
به گزارش همشهریآنلاین، نفر ۷۷ کنکور ریاضی شد و در دانشگاه افسری هم با رتبه خیلی خوب قبول شد. مادر گفت: با این رتبه میتونی بهترین دانشگاه درس بخونی ولی معین جوابش همان بود: من ارتش را دوست دارم.
همین عشق به ارتش بود که باعث شد تا معین حیدری، سرهنگ ارتش با شجاعت و اقتدار فقط با موشک دوشپرتاب، هواپیمای آمریکا را هدف قرار دهد و باعث افتخار مردم ایران شود.

معین حیدری ۳۸ سالش بود و پدر دو فرزند ۱۱ و ۵ساله؛ کیارش و کیاناز.
ساعت ۱۲ شب به معین زنگ زدند و گفتند: ظاهراً قرار است در دشت مهیار اتفاقی بیفتد، آماده باشید هروقت تماس گرفتیم بیایید.
ماجرا ازاینقرار بود که ساعت ۱۲ نیمهشب، ۳ فروند هواپیمای C-۱۳۰ در دشت مهیار فرود آمده بودند. در این منطقه از قبل یک باند خاکی به طول حدود ۲ کیلومتر و عرض حدود ۱۵۰ متر برای فرود هواپیماهای سمپاشی ایجاد شده بود که آنها از همین باند استفاده کردند. موقع فرود یکی از هواپیماها کمی از باند منحرف شد.

بعد از داخل هواپیماها چند فروند بالگرد سبک و همچنین تعدادی موتورسیکلت چهارچرخ مخصوص عملیات در مناطق صحرایی تخلیه شده بود اما با رسیدن نیروهای ایرانی، درگیری از چند جهت آغاز شد.
ساعت ۴ صبح بود که تلفن معین زنگ خورد. سردار زارع، فرماندهشان پشت خط بود. گفت: خودت را برسان باید برویم دشت مهیار.
وقتی به آنجا رسیدند، درگیری شدید شده بود. از راه که رسیدند، معین همراه با دوستش تجهیزات را از ماشین آورده و پشت خاکریزی قرار دادند. در همان لحظه دوشپرتاب را برداشته و هواپیمای c۱۳۰ را هدف قرار داد.
بال هواپیما آسیب دید و مجبور به فرود شد. در حال فرود به یک هواپیمای دیگر هم برخورد کرد. با خارجشدن دو هواپیما عملیات هلیبرد آمریکا شکست خورد. نیروهای آمریکایی با پهپاد حمله میکنند. در شلیک دوم که میخواست هواپیمای شناسایی را بزند، پهپادی معین را نشانهگیری کرده و با برخورد پهپاد، پیکرش آتشگرفته و شهید میشود.

همرزمانش که میرسند بدن معین در حال سوختن بود. نیروهای آمریکایی که عملیاتشان را شکست دیده میبینند در شعاع ۵ کیلومتر سراسر منطقه را بمباران میکند. سردار زارع، سردار سالاروند، سردار موسوی و معین حیدری بعد از شکستدادن عملیات آمریکاییها در دشت مهیار به شهادت رسیده و جاودانه شدند.
صبح همان روز پدر معین که از خواب بیدار شد، آنقدر دلشوره داشت، انگار جانش را میگرفتند. حدود ساعت ۹ و نیم بود که تلفنش زنگ خورد. یکی از همکاران معین پشت خط بود. همینکه خودش را معرفی کرد، دل پدر ریخت. هر چه تلاش میکرد دل پدر را آرام کند، نمیشد. گفت: خواستم به شما خبر بدهم که معین مجروح شده است. پدر باورش نمیشد و گفت: راستش را به من بگوئید. چنددقیقهای از مکالمهشان نگذشته بود که متوجه شد پسرش شهید شده است.

حالا مانده بود که این خبر را چطور به مادرش بدهد. همینکه به مادر گفت: حاجخانم میگن معین زخمی شده. مادر بر سرش زد و دستگیرش شد که هیچوقت دیگر پسرش را نمیبیند.
دشت مهیار تا قبل از آن روز، نقطهای در دل کویر بود؛ اما بعد از رشادتی که نیروهای مسلح در این دشت از خود نشان دادند، نامش در حافظه تاریخ ماند و «طبس ۲» لقب گرفت. جایی که معین حیدری و همرزمانش با گذشتن از جان خود، عملیاتی را که قرار بود باتکیهبر قدرت و تجهیزات پیشرفته به نتیجه برسد، ناکام گذاشتند.


















































