همسر شهید حمید باکری در ادامه میگوید: در آن زمان حمید از صبح میرفت سپاه تبریز در حیاط مینشست و زانوانش را بغل میکرد تا به او وقت بدهند و بتواند با آنها صحبت کند و در آخر نیز میگفتند امروز جلسه بوده است و وقت نمیشود. هر روز به این شکل او را معطل میکردند و جالب است جهت گزینش حمید تحقیق میکردند که آیا او نماز میخواند یا روزه میگیرد؟ بعد از کلی رفت و آمد، یک روز لباس سیاهی پوشیده بود و آمد خانه و جلوی من و خواهرانش ایستاد و باحالت خوشحالی گفت: نظرتان در مورد این لباس من چیست؟ آنها گفتند برو …