
همشهری آنلاین: به مناسبت آغاز رقابتهای جام جهانی ۲۰۲۶، در برنامه ۲۴ تلویزیون اینترنتی همشهری، یادی کردیم از حمیدرضا صدر که با عشق به سینما و فوتبال شناخته میشد. صدر منتقد، مترجم، روزنامهنگار و مفسری بود که از خلال سینما و فوتبال به دنبال روایت زندگی و ساختن درام از دل لحظهها بود. آرش خوشخو و شاهین شجریکهن، دو منتقد علاقهمند به فوتبال که از حمیدرضا صدر هم شناخت خوبی دارند، به میزبانی علیرضا محمودی، منتقد و فیلمنامهنویس، درباره این شوریده فوتبال صحبت کردند که فشرده حرفهایشان در ادامه آمده است:

منتقدی پرشور
حمیدرضا صدر، از همان آغاز، در شیوه نوشتن و حرفزدن، نوعی بیتابی و شور درونی داشت؛ چیزی که در فضای معمول نقد سینمایی و ورزشی ایران چندان رایج نبود. در دورهای که نقدها معمولاً به دوگانه «خوب/بد» یا قضاوتهای صریح و کوتاه ختم میشد، او از این چارچوب فاصله میگرفت و بهجای نتیجهگیری مستقیم، سراغ تجربه، حس و روایت میرفت. در دهه ۱۳۶۰، حتی وقتی در حوزه سینما نقد مینوشت، برای بسیاری از مخاطبان عجیب بود که او در یک متن میان تاریخ، ادبیات، سینما و حتی موسیقی حرکت میکند. گاهی تا پایان متن هم معلوم نبود دقیقاً حکم نهایی چیست، اما خود متن بهعنوان تجربه خواندن، جذابیت داشت. این نوع نوشتن، بعدها هم در کار منتقدانی مثل ایرج کریمی دیده میشد، اما صدر از نخستین کسانی بود که این شیوه را بهصورت جدی وارد نوشتار فارسی کرد.
تجربه، نه قضاوت
برای صدر، نقد صرفاً داوری درباره یک اثر نبود. متن باید مستقل از خود فیلم یا مسابقه فوتبال، به یک تجربه خواندنی تبدیل میشد. او از این نظر به سنتهایی نزدیک بود که بعدها در نقد جهان هم جدیتر دیده شد؛ جایی که خودِ متن نقد اهمیت پیدا میکند. در فوتبال هم همین نگاه را داشت. او دنبال این نبود که صرفاً بگوید چه کسی بهتر بود یا چه نتیجهای درست است. برایش مهم بود که از دل بازی، روایت، شخصیت و لحظه بسازد. همین نگاه باعث میشد حتی درباره موضوعات ساده یا عامهپسند، مثل یک سریال تلویزیونی یا یک کارتون، با همان جدیت و لذت حرف بزند.
لذت جمعی و اشتراک تجربه
صدر اساساً آدم لذتجویی بود؛ اما نه لذت فردی، بلکه لذتی که باید منتقل شود. اگر چیزی را دوست داشت، تلاش میکرد دیگران هم آن را ببینند و تجربه کنند. در مواجهه با فیلم، سریال یا فوتبال، نوعی میل به «تکثیر لذت» در او وجود داشت. در دورانی که هنوز شبکههای اجتماعی وجود نداشت، همین شیوه بیان باعث میشد مخاطب احساس کند وارد یک تجربه جمعی شده است. او درباره یک سریال یا مسابقه فوتبال طوری حرف میزد که انگار مخاطب باید همان لحظه آن را ببیند یا دوباره کشف کند.
طبقه متوسط و زبان عمومی
صدر را میتوان یکی از نمایندگان مهم طبقه متوسط تحصیلکرده در رسانه ایران دانست. ترکیبی از سینما، ادبیات، ورزش، موسیقی و تاریخ در نگاه او وجود داشت، بدون اینکه به زبان پیچیده یا آکادمیک تبدیل شود. شیوه بیانش تصنعی نبود. همان چیزی را میگفت که واقعاً حس میکرد. همین صداقت در بیان، او را از بسیاری از منتقدانی که از بالا به اثر نگاه میکردند جدا میکرد.
فوتبال بهعنوان تجربه زیسته
در نگاه او فوتبال صرفاً یک رویداد ورزشی نبود. هر بازی میتوانست به یک روایت تبدیل شود؛ از بازیهای بزرگ گرفته تا حتی فوتبال خیابانی. مهم این بود که از دل آن، داستان ساخته شود. برای او لحظههایی مثل یک گل، یک اشتباه یا یک شکست، ظرفیت روایی داشتند. به همین دلیل، حتی بازیهای ساده هم در ذهنش تبدیل به روایتهایی پرکشش میشدند.

انتقال تجربه ورای نقد
حمیدرضا صدر را میتوان در کنار ایرج کریمی در دسته کسانی قرار داد که تجربه زیسته خود را با دیگران به اشتراک میگذاشتند. پیش از دوران شبکههای اجتماعی، این نوع نگاه چندان رایج نبود. در دورهای که نقد غالب، مبتنی بر قضاوت و ارزشگذاری بود، او و امثال او به سمت روایت تجربه رفتند. مهم نبود اثر را چقدر نقد میکنی؛ مهم این بود که چه تجربهای از آن منتقل میکنی.
تفاوت با نقد آکادمیک و رسمی
در آن زمان، بسیاری از نقدها با رویکردی کاملاً آکادمیک نوشته میشد؛ پر از ارجاع و نظریه و ساختارهای پیچیده. اما صدر از این فضا فاصله گرفت. او بهجای جستوجوی «پیام نهایی» اثر، دنبال اولین خط درام بود؛ همان چیزی که او را وارد تجربه تماشا میکرد. این نگاه باعث میشد متنهایش برای خواننده عمومی قابل لمستر باشد. او بهجای فاصله گرفتن از مخاطب، به او نزدیک میشد.
فوتبال و رهایی از پیامزدگی
یکی از نکات مهم در نگاه صدر به فوتبال، فاصله گرفتن از «پیامزدگی» بود. در فضای فرهنگی آن زمان، بسیاری از تحلیلها بهدنبال استخراج پیام اجتماعی یا اخلاقی از هر اثر بودند. اما فوتبال برای او جایی برای لذت مستقیم بود، نه استخراج پیام. او معتقد بود فوتبال باید همان چیزی باشد که هست: یک تجربه زنده، نه یک متن برای تفسیرهای سنگین.
درام در فوتبال ایران
در تحلیل فوتبال ایران، نگاه صدر به سراغ شخصیتها و روایتها میرفت. بازیکنانی مثل ناصر حجازی یا پرویز قلیچخانی برای او صرفاً بازیکن نبودند، بلکه حامل نوعی درام بودند. دروازهبانهایی مثل حجازی برای او شخصیتهای تراژیک داشتند؛ کسانی که حتی اشتباهاتشان هم بخشی از روایت بزرگتر فوتبال بود. در مقابل، بازیکنانی که چنین بار دراماتیکی نداشتند، کمتر برایش جذابیت روایی ایجاد میکردند.
فاصله با لمپنیزم
در نگاه او نوعی حساسیت نسبت به لمپنیزم و رفتارهای غیرحرفهای وجود داشت. هرچند به بازیکنان یاغی و متفاوت علاقه نشان میداد، اما در نهایت برایش کیفیت فنی و تأثیر در بازی مهمتر از حواشی بود.
فوتبال بهعنوان داستان جمعی
برای صدر، فوتبال چیزی فراتر از نتیجه بود. او به دنبال ساختن داستان از دل بازیها بود؛ داستانهایی که در ذهن مخاطب باقی میماندند. لحظههایی مثل یک گل غیرمنتظره یا یک شکست غیرقابل پیشبینی، برایش ارزش روایی داشتند.
تغییر نگاه به فوتبال در رسانه
با حضور او، نوع نگاه به فوتبال در رسانه فارسی تغییر کرد. فوتبال دیگر فقط گزارش لحظهای نبود؛ میتوانست به متن، روایت و تجربه تبدیل شود. این تغییر نگاه، بعدها در نسلهای بعدی نویسندگان و روزنامهنگاران هم ادامه پیدا کرد.

















































