ساعت چهار صبح به خانه آمد و گفت که پهبادها دارند ایست بازرسی ها را می زنند به ما هم گفته اند که جابجا بشوید، شاید امروز ایست و بازرسی ما را بزنند و شهید بشوم، گفتم نگو این چه حرفی است می زنی. روز قبلش به سلمانی رفته بود. همه اش از شهادت صحبت می کرد. دیروز می گفت اگر زنده ماندم با چند تا از همکلاسی هایم باید صحبت کنم آنها اشتباه کردند آنها دشمن را نمی شناسند، ازهمکلاسی هایی می گفت که در تظاهرات دی ماه شرکت کرده بودند.