به گزارش همشهری آنلاین، دختر شهید نصیرزاده گفت: ایشان میگفتند یک وعده ناهار با سربازها برای من بگذارید. چند نفر را نمادین نزد من نیاورید. پدر من استاد این بود که اگر کاری قرار بود نمادین انجام شود، مچ افراد را بگیرد. میگفت مرا به غذاخوری سربازها ببرید، با ظرف غذایی که میخورند، قاشق و چنگال آنها و پشت میزی که آنها می نشینند ببرید.
وساطت برای ازدواج یک سرباز توسط وزیر شهید + ویدئو | روایت ماجرا…

















































