
همشهری آنلاین - گروه سیاسی: رسانه اسرائیلی اورشلیمپست در تحلیلی در بخش دیدگاههای خود با این عنوان که «توافق ایران همه مشکلات اسرائیل را حل نمیکند؛ جنگ هم هرگز برای این نبود»، به تحلیل ارزیابیهای نادرست آمریکا و اسرائیل در شروع این جنگ پرداخته است.
بخشهایی از این گزارش را میخوانید:
بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل و دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در روزهای آغازین جنگ مرتکب اشتباه شدند؛ وقتی با هیجان، «تغییر رژیم» را هم بهعنوان هدف و هم بهعنوان یک امکان واقعی و قریبالوقوع مطرح کردند.
اسرائیلیها باید درباره توافق قریبالوقوع با ایران و اینکه چه کسی برنده و چه کسی بازنده است، به یک بازنگری واقعبینانه برسند.
همهچیز به این بستگی دارد که چه بپرسید. اگر بپرسید چرا اسرائیل و آمریکا هنوز در «تغییر رژیم» موفق نشدهاند، آنوقت جز ایران، همه بازندهاند. اگر بپرسید چرا اسرائیل نهتنها جهت مذاکرات را تعیین نمیکند، بلکه به حاشیه رانده شده است، آنوقت اسرائیل ضربه بزرگی خورده است.
اما اگر با مقامهای ارشد ارتش اسرائیل و موساد گفتوگو کنید، متوجه میشوید که «تغییر رژیم» فوری از ابتدا هم در دستور کار نبود. تغییر رژیم در جنگ کنونی از اساس دستیافتنی نبود. نتانیاهو و ترامپ در روزهای اول جنگ اشتباه کردند؛ چون با شور و شوق، تغییر رژیم را هم بهعنوان هدف و هم بهعنوان احتمال جدی و فوری مطرح کردند.
مقامهای ارشد ارتش اسرائیل و موساد، تقریبا بدون استثنا، خواهند گفت که حداکثر چیزی که این جنگ میتوانستند به دست آورند، بهتر کردن شرایط برای تغییر رژیم بود، نه خود آن.
هدف واقعی ۲ جنگ اخیر با ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و اوایل ۲۰۲۶ این بود که ۲ تهدید وجودی را برای چند سال به عقب بیندازد: سلاح هستهای و حجم عظیم موشکهای بالستیک که میتوانست چتر دفاع هوایی اسرائیل را از کار بیندازد.
اگر بپرسید آیا این ۲ هدف اصلی محقق شد، پاسخ بهطور روشن «بله» است (ادعای رسانه اسرائیلی بدون اشاره به حفظ تواناییهای ایران در شلیک موشک به سمت اهداف اسرائیلی).
اگر ایران هرگز به سلاح هستهای نرسد، تاریخنگاران ۲۵ سال بعد احتمالا به نتانیاهو بابت بهتعویق انداختن تهدید هستهای در این دوره حق خواهند داد (ارزیابیای که همخوانی چندانی با جمله بعدی این گزارش ندارد). اما با نگاهی به گذشته، این پیروزی در انتخابات فعلی و آتی، در حالی که بخش عمدهای از کشور از شکست در تغییر فوری رژیم ناراضی هستند، کمک چندانی به او نخواهد کرد.
بسیاری از اسرائیلیها بهحق خشمگیناند که توافق آینده به رژیم ایران پول تازه و کلانی میدهد تا خود را حفظ کند و برای بازسازی حماس و حزبالله کمک بگیرد. اما با یک نگاه واقعبینانه، از ابتدا هم همین توافقی بود که ترامپ دنبال میکرد: حذف تهدید هستهای در برابر پول. تصور تغییر رژیم، حتی در ذهن ترامپ، کوتاهمدت و گذرا بود و او حتی اجازه نداد طرح موساد با کردهای ایرانی و عراقی برای پیشروی زمینی در بخشهایی از ایران علیه رژیم اجرا شود.
باز هم، هرکس فکر میکرد او چنین چیزی را پیش خواهد برد، ترامپ و نفرت او از جنگهای طولانی و پرهزینه، مخصوصا با نیروی زمینی، را درست نشناخته بود.
این پول برای اسرائیل در همه جبههها خبر بدی است، اما فاجعه مطلق هم نیست. آیا این تامین مالی برای اسرائیل در همه جبههها، از ایران تا حزبالله و حماس، خبر بدی است؟ بله. اما آیا هشدارهای آخرالزمانی درباره اینکه چقدر بد خواهد بود، اغراقآمیز است؟ باز هم بله. اسرائیل نتوانسته هیچیک از این دشمنان را بهطور کامل شکست دهد؛ این یک باخت است. اما در عین حال، اسرائیل هر ۳ را بهشدت کوبیده و تضعیف کرده، بهنحوی که بازسازی آنها در ۱ یا ۲ سال ممکن نیست و شاید هرگز بهطور کامل جبران نشود.
اما دریافت پول بیشتر از ایران قرار نیست به آنها کمک کند تا قدرت و توان پیشین خود را بازسازی کنند، بهخصوص چون اسرائیل اجازه نخواهد داد آنها دوباره به موشکهای دوربرد مسلح شوند، حتی بعد از آتشبس و حتی بعد از عقبنشینی نسبی احتمالی (تهدید ادعایی رسانه اسرائیلی). خود ایران هم یکشبه قدرتش را بازسازی نخواهد کرد.
در مراحل آینده توافق مورد انتظار، پیشبینی میشود بین ۶ تا ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشدهاش آزاد شود؛ پولی که برخی از آن به پیشرفت هستهای مشروط خواهد بود.
اما هیچ چیزی در توافق مانع از آن نمیشود که ایران بخواهد از ذخیره ۵۰۰ تا هزار موشک فعلی به سطح پیش از جنگ یعنی ۳ هزار موشک برگردد، یا حتی بدتر، به بازه ۵ تا ۶ موشک برسد؛ چشماندازی که اسرائیل را وادار کرد دوباره در ۲۰۲۶ وارد جنگ شود.
اگر اسرائیل بهتر بازی دیپلماتیک را انجام میداد، از جمله با وارد کردن اروپاییها به برخی تصمیمها و راهبردها، شاید میشد به یک سقف و دامنه برای توان موشکی رسید؛ چون اروپاییها خیلی زودتر از آمریکا در معرض تهدید موشکهای بالستیک ایراناند. آنها فقط تا حدی بیرون از برد فعلی ایران هستند، در حالی که ایران برای هدف گرفتن آمریکا باید سالها دیگر روی موشکهای قارهپیما کار کند.
این بزرگترین و کمگزارششدهترین باخت اسرائیل در این توافق است.
تنها راهحل، هرچند نسبتا ساده، برای اسرائیل این است که پیامی مستقیم به ایرانیها بدهد: اسرائیل به آتشبس پایبند خواهد ماند تا وقتی که ایران از هر آستانهای که ارتش اسرائیل برای حجم موشکها بیش از حد خطرناک بداند عبور نکند. اگر ایران از آن آستانه عبور کند، اسرائیل باید روشن بگوید که دوباره حمله خواهد کرد.
همه اینها یک تهدید بزرگ دیگر علیه اسرائیل امروز را نادیده میگیرد: از دست رفتن گسترده حمایت متحدانش در آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی خاورمیانه. یکی از پیامدهای مثبت پایان دادن به سالها جنگ، یا حتی توقفی چندساله، این است که شاید فرصتی برای ترمیم این وضعیت فراهم شود.
این تحلیل پیچیدهتر از برد و باختها، همان چیزی نیست که اکنون بسیاری از اسرائیلیها میخواهند بشنوند؛ کسانی که با این «تصور غلط تازه» فروختهشده زندگی میکنند که بعد از ۷ اکتبر، یک جنگ ۲ سال و اندی و اتکا به نیروی هوایی در برابر ایران میتواند همه تهدیدها علیه دولت یهود را از بین ببرد.
اما در مقطعی، برای اسرائیلیها عاقلانهتر خواهد بود که بر امنیت بیشتری که به دست آوردهاند تمرکز کنند و همزمان به بزرگترین خطرهای پیش رو آگاه شوند: بازگشت تهدید موشکهای بالستیک ایران و سقوط جایگاه دیپلماتیک اسرائیل؛ روندی که در بلندمدت، اگر معکوس نشود، پیامدهای نظامی جدی هم خواهد داشت.

















































