
به گزارش همشهری آنلاین، پشت پرده دیپلماسی پنهان و پروژه «عادیسازی» روابط با تلآویو، یک فرمول قدیمی وجود دارد: «شگرد نفوذ در اندرونی با هویتهای عاریهای». تظاهر به همرنگی، پوشیدن لباسِ غیریهودی و دستکاری در محاسبات ذهنی حاکمان، یک استراتژی موروثی است. نمونه واضح این وضعیت را میتوان در دربار پهلوی دید؛ جایی که رژیم ادعای استقلال داشت، اما پنهانترین راز جانش یعنی ابتلا به سرطان خون را به یک پزشک صهیونیست سپرده بود.
همه چیز از باز شدن یک پرونده پزشکی محرمانه روی میز «موشه مانی»، رئیس وقت دانشگاه تلآویو و متخصص اورولوژی آغاز شد. درمان یکی از نظامیان نزدیک به دربار، پای این مهره اطلاعاتی اسرائیل را به حریم خصوصی کاخ باز کرد.
جلب اعتماد به قدری عمیق بود که محمدرضا پهلوی برای سفرهای محرمانه موشه مانی به تهران، هواپیمای اختصاصی فرستاد؛ رژیمی که به جای تکیه بر ملت، امنیت و اسرار خود را در اختیار چهرههای بیگانه گذاشت.
این شگردِ پنهانکاری و نفوذ با چهرههای عاریهای، یک شبه خلق نشده و ریشهای چند هزارساله دارد. قدیمیترین نمونه آن در متون کهن، به داستان «استر» برمیگردد؛ دختر یهودی که نژاد و هویت واقعی خود را پنهان کرد تا وارد دربار خشایارشاه شود و از درون ساختار قدرت، اهداف قوم خود را پیش ببرد.
کمی جلوتر، تاریخ مسیحیت ضربه اصلی را از همین زاویه خورد؛ یعنی خیانت در لباس خدمت و ارادت. معروفترین نمونه آن، ماجرای «بوسه یهودا» است؛ شاگرد خیانتکاری که با حاکمان زمان تبانی کرد و شبانه با نقاب دوستی جلو رفت و حضرت عیسی (ع) را بوسید تا سربازان در تاریکی شب، مسیح را از روی همین بوسه شناسایی و دستگیر کنند.
این شگردِ نفوذ، بعدها توسط فردی به نام «پولس» تکمیل شد؛ مردی که خود را مرید سرسخت مسیح جا زد، اما با وارد کردن انحرافاتی مثل تثلیث (سه خدایی)، این دین را از درون تهی و از مسیر اصلیاش خارج کرد. این جریان حتی به صدر اسلام هم آسیب زد. افراد پنهانکاری که خداوند در آیه ۶۱ سوره مائده دستشان را رو کرد و فرمود: «آنها وقتی نزد شما میآیند میگویند ایمان آوردیم، در حالی که با کفر وارد شده و با همان کفر هم خارج میشوند.» معروفترینِ آنها چهرههایی مثل «کعبالاحبار» بودند؛ کسانی که در ظاهر مسلمان شدند، اما با جعل روایات و تربیت شاگردان خاص، پس از رحلت پیامبر (ص) مسیر تحولات سیاسی جامعه را تغییر دادند.
این پدیده در سراسر جهان تکرار شده است؛ جماعتی که در خانه یهودی و در ظاهر غیریهودی بودند و در غرب «مارانو»، در عثمانی «دونمه» و در ایران «آنوسی» نامیده میشدند. ورنر سومبارت، جامعهشناس آلمانی در کتاب «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» فاش میکند که در اروپا و عثمانی، هزاران نفر در ظاهر کشیش یا مسلمان میشدند اما در باطن بر کیش خود بودند.
حتی هنری فورد در سال ۱۹۲۱ در کتاب «یهود بینالملل» افشا کرد که این جریان نه با پرچم خود، بلکه با پوششهای غیریهودی افکار و فرهنگ جامعه را مدیریت میکند، چون میدانند اگر نقابشان بیفتد، محکوم به شکست هستند. این همان حیلهای است که امام خمینی نیز در سخنرانی ۱۲ آبان ۱۳۵۸ (جلد ۱۰ صحیفه امام) به نقل از مرحوم سید عبدالمجید همدانی درباره یهودیانی که تظاهر مفرط به اسلام میکردند، به آن اشاره کرده و فرمودند این رفتارها صرفاً یک حیله است.
در عصر پهلوی، این پوششها کارایی بالایی پیدا کردند. موشه مانی با هدایت سازمانهای صهیونیستی و با استفاده از مهارتهایی مثل آداب معاشرت، به دربار تهران راه یافت. یعقوب نیمرودی، سرجاسوس اسرائیل در ایران، در کتاب خاطراتش اعتراف میکند که اگر این حاکمان میدانستند جانشان دست چه کسی است، فرار میکردند؛ اما آنها مبهوت نقاب پزشک معالجی شده بودند که کار اصلیاش خطدهی اطلاعاتی به سود اسرائیل بود.
رژیم پهلوی با این اعتماد مطلق، عملاً کشور را به پیادهنظام موساد تبدیل کرد و نشان داد حاکمیتی که مغلوب این شگرد دیرینه و نقابهای همرنگ جماعت شود، چه سرانجامی خواهد داشت.
منابع:
۱.کتاب خاطرات یعقوب نیمرودی (جلد دوم)
۲. کتاب «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» از ورنر سومبارت
۳. کتاب «تکاپوی صهیونی در ایران معاصر» از محمدتقی تقیپور
۴.کتاب «سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران» از محمدتقی تقیپور

















































