بسته های آمادگی و جزوات و سوالات …آموزش تخصصی سنتور در تهرانپارسفروش دیگ بخار اقساطبیلیارد،فروش میز بیلیارد،فروش میز …

رکوردهای تلخ کرونا به روایت جهادگر سلامت/ ماجرای تبرکی حرم امام مهربانی در بخش کرونا
گروه جامعه خبرگزاری فارس ـ عطیه اکبری:در این روزهای بحرانی که کرونا با قدرت هر چه تمام می تازد و آمار  جان باختگان هر روز رکورد تلخی را به تاریخ اضافه می کند، این روزها که پرستاران و پزشکان خسته تر از همیشه در برابر این ویروس سینه ستبر کرده اند، جهادگران سلامت هم چراغ خاموش وسط میدانند تا در این نبرد نابرابر تکیه گاهی باشند برای بیماران و پرستاران.  در موج جدید و نفس‌گیر کرونا هیچ خطری نتوانست مانع حضور قهرمانانه شان در بیمارستان ها باشد. نه تعهدی دارند، نه اجباری برای حضور. «زهرا مقدم» یکی از این جهادگران سلامت است. معلم پرورشی مدرسه ای در تهران که با آمدن کرونا خانه نشین شد. پرورشی از آن درس هایی بود که حضور معلم و دانش آموز را می طلبید و بعد از مجازی شدن آموزش‌ها، مقدم  تصمیم گرفت خدمت به خلق خدا را در سنگر مبارزه با کرونا ادامه دهد. «زهرا مقدم»؛ جهادگر سلامت حالا 7 ماه است دوشادوش مدافعان سلامت ایستاده است. هم غسال داوطلب است هم پرستار بیماران کرونایی. یک روز قربانیان کرونا را روی سنگ غسالخانه آماده میهمان در خانه آخرت می کند  تا با عزت و احترام دفن شوند و یک روز با حضور گرمش جان تازه می بخشد به روح بیماران تنهای کرونایی و جسم خسته پرستاران. از میهمانان غسالخانه تا تجمع های سرخوشانه عیار تلخی روایت های او از موج جدید کرونا بالاتر رفته است.می گوید کار جهادی شیرین است،اما جهاد در غسالخانه اموات کرونایی نه. این حرف همه جهادگران سلامت است. می گوید شیرینی این جهاد فقط رضای خداست و آنکه اموات کرونایی با احترام و غسل و کفن راهی خانه آخرت می شوند؛ وگرنه بعضی روزها وقت شستن اموات، از غصه از دست رفتن آنهایی که هر یک نور چشم خانواده ای بودند حالمان خراب می شود. جهادگر 37 ساله، با این نگاه روایت های این روزهای سخت را آغاز می کند؛ «سخت ترین لحظات را در غسالخانه می گذرانیم. هر روز ده ها پیکر را غسل و کفن می کنیم و حال ما وقتی بدتر می شود که زیپ کاور را باز می کنیم و می بینیم متوفی کرونایی، جوان کم سن و سال است و چقدر در این روزها سن متوفیان کرونایی پایین تر آمده است. شما فکر کنید در یک روز ده ها جوان که در اثر ابتلا به کرونا جانشان را از دست داده اند فقط در غسالخانه تهران غسل و کفن می کنیم، آن وقت بیرون می آییم و چشممان به تجمع های بی مورد و بدون رعایت ملاحظات بهداشتی می افتد و غصه و ناراحتی مان چند برابر می شود». سنگ صبور پرستاران، بیماران و داغداران می شویم   این روزها که کرونا افسار پاره کرده و هر روز جان ده ها هموطن را می گیرد، سخت ترین کار برای پرستاران و کادر درمان خبر دادن فوت بیماران کرونایی به همراهان منتظر بیمار است، در این میان حالا این جهادگران سلامتند که پشتوانه همراهان داغ دیده و سنگ صبورشان می شوند و مقدم می گوید: «ما خودمان را آماده هر برخوردی می کنیم. چون کرونا کارش غافلگیر کردن است، مثلا بیماری امروز حالش خوب بوده و با بچه هایش صحبت کرده ، پرستار هم بهشان گفته دو روز دیگر مادرتان مرخص می شود، صبح روزی که قرار بوده مادر مرخص شود، در اثر کرونا سکته مغزی می کند. حالا شما تصور کنید بچه ها آمدند برای مرخص کردن بیمارشان، باید خبر مرگ عزیزشان را بشنوند. قطعا شوک زده می شوند، این اتفاق را به حساب کم کاری پرستار و پزشک می گذارند. بارها پیش آمده که به پرستاران ناسزا گفتند، در فضای بیمارستان سر و صدا راه انداختند. ما سراغشان می رویم و کمی آرامشان می کنیم.گاهی وقت ها شده که ما را هم هول داده اند و ادامه ناسزاها را نثار ما کرده اند، ما هم صبوری می کنیم تا کمی آرام شوند. این هم یکی دیگر از سختی هایی است که کادر درمان در این روزها متحمل می شوند که کفه رنج ها و مرارت هایشان را سنگین تر می کند. گاهی وقت ها من شاهد بودم که پرستاران پا به پای همراهان بیمار گریه کردند». تبرکی حرم امام مهربانی در بخش کرونا و معجزه شیرین در این مدت مرگ و میر زیاد دیدند اما معجزه هم کم ندیدند. میان همه اتفاقات تلخ در بخش بیماران کرونایی معجزه روز بیست و هشت صفر حال دلشان را خوش کرد و جهادگر سلامت هنوز هم سرخوش است از این معجزه زیبا و می گوید: «من خادم یار حرم امام رضا(ع) هستم و روز شهادت امام رضا خادمان هماهنگ کردند و پرچم متبرک شده را به بیمارستان فرستادند. تصمیم گرفتیم با رعایت پروتکل های بهداشتی پرچم حرم حضرت را به بخش بیماران کرونایی ببریم.  قبل از آنکه وارد بخش شویم، دختر و پسر جوانی که نگرانی از سر و رویشان می بارید و پشت بخش کرونایی ها ایستاده بودند، چشمشان که به پرچم خورد بغضشان ترکید و طور عجیبی شروع کردند به گریه. دلیل این بی تابی را که پرسیدم گفتند مادرشان به کما رفته و روز قبل از به کما رفتن، درعالم خواب امام رضا(ع) را به بالینش دیده وخواب را در آخرین تماس تلفتی برای دخترش تعریف کرده است. فرزندان بیمار با همان حال بد از مسؤولان بخش خواهش کردند تا اجازه دهند به بالین مادرشان بیایند. گفتند شاید این دیدار، دیدار آخر باشد.  ما پرچم متبرک شده را روی لباس بیماران می انداختیم و بالای سر هر مریض، دعای کوچکی می خواندیم. معجزه بر بالین بیماری که به کما رفته بود اتفاق افتاد. پرچم را روی قفسه سینه اش انداختیم و صدای گریه بچه هایش هر لحظه بلندتر می شد. سی ثانیه ای از انداختن پرچم بر روی قفسه سینه بیمار نگذشته بود که در بهت و ناباوری همه ما، بیمار سالمند از کما بیرون آمد و چشم هایش را باز کرد. باید بودید و حال و هوای آن بخش و بغض پرستاران خسته و پزشکان را می دیدید. بچه های آن بیمار هم در حال خودشان نبودند و سجده شکر به جا آوردند.» وقتی جهادی ها پیروز جنگ روایت ها می شوند «خانم 47 ساله ای کرونا گرفته بود و بستری اش کرده بودند. حال و روز خوبی نداشت. من یک روز در میان که در بیمارستان بودم کمک حالش می شدم، لباس هایش را عوض می کردم. یکی دوبار او را حمام بردم. یک روز به من گفت هر چه بدبختی هست مال ما هست. تو اصلا یک آخوند را در بیمارستان دیدی؟ یکی از نیروهای خدمات مشغول تی کشیدن زمین بود. گفتم این آقا را می بینی؟ می دانی چه کاره هست؟ گفت خدماتی بیمارستان هست دیگه. گفتم مادر جان! این آقا روحانی است؛ استاد حوزه. از اسفند تا همین حالا داوطلبانه و برای رضای خدا به کمک بیماران و کادر درمان آمده است. زن میانسال از حرفی که زده بود خجالت کشید. وقتی فهمید من هم جهادگر هستم و داوطلبانه به بیمارستان آمدم گریه اش گرفت. گفت شما کی هستید؟ وقتی همه از من کرونایی فرارمی کنند تو می آیی لباس مرا عوض می کنی، من را حمام می بری. دیدم که چقدر ناز بیماران را می کشی و لقمه لقمه غذا دهانشان می گذاری. از قضاوتی که کرده بود ناراحت شد.» جهادگر سلامت این ماجرا را روایت می کند و می گوید:«این اتفاق بارها در مواجهه با بیمارانی که به نظام بدبین شده اند پیش آمده و نگاهشان به کلی تغییر کرده است. این نشان می دهد که جبهه ضد انقلاب ماموریت رسانه ای اش را با قدرت پیش می برد و ما جهادی ها باید مراقب باشیم در جنگ روایت ها پیروز میدان باشیم.» عقب نشینی رسانه ملی در جنگ نرم   گفت و گوی ما با مقدم؛ جهادگر سلامت با یک گلایه از رسانه ملی ادامه پیدا می کند؛ «رسانه های ما از جنگ نرم غافل شدند. الان بسیجیان و جهادگران مثل دهه 60، مثل زمان جنگ پای کار آمدند. حتی همین روزها که کرونا خطرناک تر از همیشه جولان می دهد، جا خالی نکرده اند و در سالن های تطهیر و در بیمارستان ها داوطلبانه چراغ خاموش خدمت می کنند.اما این فعالیت ها در رسانه ملی چقدر بازخورد دارد؟ جهادگران دنبال دیده شدن نیستند اما الان در شرایطی قرار داریم که این نوع جهاد و حضور داوطلبانه باید رسانه ای شود، فقط در موج اول روی حضور جهادگران سلامت کار شد و از موج دوم به بعد هیچ یک از رسانه های ما به خصوص صدا و سیما به انعکاس این حضور و تاثیرات مثبت آن توجهی نکردند.» مرگ کودک 7 ماهه در اثر کرونا و داغی که به دل همه مان ماند در این هشت ماه کادر درمان خسته شدند؛ آنقدر که گفتند کرونا را جدی بگیرید، آنقدر که گفتند این ویروس با هیچ کس شوخی ندارد. نه پیر و جوان می شناسند نه کودک و بزرگسال، هنوز هم خیلی ها هشدارها را جدی نمی گیرند. نتیجه این جدی نگرفتن ها در بیمارستان و غسالخانه اموات کرونایی، پیش چشم مدافعان سلامت و جهادگران سلامت به نمایش در می آید و این تلخی در بعضی از روایت های مقدم  به اوج می رسد؛ « چند روز قبل که آمار فوتی ها زیاد بود از ما خواسته شد برای کمک به سالن تطهیر اموات کرونایی به بهشت زهرا برویم. آن روز انگار تمام نمی شد. انگار وزنه بسته بودند به پای زمان آنقدر که کند می گذشت. نمی دانم پیکر چند متوفی کرونایی را شستیم. اما آخرین پیکری که شستیم و کفن کردیم، تلخی آن روز پر مرگ و میر را به اوج رساند. کودک هفت ماهه ای که در اثر کرونا جانش را از دست داده بود آخرین میهمان سنگ غسالخانه شد و حال و روز مادرشوک زده ای که بالای سنگ غسالخانه ایستاده بود و با خنده قربان صدقه بچه اش می رفت، غم و اندوه آن روز را به اوج رساند.» از مصائب این ویروس عجیب و نابینایی موقت بیمار کرونایی کرونا عجیب شده، عجیب تر از روزهای اول، عجیب تر از موج اول و دوم و سوم. این تفاوت را من به خوبی احساس می کنم. سه هفته قبل که به بیمارستان رفتم و وارد بخش کرونا شدم، با همه مریض ها چاق سلامتی کردم.چیزی که بیماران کرونایی به شدت به آن نیاز دارند، روحیه  است.  دختر جوانی که سه روز از بستری اش گذشته بود خیره شده بود به نقطه ای و اصلا جواب سلام من را نداد. رفتم کنارش و صدایش کردم. یک دفعه زد زیر گریه و گفت چشمم جایی را نمی بیند. ویروس کرونا به سیستم عصبی بینایی حمله کرده و او نابینا شده بود. الان بعد از گذشت سه هفته از این اتفاق، درصد کمی از بینایی دختر جوان برگشته و هنوزبستری و تحت درمان است. نتیجه پرس و جو از بیماران کرونایی «دنبال راهکار فوق العاده نباشید. دور حضور در تجمع را یک خط پر رنگ بکشید اگر جان خودتان و عزیزانتان برایتان مهم است.» جهادگر سلامت برای این توصیه اش دلیل دارد و می گوید:«از هر بیماری که بستری می شود می پرسم چطور مبتلا شدید در پاسخش ردپایی از حضور در تجمع می بینم. حضور در بهشت زهرا برای تشییع بستگان، سفر، مهمانی و دورهمی، ابتلای خانوادگی، شوخی گرفتن ماسک و استفاده نکردن از آن و هر روز که می گذرد بیشتر از قبل این موضوع برایم مسجل می شود که در شرایط فعلی تنها راه کنترل بیماری، رعایت پروتکل های بهداشتی است.» انتهای پیام/