
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از عصرایران محمد ایرانی، سفیر پیشین ایران در کویت و اردن، درباره چشمانداز مناسبات منطقهای ایران در دوران پس از جنگ و تفاهم نظراتی ارائه کرده است که در ادامه میخوانید.
من از هر زاویهای که به این مسئله نگاه میکنم، معتقدم شرایطی فراهم شده است که بتوانیم از وضعیت ناشی از جنگ و سپس دورهای از آتشبس موقت که نه جنگ بود و نه صلح و در واقع نوعی وضعیت تعلیقی را ایجاد کرده بود، عبور کنیم. طبیعتاً درباره این تفاهمنامه، پرسشهای متعددی مطرح است؛ از جمله اینکه آیا همه خواستههای ما در آن لحاظ شده است یا خیر؟ آیا منافع و مصالح کشور را تأمین خواهد کرد یا نه؟ و اینکه آیا میتواند چشماندازی امیدوارکننده برای خروج کشور از بحران طولانیمدت با غرب و ایالات متحده و حرکت به سوی توسعه و سازندگی فراهم کند، یا اینکه صرفاً بخشی از فرآیند مدیریت بحران است که فعلاً در دستور کار قرار گرفته و در نهایت نیز ممکن است به تداوم همان تنشها، مشکلات و درگیریها منجر شود؟
به اعتقاد من، تدبیری که اکنون در پیش گرفته شده، تدبیری درست است. ایران با توجه به پیچیدگیهای روابط خود با آمریکا در سالهای گذشته، بهتدریج در شرایطی قرار گرفت که حتی در مناسبات با برخی کشورهای همسایه نیز با مشکلاتی مواجه شد و کشور از جنبههای مختلف در معرض نوعی محاصره سیاسی، اقتصادی و تحریمی قرار گرفت.
افزون بر این، به دلیل برخی مخالفتها با روندهای بینالمللی، تصویر کشورمان در عرصه جهانی نیز تا حدی با چالشهایی مواجه شده بود. اکنون به نظر میرسد تلاشی جدی برای خروج از این وضعیت در جریان است. من این رویکرد را نوعی خردورزی و تدبیر دیپلماتیک میدانم؛ نشانهای از اینکه تهران به دنبال عبور از این مرحله و دستیابی به دستاوردهایی در جهت تأمین منافع و نیازهای کشور است.
اگر بخواهم از همین منظر به موضوع نگاه کنم، باید بگویم در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری لازم است که تیم مذاکرهکننده احساس کند از حمایت ملت برخوردار است. این صرفاً یک نمایش سیاسی نیست، بلکه ضرورتی ملی است که باید مورد توجه قرار گیرد. ما باید انسجام ملی را حفظ و تقویت کنیم و نشان دهیم که پایداری و مقاومتی که در جریان جنگهای اخیر خود را نشان داد، اکنون بهتدریج در حال به بار نشستن است. از این پس نیز همه آحاد ملت باید در کنار یکدیگر و با همدلی، همان مسیر آبادانی، توسعه و پیشرفت کشور را دنبال کنند؛ مسیری که به اعتقاد من، هدف اصلی و نهایی این تلاشهاست.
به نظر من باید قدری صبر کنیم و ببینیم توافق نهایی بین ایران و آمریکا حاصل می شود؟ چون حصول توافق نهایی و کیفیت آن بر مسیر روابط ایران و کشورهای عربی اثر مسثقیم دارد. در ارزیابی این توافق و روندی که در حال شکلگیری است، باید همه جوانب را بهصورت همزمان مدنظر قرار داد. ما نمیتوانیم صرفاً بر فرصتها تمرکز کنیم؛ بلکه لازم است تهدیدهای موجود، وضعیت داخلی کشور، میزان تابآوری اقتصادی، شرایط طرفهای مقابل و مجموعهای از عوامل دیگر را نیز در تحلیلهای خود لحاظ کنیم. به هر حال، این توافق اگر به دست آید، میتواند نقطهای مهم در تاریخ کشور ما باشد؛ ضمنا کشور باید بتواند از تبعات دو جنگ اخیر با سربلندی عبور کند.
نکته دیگری که پیشتر نیز به آن اشاره کردم این است که ما هنوز در مرحله امضای تفاهمنامه قرار داریم و بسیاری از واقعیتهای مندرج در بندهای این توافق برای افکار عمومی روشن نشده است. همانطور که مشاهده میکنید، هر یک از طرفها روایت خاص خود را از مفاد توافق ارائه میکنند. در داخل کشور گفته میشود بخش قابل توجهی از مفاد مطرحشده در راستای تأمین منافع ایران است، اما در طرف مقابل و در رسانههای خارجی، روایتهای متفاوتی ارائه میشود. از این رو، به نظر من ضروری است که برای قضاوت نهایی قدری صبر کنیم.
موضوع مهم دیگر این است که بسیاری از مسائل اصلی به مرحله مذاکرات فنی و بررسی جزئیات بازمیگردد. در واقع، بخش مهمی از سرنوشت توافق در همان دوره زمانی پیشبینیشده برای تدوین و تفسیر جزئیات مشخص خواهد شد. بنابراین آنچه امروز درباره آن سخن گفته میشود، بیشتر در حد یک تفاهم اولیه است و مباحث اصلی در مراحل بعدی مذاکرات تعیین تکلیف خواهد شد. در خصوص روابط منطقهای نیز باید همین ملاحظه را در نظر داشت. اگر برآیند مذاکرات و بررسی جزئیات توافق در این بازه زمانی به تثبیت شرایطی مثبت برای جمهوری اسلامی منجر شود و دستاوردهای ملموسی برای کشور به همراه داشته باشد که امیدواریم چنین باشد، طبیعتاً روند ترمیم روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس، که بیشترین تأثیر را از تحولات اخیر پذیرفتهاند، شکل و مسیر متفاوتی پیدا خواهد کرد.
من از ابتدا معتقد بودم که بسیاری از مسائل منطقهای به نتایج این جنگ و نحوه خروج ایران از آن گره خورده است. اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند از این فرآیند مذاکرات با آمریکا با حفظ جایگاه و اقتدار خود خارج شود، تصور میکنم بخش قابل توجهی از مشکلات ما با کشورهای منطقه نیز قابل حل خواهد بود. برای نمونه، در حال حاضر یکی از چالشی ترین مسائل ما در حوزه همسایگان جنوبی، روابط با امارات متحده عربی است. امارات در مقاطع مختلف مواضعی اتخاذ کرده که از نگاه ما چندان سازنده نبوده و حتی در برخی مراحل تلاشهایی برای افزایش فشارها علیه ایران صورت گرفته است. همچنین زمینه حضور و گسترش فعالیتهای اسرائیل در این کشور فراهم شد و این مسئله از منظر امنیتی برای ایران اهمیت ویژهای دارد.
وابستگیها و پیوندهای اقتصادی گسترده میان ایران و امارات غیر قابل کتمان است. طی سالهای پس از انقلاب، امارات یکی از مهمترین شرکای تجاری ایران بوده است؛ بهگونهای که در بسیاری از دورهها، پس از چین یا حتی پیش از آن، جایگاه نخست یا دوم تجارت خارجی ایران را به خود اختصاص داده است. به همین دلیل است که تاکید دارم روابط با امارات همواره دارای ابعاد پیچیده سیاسی، امنیتی و اقتصادی بوده و طبیعی است که در شرایط جدید، نیازمند تعریف تازهای باشد. اگر بخواهم صریح تر بگویم، معتقدم در صورتی که ایران بتواند در مذاکرات با آمریکا اقتدار خود را حفظ کند، بسیاری از مسائل در روابط با کشورهای همسایه نیز بهتدریج قابل مدیریت و حل خواهد شد. در ادامه نیز لازم است مذاکرات مستقلی با هر یک از کشورهای منطقه، بهصورت جداگانه و بر اساس مسائل و دغدغههای خاص همان کشور، شکل گیرد. هیچ راه جایگزینی برای این مسیر وجود ندارد؛ زیرا ما و همسایگانمان در یک جغرافیای ثابت زندگی میکنیم و ناگزیر از تعامل با یکدیگر هستیم.
اگر مسئله تحریمها تا حدی حل شود، امکان فروش نفت افزایش یابد و بخشی از داراییهای ایران در خارج از کشور آزاد شود، شرایط اقتصادی کشور نیز دگرگون خواهد شد. در آن صورت، بسیاری از وابستگیهای گذشته به شکل فعلی وجود نخواهد داشت و میتوان روابط منطقهای را بر مبنای تعریفی متوازنتر تنظیم کرد؛ تعریفی که در آن حفظ اقتدار ملی، متانت سیاسی، تأمین منافع متقابل و توسعه روابط دوستانه بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرد. همچنین باید برای همسایگان خود بهروشنی تبیین کنیم که ایران به دنبال هژمونی و سلطهجویی در منطقه نیست، بلکه هدف اصلی آن گسترش همکاریها، توسعه روابط و تأمین منافع مشترک است. البته بازسازی اعتماد میان طرفها فرآیندی دشوار و زمانبر خواهد بود و به نظر من باید بهصورت تدریجی شکل بگیرد تا روابط منطقهای از وضعیت کنونی فاصله گرفته و وارد مرحلهای باثباتتر شود.
به باورم کشورهای عربی منطقه از روند مذاکرات میان ایران و آمریکا به جمعبندیهایی رسیدهاند.
به نظر میرسد آنها اینگونه ارزیابی میکنند که ایران و آمریکا در مسیر حلوفصل بخشی از اختلافات خود قرار گرفتهاند و احتمالاً امتیازاتی نیز در این روند نصیب ایران خواهد شد. بر همین اساس، بسیاری از معادلات گذشته را دیگر معتبر نمیدانند و تصور میکنند شرایط منطقه در حال ورود به مرحلهای جدید است. از سوی دیگر، به گمان من جایگاه آمریکا نیز در نگاه برخی از این کشورها تا حدی دچار تغییر شده است. آنها در جریان تحولات اخیر انتظار داشتند ایالات متحده در شرایط حساس و بحرانی حمایت مؤثرتری از آنها به عمل آورد، اما به هر دلیل نتیجهای را که انتظار داشتند مشاهده نکردند. همین مسئله در ذهنیت بخشی از نخبگان سیاسی و حتی افکار عمومی این کشورها تأثیر گذاشته است.
به هر حال، این کشورها بهخوبی میدانند که ایران همسایهای دائمی برای آنهاست و ناگزیرند در کنار ایران زندگی و همکاری کنند. در مقابل، قدرتهای فرامنطقهای همواره منافع و اولویتهای خاص خود را در منطقه دنبال میکنند. بنابراین طبیعی است که این پرسش برای آنها مطرح شود که اگر ایران و آمریکا به توافقی دست یابند، جایگاه و منافع آنها در معادلات جدید چگونه تعریف خواهد شد. به نظر من این یک نگرش جدی در میان مقامات کشورهای منطقه است. بهویژه در مورد امارات، مدتی است که نشانههایی از تغییر رفتار مشاهده میشود. اگرچه در مقاطعی از جنگ مواضع بسیار تندی اتخاذ شد و حتی در دوره پس از آن نیز برخی اظهارنظرها چندان سازنده نبود، اما اکنون به نظر میرسد این کشورها احساس میکنند باید با ادبیات و رویکرد متفاوتی وارد تعامل با ایران شوند.
البته در ایران نیز این نگاه وجود دارد که با وجود نیازهای متقابل، برخی اقدامات صورتگرفته از سوی بعضی کشورهای منطقه، از جمله فراهم کردن زمینه حضور گستردهتر اسرائیل، موضوعی نیست که بهسادگی از کنار آن عبور شود. به همین دلیل این پرسش مطرح است که آیا ایران باید برای ترمیم روابط پیشقدم شود یا اینکه این کشورها خود به سمت اصلاح مناسبات حرکت خواهند کرد.
برداشت من این است که در فضای سیاسی ایران، گرایش بیشتری به این دیدگاه وجود دارد که کشورهای عربی منطقه، بهویژه در جنوب خلیج فارس، خود بهتدریج به سمت ترمیم روابط حرکت خواهند کرد. با این حال، شخصاً معتقدم هر زمان شرایط مناسب فراهم شود، باید گفتوگوها، چه بهصورت رسمی و چه غیررسمی آغاز شود. به نظر میرسد این آمادگی در میان بسیاری از کشورهای منطقه وجود دارد. عمان در طول تحولات اخیر مواضعی متعادل و سازنده داشت. عربستان سعودی نیز در مجموع رویکردی محتاطانه و نسبتاً متوازن اتخاذ کرد. قطر و کویت نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. حتی کشورهایی مانند بحرین و امارات که قدری علیه ایران تند بودند نیز احتمالاً تحت تأثیر فضای جدید منطقهای و روند روابط میان سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، ناگزیر به بازنگری در برخی رویکردهای خود خواهند شد. در مجموع، من معتقدم باید از هر فرصتی برای بازسازی اعتماد متقابل استقبال کرد و بهتدریج زمینه خروج روابط منطقهای از وضعیت کنونی را فراهم آورد.
به نظر من تحقق بسیاری از این موضوعات به سرانجام مذاکرات فعلی بستگی دارد. البته این بدان معنا نیست که در طول مذاکرات باید دست روی دست گذاشت. برعکس، لازم است همزمان رایزنیها و تبادل نظرها با کشورهای منطقه ادامه یابد. در همین چارچوب، اقدام اخیر وزارت امور خارجه را بسیار مثبت ارزیابی میکنم؛ اینکه اعلام شد پیش از امضای نهایی توافق، با مقامات کشورهای همسایه و منطقه گفتوگو خواهد شد و آنها در جریان کلیات و جزئیات روند مذاکرات قرار خواهند گرفت. این اقدام کاملاً منطقی و سنجیده است، زیرا نشان میدهد ایران برای ترمیم روابط منطقهای برنامه دارد و قصد ندارد در فضای پس از جنگ، همان الگوهای تنشآمیز گذشته را ادامه دهد. در عین حال، معتقدم در حوزه ترتیبات امنیتی منطقه نباید شتابزده عمل کرد. ابتدا باید اولویتها، تهدیدها و فرصتهای موجود بهدقت ارزیابی شوند. امنیت منطقهای موضوعی چندلایه است و تنها به مسائل نظامی محدود نمیشود. برای مثال، گسترش همکاریهای اقتصادی و تجاری خود میتواند بخشی از الزامات امنیتی را تأمین کند و به کاهش تنشها کمک نماید.
در حوزههایی مانند امنیت دریایی، تردد کشتیها، حملونقل کالا و ترتیبات مرتبط با تنگه هرمز نیز طبیعی است که به مذاکرات تخصصی و زمانبر نیاز باشد. این موضوعات دارای ابعاد حقوقی و بینالمللی مشخصی هستند و باید بر اساس قواعد پذیرفتهشده بینالمللی و با رویکردی واقعبینانه مورد بررسی قرار گیرند.
از ابتدا نیز معتقد بودم که معادلات منطقه پس از جنگ، با معادلات پیش از جنگ متفاوت خواهد بود و کشورهای عربی منطقه نیز این واقعیت را بهخوبی درک کردهاند. در موضوع تنگه هرمز، طبیعتاً عمان یکی از طرفهای اصلی گفتوگو خواهد بود و به نظر میرسد آمادگی لازم برای این رایزنیها نیز وجود دارد. در مسائل کلانتر امنیت منطقهای نیز عربستان سعودی نقش محوری دارد و ضروری است گفتوگوها با ریاض ادامه یابد. یکی از چالشهای مهم در این زمینه، ذهنیتی است که در برخی کشورهای منطقه نسبت به طرحهای امنیتی ایران وجود داشته است. در گذشته، برخی از این کشورها تصور میکردند هدف نهایی ایران از ارائه چنین طرحهایی، دستیابی به موقعیت برتر و هژمونیک در ساختار امنیتی منطقه است. این ذهنیت باید بهتدریج اصلاح شود.
همچنین باید پذیرفت که اتکای برخی کشورهای منطقه به قدرتهای فرامنطقهای، واقعیتی است که طی دههها شکل گرفته و نمیتوان انتظار داشت بهسرعت از میان برود. تصور اینکه این وابستگیها یکشبه پایان یابد یا همه قدرتهای خارجی فوراً منطقه را ترک کنند، با واقعیتهای موجود سازگار نیست. به همین دلیل، معتقدم باید با انعطاف، واقعگرایی و درک متقابل بیشتری وارد گفتوگوهای امنیتی شد. اگر بتوانیم در چارچوب معادلات جدید منطقهای، اعتمادسازی کنیم و کشورهای منطقه را به این جمعبندی برسانیم که همکاری مستقیم میان خود آنها میتواند بخش مهمی از نیازهای امنیتیشان را تأمین کند، آنگاه زمینه برای شکلگیری ترتیبات امنیتی پایدارتر نیز فراهم خواهد شد.
منبع : همشهریآنلاین

















































