
همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: ۳۶۵روز پیش، جنگ۱۲روزه آغاز شد؛ بامداد ۲۳خرداد ۱۴۰۴.هنوز نبودن آنهایی که در۱۲روز رفتند، در دلها آرام نشده بود که جنگی دیگر شروع شد. زخمهای جنگ ۱۲ روزه کم نیست، اما زخمی که از ساعت حدود ۱۵و ۲۰دقیقه ۲۵خرداد ۱۴۰۴بر حوالی میدان تجریش و چهارراه قدس ماند، یکی از دردناکترینها بود. رانندگان پشت چراغ قرمز منتظر بودند، سیدمحمد، دور و بر را نگاه میکرد و یکسره «نیاوران، نیاوران، حرکت» میگفت...عباس سبزیفروش، همان جای همیشگی گوشهای از پیادهرو بساط پهن کرده بود و اسفناجهایتر و تازه میفروخت، چند رهگذر در حال عبور بودند؛ یک زن باردار، یک مرد میانسال و یک پسر نوجوان و ناگهان ساختمانی همان نزدیکی چهارراه با موشک منفجر شد. موشک دوم هم چند ثانیه بعد، وسط چهارراه قدس سقوط کرد. تکههای سنگین آسفالت، چند خودروی پشت چراغ قرمز، شماری از درختان حاشیه خیابان همراه با خاک و خون پرت شدند به آسمان؛ میانشان دست و پا نیز کم نبود. بوی دودی غلیظ هوا را تلخ کرد. آب از جای فرو رفتن موشک دوم یعنی وسط چهارراه که گودالی به بزرگی ۱۳متر و عمق حدودی ۶متر بود، بالا آمد و راه گرفت به همهجا...
ویدئوی این حمله موشکی ١٩روز بعد از وقوع، منتشر و پربازید شد. ویدئویی کوتاه که از طریق دوربینهای ترافیکی همان محدوده ضبط شده بود. این فاجعه چنان دردآور بود که ذهن بسیاری توان پذیرش نداشت و برخی برای کم کردن عذاب وجدان خود تا مدتها بر سر واقعی بودن یا ساختگی بودن (هوش مصنوعی) بحث میکردند. به بهانه نخستین سالگرد شروع جنگ ١٢روزه، سری به چهارراه قدس زدیم.

وقتی جنگ به تجریش رسید
موج و ترکشهای ٢انفجار چهارراه قدس تا شعاع ١٠٠متری اطراف رفت. آثار همه آن موج و ترکشها بهترتیب از فاصله نزدیک تا دور، اینها بودند؛ تخریب کامل یک ساختمان، آتشسوزی چند بنا، شهادت ١٢نفر، جراحت ۵١نفر، آسیب (۴۰تا ۱۰۰درصدی) به بیش از ۲۰خودرو، کنده شدن ١٣اصله درخت، از بین رفتن بخشی از تاسیسات زیرسطحی آب و فاضلاب شهری و ریختن شیشه بسیاری از پنجرهها. فرصت بین ٢انفجار کم بود؛ فقط چند ثانیه. برای همین تا دلها از هول و هراس و گوشها از سوت انفجار اول بیفتد، انفجار دوم بیشتر در شوک فرو بردشان. سیدمحمد، هنوز پرایدش را از مسافران خط تجریش-نیاوران پر نکرده بود که ٣ترکش تیز بین کتف راست و چپش جاخوش کرد؛«همهچیز یهو اتفاق افتاد...خیلی به اون لحظه فکر میکنم ولی جزئیات زیادی یادم نمیاد...فقط صدای بووومب شنیدم و بعد همش دود دیدم...» آن روز، پرایدش هم اسقاط شد.
حالا اما با خسارتی که از دولت گرفته، یک تاکسی نونوار قسطی خریده است. داود هم راننده همان خط تاکسی است؛ «زمان انفجار تازه مسافر زده بودم و نزدیکای سهراه عمار میروندم. صدای ترکیدن اومد و زمین لرزید...». داود خدا را شکر میکند از خلوتی ایستگاه تاکسی:« زمان حمله از ۲۰، ۲۳راننده تاکسی این خط، به جز سیدمحمد شاید ۵، ۶ راننده دیگه هم سر خط وایساده بودن.» به ضلع جنوب چهارراه نیز اشاره میکند؛«کمتر از ١٠راننده هم توی اون ایستگاه (۴خط تاکسی با ٧٠راننده) بودن...».

سبزی فروشی که دیگر نیست
هنوز رد سیاهی انفجار موشکهای ۲۵خرداد به نمای تعدادی از ساختمانهای حوالی چهارراه مانده؛ مغازه عطاری و داروخانهای که آن روز همه قرص و شربت و دواهایشان درهم ریخته شد. جای عباس سبزیفروش نیز کناری از دیوار ساختمان شهرداری، پیادهروی ابتدای خیابان باهنر خالی است. ماندانا کریمی، فروشنده پوشاک در مغازهای کمی دورتر از چهارراه، این را میگوید:«خیلی سال بود عباسآقا اونجا سبزی و صیفی میفروخت. بهنظر ۴۰ساله میومد. من ندیدم ولی همکارام میگن بعد از انفجار موشک دوم چیز زیادی از خودش و بساطش نمونده بود...خدا رحمتش کنه.» یادش هست، زیر میز پیشخوان مغازه پناه گرفته بود؛«واقعا وحشتناک بود...توی یه لحظه حتی اگه از انفجار نمیری، هزار تا بلا سرت میاد؛ بند دلت پاره میشه، مغزت از کار میفته، گوشات سوت میکشن، چشمات هم یا جنازه میبینن یا سیاهی...». از همان روز سردرد، ماندانا را رها نکرده و هرازگاهی رگی از شقیقه چپ تا ملاج سرش ساعتها تیر میکشد.
پایی که زیرآسفالت جا ماند
حالا چند روزی است که نماد یادبود ۱۲شهید حمله موشکی به تجریش، جایی در یکی از لچکیهای (فضای مثلثی کوچک) چهارراه نمایان است؛ سازهای فلزی، به شکل موشک که نام ۱۲شهید بر بدنه آن حک شده و چند پرنده کوچک نیز بر فرازش پرواز میکنند. سازه یادبود، روی یکی از تکههای بزرگ آسفالت که زمان اصابت موشک از کف چهارراه کنده و پرت شده، نصب است. مرضیه دانایی هر بار که سازه را میبیند، خاطره پای قطع شده یک عابر و زنش که غروب همان روز آمده بود پی پای شوهر تا بلکه دکتر آن را پیوند بزند، برایش زنده میشود.
مرضیه از کارکنان شهرداری منطقه یک است که ساختمان آن در چند قدمی چهارراه قدس قد کشیده:«ساعت کاری تموم شده بود و یواشیواش میخواستم برم که حمله شد. صدای انفجار موشکا اونقدر قوی بود که انگار زلزله ۷ریشتری زمین رو تکون میداد یا یه گردباد شدید که میخواست آدم رو جا به جا کنه.» همراه همکارانش به کمک مردم رفت:«همه جا آب بود و گِل و جنازه. مرد میانسالی رو دیدم که پای راستش از زانو قطع شده بود...از پای قطع شده هم که زیر یه تیکه بزرگ آسفالت بود، خون میومد...وای از اون زن باردار که شکمش لِه شدهبود...»

غروب در تقاطع جنگ
یکی از خودروهای منتظر پشت چراغ قرمز چهارراه، ۲۰۶سفیدی بود که نیمی از آن با انفجار دوم به پشتبام ساختمان شهرداری پرت شد و نیم دیگرش مانند ۳، ۴خودرویی که جلوتر بودند، تا عمق ۶متری زمین فرو رفت. ماهان، کارگر سوپرمارکتی همان حوالی میگوید:«عمق آب وسط چهارراه یه طوری بود که اگه میخواستی بری کمک، باید شنا میکردی.» او همراه چند مغازهدار، ۳مجروح را پیش از آمدن آمبولانس به بیمارستان شهدای تجریش رساند؛ «بیمارستان در وضعیت آمادهباش بود. پرستارا داد میزدن بیمارایی که شرایط خاص ندارن فعلا برن...هول و وَلایی بود اون روز.» حمید، دستفروش است و بساطش پر از انواع کلیپس و کش مو؛ «همینجا بساط کرده بودم؛ نزدیک ورودی ایستگاه متروی تجریش...موشک دوم رو که زدن پرت شدم چند متر عقب و سرم خورد به جدولی یا چیز دیگهای... بساطمم گم وگور شد. خدا لعنتشون کنه که هنوزم دست از سرمون برنداشتن.»
تا غروب همان روز، گوشهای از پیادهرو نشسته بود و غصه میخورد؛«غصه خودم، غصه مردم...». توان راهرفتن نداشت. دست آخر هم، گلناز و اسماعیل (همسر و برادر همسرش) با موتور آمدند سراغش. این همان وقتی بود که هوا تاریک شدهبود و پیکرها و مجروحان جمعآوری و سامان گرفته بودند و کارگران نیز مشغول آواربرداری. جمعیت، در حال کم شدن بودند.

















































