اشکهای یک فرمانده؛ ضد انقلاب گوش بچههای ما را بریده بود | گوشتشان جویده شده بود اما آرم سپاه نه
ما استخوانها را جمع کردیم و داخل اتوبوس آوردیم و از روی پلاک، آنها را شناسایی کردیم. آن شب من در فرودگاه سنندج خیلی به درگاه خداوند گریه کردم. چون این منظره خیلی وحشتناک بود