
همشهری آنلاین - بهنام صدقی: اسرائیل آتشبس را پذیرفت، اما هرگز به آن پایبند نماند، حملات به لبنان نهتنها متوقف نشد، که در روزهای اخیر تشدید شده است. در سوی دیگر اما، حزبالله ایستاده است، نه فرو پاشیده، نه تضعیف شده و نه از میدان بیرون رفته. آنچه در لبنان میگذرد، تنها یک بحران محلی یا عملیاتی تاکتیکی نیست، بلکه فصل تازهای از منازعهای گسترده بر سر تعریف نظم آینده غرب آسیاست. رابطه ایران و حزبالله، برخلاف تصور برخی، در چارچوب ائتلافهای موقت یا دیپلماسی کلاسیک نمیگنجد، این پیوند، راهبردی، پایدار و برآمده از همپوشانی در فهم تهدیدها و تصور مشترک از امنیت منطقهای است. نتانیاهو اما جنگ را نه فقط یک ضرورت امنیتی، که سپری سیاسی برای مدیریت بحرانهای داخلی و فرار از فشارهای قضایی میداند و همزمان، در مقاطع حساس مذاکرات ایران و آمریکا، میدان لبنان را به اهرمی برای تغییر زمین بازی دیپلماتیک بدل کرده است. هدف اعلامی، فرسایش و حذف محور مقاومت است، اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید: هیچیک از اضلاع این محور از پا نیفتادهاند و حزبالله همچنان یکی از ستونهای اصلی معماری بازدارندگی منطقه است. آنچه امروز در لبنان جریان دارد، آزمون بزرگ توازن قوا در غرب آسیاست و پیوند ایران و حزبالله، یکی از ستونهای اصلی این توازن در سالهای پیش رو باقی خواهد ماند.
-جنگ چهلروزه میان اسرائیل و حزبالله لبنان در حمایت از ایران و مقاومت رقم خورد.
-ایران پیششرط هر آتشبسی را فراگیر بودن آن اعلام کرد و حزبالله مشمول آتشبس دو هفتهای ترامپ شد.
-اسرائیل طبق عادت دیرینه به هیچ تعهدی پایبند نماند و حملات پراکنده به حزبالله را از همان ابتدا ادامه داد و در روزهای اخیر تشدید کرده است.
-اتحاد ایران و حزبالله لبنان در چارچوب دیپلماسی کلاسیک یا ائتلافهای موقت قابل فهم نیست.
-این رابطه برآمده از همپوشانی راهبردی در فهم تهدیدها، تعریف امنیت و تصور مشترک از نظم منطقهای است.
-حملات مکرر اسرائیل به لبنان تنها عملیات تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان برای بازآرایی معادلات منطقهای از هفتم اکتبر و عملیات طوفانالاقصی است.
-هدف این راهبرد، فرسایش و حذف محور مقاومت اعلام شده است.
-واقعیت میدانی نشان داده که علیرغم آسیبهای جدی، هیچیک از اضلاع محور از جمله حزبالله تضعیف نشده است.
-حزبالله لبنان نه تنها یک بازیگر لبنانی، بلکه از ستونهای اصلی معماری بازدارندگی منطقهای است.
-حمله به لبنان در تحلیل کلان، به معنای فشار بر کل شبکه مقاومت تلقی میشود.
-رابطه ایران و حزبالله یک رابطه حمایتی مقطعی نیست، بلکه بخشی از منطق توازن در برابر فشارهای فزاینده امنیتی در منطقه است.
-تشدید حملات اسرائیل در مقطع کنونی تنها نظامی نیست، بلکه در پیوند مستقیم با تحولات دیپلماتیک منطقهای و فرامنطقهای جریان دارد.
-در مقاطع حساس مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، افزایش تنش در جبهه لبنان تلاشی برای تغییر زمین بازی و تحمیل محاسبات جدید به طرفهای مذاکرهکننده است.
-میدان لبنان به یکی از ابزارهای فشار در سطح دیپلماسی تبدیل شده است.
-بنیامین نتانیاهو در شرایطی قرار دارد که ادامه وضعیت جنگی برای او نهتنها ضرورت امنیتی، بلکه ابزار سیاسی برای مدیریت بحرانهای داخلی و به تعویق انداختن فشارهای قضایی و سیاسی است.
-ایران نگاه خود به تحولات لبنان را در قالب راهبردی منسجم و فعال تنظیم میکند.
-حزبالله بخشی از شبکهای است که در سالهای گذشته نقش تعیینکننده در شکلدهی به موازنه قدرت در منطقه ایفا کرده است.
-هرگونه تهدید علیه حزبالله، در عمل تهدید علیه کل این موازنه است.
-حمایت ایران از حزبالله یک ضرورت راهبردی است و باید در سطوح سیاسی، رسانهای و دیپلماتیک استمرار یابد.
-در شرایطی که تلاش برای جدا کردن پروندههای منطقهای از یکدیگر جریان دارد، حفظ پیوستگی میان جبهههای مختلف مقاومت اهمیت دوچندان دارد.
-آنچه امروز در لبنان جریان دارد، تنها یک بحران محلی نیست، بلکه بخشی از منازعه گسترده بر سر تعریف نظم آینده غرب آسیا است.
-در این صحنه، حزبالله، از متغیرهای تعیینکننده است.
-رابطه ایران با این جریان باید فراتر از محاسبات کوتاهمدت سیاسی و در قالب پیوندی راهبردی و پایدار فهم شود، پیوندی که یکی از ستونهای اصلی توازن منطقهای در سالهای پیش رو را شکل میدهد.
منبع : همشهریآنلاین

















































