عصرها وقتی مرد از محل کارش به خانه بر می گشت، اول سنجاب را صدا میکرد که تنها موجود زنده خانه در غیاب او بود. سنجاب کوچک در هر گوشهای که بود به محض شنیدن صدای مرد به سمت او میدوید و از پاهای او بالا میرفت و خود را به شانه مرد میرساند و صداهای نامفهومی از خود در میآورد.