
همشهری آنلاین: گفتهاند «انسانها در هستی، مختار خویشتن هستند و مجبور دیگران و تا ابد در این مبارزه، معنا مییابند*». در مخاصمات مسلحانه بینالمللی و جنگهای مدرن؛ خانهها، بیمارستانها، تأسیسات، مدارس و طبیعت ویران میشود و غیرنظامیان هم، بهای بیشتری میپردازند. مردم ایران در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل که در اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، بار غم ویرانی مدرسه میناب و آسمانی شدن فرزندانشان را به دوش کشیدند و مفهوم «سهگانه خاورمیانه، جنگ، عشق، تنهایی» را وقتی تجربه کردند که بمب در مدرسه افتاد، میخواستند کمک بگیرند، میخواستند نام کودکانشان را صدا کنند اما الفبا آتش گرفته بود؛ یا وقتی قربانیان جنگ را در نقطهنقطه ایران به خاک میسپردند، به یاد میآوردند که اینجا خاورمیانه است جایی که هرجای خاک را بکنی، دوستی، عزیزی، برادری بیرون میزند ولی ایران تابآور، این سرزمین کهن، همچنان خاطرههای تلخ را در دل خویش نگه میدارد و مقاوم میایستد.

جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نهتنها اثرات مستقیمی در ابعاد مختلف نظامی، سیاسی و اقتصادی داشت بلکه سیستمهای اجتماعی و اکولوژیک را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داد. اثرات جدی محیط زیستی جنگ در مقیاس جهانی احساس شد و بدون تردید، روبهرویی با پیامدهای آن نیز ناگزیر خواهد بود. اثرات جنگ فراتر از کشتار انسانها و تخریب شهرها و نابودی تأسیسات و تجهیزات کشورهای درگیر است، فراتر از انتشار کربن است که این روزها در نوشتههای بسیار داخلی و بینالمللی از آن یاد میشود و البته پرداختن به آن ضروری هم هست.
بمباران تأسیسات نفتی و بسته شدن عملی تنگه هرمز مستقیماً باعث افزایش انتشار گازهای گلخانهای شده و حمله به تأسیسات آبشیرینکن، امنیت آب را در سراسر منطقه به خطر انداخته و اختلال در زنجیرههای تأمین کود نیز، خطر تشدید بحران جهانی غذا را به همراه دارد.
اما بخش مهمی از ویرانیهای جنگ، نه در زمان درگیری بلکه در سالهای بعد آشکار میشود. در جایی که دیگر خاک حاصلخیز گذشته را ندارد، آب آلوده شده، بیماریهای ناشناخته افزایش یافته، مهاجرتهای اجباری الگوی زندگی مردم را به هم زده و نسل تازهای در محیطی فرسوده رشد میکند. در خاورمیانه تقریبا هیچ جنگی محدود به میدان نبرد نمانده است. آتش جنگ معمولا تا عمق طبیعت پیش رفته و هر چه سر راهش بوده از نخلستانها و تالابها گرفته تا منابع آبهای زیرزمینی و اکوسیستمهای دریایی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
کشور پهناور ایران که پیش از جنگ کنونی با آمریکا و اسرائیل نیز با انبوهی از بحرانهای محیط زیستی از جمله بحران آب، فرونشست زمین، آلودگی هوا، گرد و غبار، تخریب جنگلها و فرسایش خاک روبهرو بود، زمانی که در جنگ، پالایشگاهها و مخازن سوخت میسوختند، مواد شیمیایی وارد آب و هوا میشدند و زیرساختهای انرژی هدف حملات قرار میگرفتند، معنای واقعی اثرات تجمعی را تجربه کرد. با وجود چنین شرایطی، روایت این قصه دردناک را چگونه و کجا باید به تصویر کشید؟
بدیهی است که باید مستندسازی دقیق خسارات در همکاری با نهادهای بینالمللی و با استفاده از ظرفیت دانشگاهها و پژوهشگاهها، سازمانهای مردمنهاد و تیمهای متخصص در حقوق بینالملل محیط زیست انجام شود و در عرصههای بینالمللی که بیش از گذشته نسبت به مفهوم «عدالت اقلیمی» و «عدالت محیط زیستی» حساس شدهاند، روایت شود. اجلاسهای کاپ به طور خاص پس از پررنگ شدن بحث «خسارت» در مذاکرات اقلیمی، فضای مناسبی برای طرح مسئولیت کشورها در قبال آسیبهای فرامرزی است و حضور ایران در کاپ ۳۱ میتواند فراتر از یک حضور تشریفاتی و سخنرانی نمایندگان ایران باشد.
در این باره یادمان باشد که جنگ همان بادی است که وقتی میوزد، معنا را از زندگی جدا میکند و بشر در دهههای ابتدایی قرن بیستویکم با همه ادعایی که در حوزه فناوریهای مختلف از جمله شیوههای متعدد جمعآوری داده و اطلاعات دارد، هنوز انتشار گازهای گلخانهای ناشی از درگیریهای مسلحانه را از تعهدات گزارشدهی ملی مستثنی میداند و آسیبهای محیط زیستی مناطق جنگی به طور سیستماتیک رصد نمیشود. این یک ضعف بزرگ در سیاستگذاری است و ایران میتواند رسیدگی به انتشار گازهای گلخانهای حاصل از فعالیتهای نظامی که به آسیبپذیری اقلیمی مرتبط است را مطرح و پیگیری کند. اجلاسهای کاپ یکی از مهمترین صحنههای دیپلماسی محیط زیستی جهانی هستند و جایی هستند که میتوان درباره مسئولیت، غرامت و نظم بینالملل آینده صحبت کرد.
کاپ ۳۱ میتواند برای ایران فرصتی برای طرح اثرات محیط زیستی جنگ، تحریم و ناآرامی در منطقه باشد. ایران میتواند از آسیبهای محیط زیستی ناشی از جنگ گرفته تا اثر تحریمها بر ناتوانی کشور در نوسازی زیرساختهای فرسوده، کاهش آلودگی و مقابله با تغییرات اقلیمی را مطرح کند. اینها فقط مسائل داخلی نیستند بلکه بسیاری از کشورها از همین مسیر در حال ایجاد ائتلافهای تازه و طرح مطالبات حقوقی هستند. نکته قابل توجه این است که اگر کشوری روایت خود را مطرح نکند، دیگران روایت او را از زاویه دید و تفکر خود خواهند گفت و خواهند نوشت. بنابراین اگر ایران با حضوری فعال در کاپ ۳۱ روایت خود را مطرح نکند، مسائل و نگرانیهایش در دستور کار جهانی جایی نخواهد داشت.
انتظار میرود نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی از دولت بخواهند که حضور ایران در کاپ ۳۱ را به یک مأموریت ملی تبدیل کند. ترکیب هیأت اعزامی نیز اهمیت زیادی دارد و ایران نباید فقط با چند مقام دولتی در چنین نشستهایی حاضر شود. حضور دانشگاهیان، متخصصان حقوق بینالملل، نمایندگان جامعه مدنی و بخش خصوصی میتواند اعتبار و اثرگذاری ایران را افزایش دهد چرا که جهان امروز، فقط به حرف دولتها گوش نمیدهد بلکه شبکهای از نهادهای غیردولتی، رسانهها، دانشگاهها و مؤسسات بینالمللی در شکل دادن به تصمیمات جهانی نقش دارند. اگر نمایندگان ایران نروند و یا منفعل عمل کنند، به معنای پذیرش این است که دیگران درباره وضعیت محیط زیستی این سرزمین کهن تصمیم بگیرند و به عبارتی گاهی سکوت، به معنای حذف شدن خواهد بود.
شاید وقت آن رسیده باشد که وقتی از «حق نسلهای آینده» سخن میگوییم، به این نکته بیندیشیم که حضور فعال در صحنههای بینالمللی یعنی جلوگیری از اینکه اثرات جنگ، تحریم و بحران؛ بیصدا بر سرنوشت نسلهای بعد آوار شود. آلودگی خاک، تخریب منابع آب و انرژی، گسترش بیماریها و فرسایش امید اجتماعی چیزهایی نیستند که با آتشبس پایان یابند.
*کتاب سهگانه خاورمیانه، جنگ، عشق، تنهایی اثر گروس عبدالملکیان از انتشارات نشر چشمه

















































