیه سازی شده با واقعیت هستند.  پوتین در تلاش برای دستکاری تمایل ها است. آن هم از طریق بازی باستانی با چین در بلندمدت، که هدف از آن محاصره کردن حریف یا هدف قرار دادنش با یک ضربه و در نهایت ناک اوت است. جهان در حال نزدیک شدن به مفهوم تله توسیدید (اصطلاحی است که گراهام تی آلیسون، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، برای توصیف گرایش آشکار به جنگ؛ هنگامی که یک قدرت نوظهور، یک قدرت بزرگ را به عنوان یک هژمونی منطقه‌ای یا بین‌المللی تهدید می‌کند، رواج داد)، هستیم جایی که قدرت رو به افزایش چین در صدد است تا جایزگین قدرت سنتی ایالات متحده باشد. میدان برای مانور قدرت چین تعهدات آمریکا در ارتباط با اوکراین امروز به نفع چین تمام شده است. این سیاست خارجی گیج کننده ایالات متحده امروز بر عقب راندن دیاسپورای اقتصادی چین متمرکز خواهد شد. به عنوان نمونه تلاش برای واداشتن اروپایی ها جهت کنار گذاشتن طرح هووی جی 5 و از میان بردن طرح کمربند و جاده. اینگونه نیست که این جهان دو قطبی در قیاس با جهان تک قطبی ذاتا ناپایدار باشد. تاریخ ناپایدار است. اما تهدید وجودی  ناشی از پیشرفت فن آوری یا تکنیک است. امروز بازی با کارت به واسطه ناامنی،محدودیت های زیست محیطی و سلاح های هسته ای تهدید هستند. دنیای تکنولوژی جایگزین جهان طبیعی در عصر مادی و عقلانی پس از عصر روشنگری شده، غرب بر لبه پرتگاه قرار دارد، بر لبه پرتگاهی تعریفی نیچه، سرگردان روی طنابی لرزان. در سوی دیگر ابرمنش، ابرمرد نیچه قد کشیده که می تواند شکل تازه ای از انسانیت را نشان دهد. این بشریت جدید قرار بود جایزگین مسیحیت شود اما پیمان فاوستی یا ماتریابلسم انسان را معلق و درمانده رها کرده است.