
همشهری آنلاین - گروه سیاسی: فارن افرز در گزارشی با عنوان «آیا امارات میتواند به تنهایی پیش برود»، نوشت که این کشور در جستجویی پرمخاطره برای خودمختاری راهبردی در خاورمیانه است.
متن کامل این مقاله را میخوانید:
صبح ۸ آوریل (۱۹ فروردین ۱۴۰۵)، یک اسکادران جنگنده به پالایشگاههای نفت در جزیره لاوان ایران حمله کردند. این حملات درست پیش از آغاز آتشبسی انجام شد که قرار بود کارزار هوایی چند هفتهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران را متوقف کند. با این حال، بر اساس گزارشی در والاستریت ژورنال، نه هواپیماهای آمریکایی و نه جنگندههای اسرائیلی در این عملیات حضور نداشتند. این حمله را امارات متحده عربی، کشور ثروتمند نفتی در آن سوی خلیج فارس، انجام داده بود.
اگرچه رهبران امارات به طور علنی مسئولیت این حمله را تایید نکردهاند، اما منطق پشت این عملیات و حملات پیشین روشن بود. امارات هفتهها هدف حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفته بود و میکوشید با نشان دادن توانایی خود برای پاسخ متقابل، تهران را از ادامه حملات بازدارد. به گفته مقامهای آمریکایی، عربستان سعودی نیز به حملات ایران پاسخ داده است. با این حال، لحن تند امارات در طول جنگ و ابعاد گسترده اقدامات تلافیجویانه آن، واکنش ابوظبی را از دیگر همسایگانش متمایز کرده است.
در طول جنگ، مقامهای اماراتی پیوسته از تابآوری کشورشان، آمادگی آن برای اقدام و استقلالش در صحنه جهانی سخن گفتهاند. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس دولت امارات، بر ضرورت مقابله با ایران تاکید کرد و آن را «مهمترین تهدید» برای امنیت منطقه خواند. او از «موفقیت امارات و الگوی اماراتی» در مقاومت در برابر حملات ایران تمجید کرد و گفت این کشور «با اعتمادبهنفس بر چالشها غلبه خواهد کرد». در دوره آتشبس نیز امارات به جای انتظار برای نتیجه گفتوگوهای ایران و آمریکا، کشورهای منطقه را به دلیل خودداری از اقدام سیاسی یا نظامی قاطع علیه ایران در مراحل اولیه جنگ سرزنش کرد. سپس در اول ماه مه، ابوظبی برای جدا کردن سیاست نفتی خود از تصمیمهای اوپک، از این سازمان خارج شد.
امارات مدتهاست یکی از بازیگران مهم منطقهای به شمار میرود، اما اکنون خواهان آن است که در جایگاه یک قدرت پیشرو، همتراز کشورهایی مانند فرانسه یا ژاپن شناخته شود و نمیخواهد جنگ در ایران مانعی بر سر این تحول باشد. حتی میتوان گفت حملات ایران در خلیج فارس، رهبران امارات را بیش از پیش به راهبرد پیش از جنگ خود متعهد کرده است. دستکم تا زمانی که جنگ بدون یک نتیجه قاطع ادامه داشته باشد، ابوظبی بر این باور است که نزدیکی بیشتر به اسرائیل، فاصله گرفتن از سایر کشورهای خلیج فارس و همسویی فشردهتر با آمریکا میتواند امنیت و نفوذ بیشتری برایش به ارمغان بیاورد و گسترش فعالیتهای اقتصادی در بخشهایی از آفریقا نیز موتور رشد و رفاه آن خواهد بود. با این حال، در بلندمدت این راهبرد ممکن است امارات را از دیگر کشورهای خلیج فارس دور کرده و وابستگی آن را به شرکای قدرتمند خارجی افزایش دهد؛ روندی که به جای ارتقای جایگاه این کشور، دامنه انتخابهای آن را محدود خواهد کرد.
امارات طی دهههای گذشته کوشیده است از موقعیت خود به عنوان کشوری با نهادهای کارآمد در منطقهای آشفته برای ارتقای جایگاه جهانیاش بهره ببرد. در حوزه امنیتی، این سیاست به معنای استفاده از نیروهای نظامی کوچک اما توانمند و همچنین منابع مالی عظیم برای حمایت از متحدانی مانند ژنرال خلیفه حفتر در لیبی بوده است؛ متحدانی که در برابر جریانهای اسلامگرا قرار داشتند، جریانهایی که امارات آنها را تهدیدی برای بقای نظام پادشاهی خود میدانست.
در عرصه اقتصادی نیز ابوظبی از صندوقهای ثروت ملی و شرکتهای بزرگ خود، از جمله شرکت لجستیکی «دیپی ورلد» و غول هوش مصنوعی «جی۴۲»، برای جذب تجارت، سرمایه و فناوریهای پیشرفته به ابوظبی و دبی استفاده کرده است. در حوزه دیپلماسی نیز امارات خود را نزدیکترین و کارآمدترین شریک آمریکا در خلیج فارس معرفی کرده و در عین حال، بیسروصدا روابط اقتصادی و فناورانه خود با چین را گسترش داده و به یکی از مسیرهای انتقال سرمایههای تحریمشده ایرانی و روسی تبدیل شده است.
مفسران اماراتی اغلب استدلال میکنند که شرطبندیهای بزرگ راهبردی، حتی اگر در کوتاهمدت با نوسان و هزینه همراه باشد، برای حفاظت از امارات در منطقهای مملو از دولتهای شکننده و ساختارهای فرسوده قدرت ضروری است. برای نمونه، ابتسام الکتیبی، دانشمند علوم سیاسی، مداخلات امارات در سودان، یمن و دیگر کشورها را «مدیریت فروپاشی برای جلوگیری از سقوط کامل» توصیف کرده است.
منطق بلندمدت مشابهی نیز پشت برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل در سال ۲۰۲۰ قرار داشت؛ اقدامی که هرچند با واکنش منفی در منطقه روبهرو شد، اما برای امارات سرمایه سیاسی قابل توجهی در واشنگتن به همراه آورد و روابط آن را با قدرتمندترین ارتش خاورمیانه و تنها دولت دارای سلاح هستهای در منطقه رسمیت بخشید.
ذخایر مالی عظیم ابوظبی به این کشور امکان داده است که انتقادهای عمومی را پشت سر بگذارد.
عادیسازی روابط با اسرائیل تنها سیاست بحثبرانگیز امارات نیست. این کشور از نیروهای پشتیبانی سریع سودان حمایت کرده است؛ گروه شبهنظامیای که از سال ۲۰۲۳ درگیر جنگ داخلی خونباری با ارتش سودان بوده است. امارات حمایت خود از این نیروها را تلاشی برای مهار نفوذ گروههای اسلامگرا بر ارتش سودان توجیه میکند، اما در نهایت به دنبال شکلگیری دولتی دوست در سودان است که حضور اقتصادی و نظامی امارات در شاخ آفریقا را تسهیل کند. در همین حال، بازار طلای دبی از دسترسی به معادن تحت کنترل نیروهای پشتیبانی سریع سود میبرد.
این سیاست امارات با انتقادهای بینالمللی روبهرو شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در جلسه بررسی صلاحیت خود در ژانویه ۲۰۲۵، این سیاست را «حمایت آشکار از نهادی که در حال ارتکاب نسلکشی است» توصیف کرد.
دیگر کشورها نیز در برابر مداخلهگری امارات واکنش نشان دادهاند. در دسامبر (دیماه ۱۴۰۴) گذشته، هنگامی که یک شبهنظامی مورد حمایت امارات برای تسلط کامل بر جنوب یمن تلاش کرد، عربستان سعودی که این اقدام را چالشی علیه حوزه نفوذ خود میدانست، به طور علنی امارات را به تشویق این گروه متهم کرد و برای بازگرداندن کنترل دولت مورد حمایت سازمان ملل و ریاض، دست به مداخله نظامی زد.
در کشورهایی مانند مصر و تانزانیا نیز پژوهشگران و فعالان مدنی، شرکتهای دیپی ورلد و گروه بنادر ابوظبی را متهم کردهاند که فعالیتهای اقتصادی محلی را به سود امارات به حاشیه میرانند. نگرانیهای مشابهی باعث شد دولت جیبوتی در سال ۲۰۱۸ امتیاز ۳۰ ساله دیپی ورلد را لغو کند، این شرکت را از کشور بیرون براند و بندری را که اداره میکرد به طور کامل ملی کند.
سیاستگذاران اماراتی عمدتا این اعتراضها را نادیده گرفتهاند. علی النعیمی، عضو نهاد مشورتی شبهپارلمانی امارات، از کشورش به عنوان تنها بازیگری دفاع کرده که «وقتی دیگران تردید میکنند، اقدام میکند» و اصرار داشته است که سیاستهای امارات آخرین فرصت برای «بازتعریف منطقه» به شمار میرود.
اگرچه انتقادها درباره سودان به اندازهای جدی بود که امارات برای جلوگیری از محکومیت رسمی در واشنگتن و پایتختهای اروپایی لابی گستردهای انجام داد، اما این کشور با مشارکت ظاهری در روند صلح تحت رهبری آمریکا توانسته از پیامدهای جدیتر نقش خود در این جنگ بگریزد.
علاوه بر این، ذخایر مالی عظیم امارات به ابوظبی اجازه داده است که در عین تحمل انتقادهای عمومی، به توسعه روابط اقتصادی با طیف گستردهای از شرکا ادامه دهد. هر اندازه که واشنگتن درباره روابط امارات با شرکتهای دولتی چین، الیگارشهای روس یا فرماندهان جنگی آفریقایی نگرانی داشته باشد، دولت ترامپ با اعطای دسترسی امارات به پیشرفتهترین ریزتراشههای هوش مصنوعی موافقت کرده است؛ آن هم در برابر وعده سرمایهگذاریهای آینده امارات در آمریکا و همچنین پرداختهای واقعی شرکتهای اماراتی به کسبوکارهای مرتبط با دونالد ترامپ.
اما اکنون جنگ با ایران یکی از پیشفرضهای اصلی راهبرد امارات را به چالش کشیده است: این فرض که ابوظبی میتواند منازعات منطقه را بیرون از مرزهای خود مهار کند و از سرایت آنها به داخل کشور جلوگیری کند.
اگرچه روابط ابوظبی و تهران در طول سالها دورههایی از تنش و آرامش را تجربه کرده بود، حاکمان امارات معمولا بر این باور بودند که بازدارندگی آمریکا و همچنین نقش دبی به عنوان دریچه تنفس اقتصاد ایران، این کشور را از خطر مستقیم دور نگه خواهد داشت. اما واقعیت متفاوت از آب درآمد. از میان بیش از ۶ هزار حمله پهپادی و موشکی ایران به پادشاهیهای عرب خلیج فارس، بخش عمدهای مستقیما امارات را هدف قرار داد. این حملات نه تنها پایگاههای نظامی آمریکا، بلکه زیرساختهای تجاری مانند هتلها، فرودگاهها و مراکز داده را نیز در بر گرفت.
نیروهای اماراتی با بهرهگیری از سامانههای پدافندی آمریکایی و تجهیزاتی که اسرائیل در اختیار آنها قرار داده بود، توانستند تلفات غیرنظامیان را تا حد زیادی محدود کنند. با این حال، تصویر امارات به عنوان پناهگاهی امن برای سرمایهگذاران و گردشگران آسیب دید.
این کشور همچنان قادر است نفت کافی صادر کند تا وضعیت مالی خود را حفظ کند، اما بسته شدن تنگه هرمز باعث اختلال در فعالیت بنادر امارات و خالی شدن هتلهای لوکس آن شده است.
مقامهای اماراتی بمبارانهای ایران را لحظه سرنوشتساز توصیف کردهاند. با این حال، به جای اتخاذ تغییرات بنیادین در سیاست خارجی خود ــ مانند قطع رابطه با اسرائیل یا ورود آشکار به جنگ با ایران ــ ابوظبی در واکنش به این حملات، عناصر اصلی راهبرد پیش از جنگ خود را تقویت کرده است.
نخست آنکه امارات بیش از گذشته نسبت به ارزش کشورهای عربی به عنوان شرکای امنیتی بدبین شده است.
در ماه آوریل، انور قرقاش اعضای اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی را به دلیل خودداری از محکوم کردن صریح حملات ایران به کشورهای خلیج فارس مورد انتقاد قرار داد. او بعدتر شورای همکاری خلیج فارس را نیز به دلیل اتخاذ موضعی «ضعیف» سرزنش کرد؛ موضعی که از نگاه امارات به معنای ناتوانی در ایجاد جبههای واحد علیه ایران بود.
رهبران و مفسران اماراتی نیز به سختی توانستهاند نگاه تحقیرآمیز خود نسبت به رویکرد آشتیجویانه عربستان در قبال ایران را پنهان کنند.
زمانبندی خروج امارات از اوپک نیز معنادار بود. این اقدام دقیقا در روزی انجام شد که عربستان میزبان نشستی درباره همگرایی منطقهای بود؛ حرکتی که به منزله بیاعتنایی آشکار به ریاض و نشانهای از شکاف رو به گسترش میان ۲ کشور تلقی شد.
مصر از چنین انتقادهای علنی در امان مانده است؛ تا حدی به این دلیل که در اوایل ماه مه (اردیبهشت ۱۴۰۵) یک اسکادران جنگنده برای حمایت از امارات اعزام کرد. با این حال، رهبران امارات همچنان از این موضوع ناخرسندند که با وجود کمکهای مالی گسترده ابوظبی به قاهره، عبدالفتاح السیسی از اسرائیل فاصله گرفت و به جای مشارکت در یک تلاش منطقهای برای مهار ایران، اولویت را به یافتن راهحلهای دیپلماتیک داد.
در همین حال، رهبران امارات بر اهمیت رابطه با آمریکا تاکید بیشتری کردهاند؛ آن هم در شرایطی که جنگ، پرسشهایی جدی درباره میزان قابل اعتماد بودن واشنگتن ایجاد کرده است. پیش از آغاز جنگ، امارات در بیانیهای رسمی اعلام کرد که پایگاههای نظامی آمریکا در خاک این کشور برای حمله به ایران مورد استفاده قرار نخواهند گرفت، اما در عمل اقدام چندانی برای جلوگیری از عملیات دولت ترامپ انجام نداد.
اندکی پس از آغاز درگیریها، لحن مقامهای اماراتی به مواضع تندروترین مخالفان ایران در آمریکا نزدیک شد.
حدود یک ماه پس از آغاز جنگ، سفیر امارات در آمریکا در یادداشتی در والاستریت ژورنال نوشت که «صرفا یک آتشبس کافی نیست» و برای مقابله با «مجموعه کامل تهدیدهای ایران» باید اقدامات بیشتری انجام شود. او همچنین وعده داد که امارات به ائتلاف کشورهایی خواهد پیوست که در صورت لزوم با استفاده از زور تنگه هرمز را بازگشایی خواهند کرد.
اما دولت ترامپ در نهایت با همان آتشبس ساده موافقت کرد، امارات را از مذاکرات بعدی کنار گذاشت و در برابر ادامه حملات ایران به این کشور نیز واکنش چندانی نشان نداد. با وجود این، ابوظبی همچنان در مسیر تقویت روابط دوجانبه با آمریکا حرکت کرده است.
در اواسط آوریل، بدر جعفر، نماینده ویژه امارات (وزارت خارجه امارات)، در یادداشتی در نیویورک تایمز مقاله خود را با این درخواست به پایان رساند که آمریکا فراموش نکند روابط ۲ کشور «بسیار ارزشمندتر از آن است که به حال خود رها شود».
در نهایت، جنگ موجب نزدیکی هرچه بیشتر امارات و اسرائیل شده است. اگرچه امارات گاهی برخی اقدامات اسرائیل، از جمله بمباران لبنان، را محکوم کرده است، اما هرگز نقش اسرائیل در آغاز جنگ با ایران را به چالش نکشیده است.
ریم الهاشمی، وزیر مشاور در امور همکاریهای بینالمللی امارات، در یک نشست رسانهای در ماه مه گفت: «من آینده این رابطه با اسرائیل را ادامهدار میبینم. همچنین معتقدم همکاری نزدیک با اسرائیل برای مقابله با برخی از مهمترین چالشهای منطقه ادامه خواهد یافت.»
تحویل سامانههای پدافندی اسرائیلی نیز این باور را در ابوظبی تقویت کرده است که باید به شرکایی اولویت داد که امنیت سخت و ملموس فراهم میکنند. پیش از جنگ، رابطه امارات و اسرائیل عمدتا ابزاری برای افزایش نفوذ سیاسی ابوظبی در واشنگتن بود، اما اکنون این رابطه به یکی از ارکان اصلی راهبرد امنیتی امارات تبدیل شده است.
بسیاری از تحلیلگران اماراتی همچنان بر اهمیت حیاتی رابطه با آمریکا تاکید دارند، اما همزمان نگراناند که واشنگتن در آینده از خاورمیانه عقبنشینی کند؛ اتفاقی که درباره اسرائیل قابل تصور نیست.
از نگاه امارات، یک اتحاد مستحکم با اسرائیل میتواند هم ضعف احتمالی تعهدات آمریکا را جبران کند و هم جای خالی روابط رو به سردی ابوظبی با دیگر کشورهای منطقه را پر کند.
جنگ در حال ایجاد شکافی عمیق میان امارات و سایر کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی است.
ابوظبی و ریاض دیگر درباره ماهیت تهدید ایران دیدگاه مشترکی ندارند. اگرچه هر ۲ کشور خواستار وحدت بیشتر در خلیج فارس شدهاند، اما هر کدام منطقه را به سمت راهبردی کاملا متفاوت فرا میخوانند. ابوظبی طرفدار امنیت جمعی مبتنی بر مهار نظامی ایران است، در حالی که ریاض بر دیپلماسی جمعی و دستیابی به توافقی مذاکرهشده با تهران تاکید دارد.
این اختلافها از وزن دیپلماتیک کشورهای خلیج فارس میکاهد و آنها را در حاشیه گفتوگوهای ایران و آمریکا نگه میدارد.
برای امارات، نزدیکی بیشتر به اسرائیل شاید در کوتاهمدت بخشی از نیازهای امنیتی را تامین کند، اما اسرائیل نمیتواند به اندازه یک بلوک متحد عربی، موقعیت چانهزنی امارات را تقویت کند. از سوی دیگر، الگوی امارات برای ارتقای جایگاه اقتصادی جهانی خود نیز در سایه دائمی جنگ با چالش روبهرو خواهد شد.
شهروندان ثروتمند کشورهایی که از نهادهای ضعیف رنج میبرند احتمالا همچنان سرمایههای خود را به دبی منتقل خواهند کرد و خروج امارات از اوپک نیز نشان میدهد این کشور قصد دارد از طریق افزایش تولید نفت درآمد بیشتری کسب کند.
اما دستیابی به نفوذ بینالمللی بسیار دشوارتر خواهد شد، اگر خطر حملات دوباره ایران یا وقوع جنگ مستقیم میان ۲ کشور، نیروهای متخصص، سرمایهگذاران و صنایع پیشرفتهای را که به ابوظبی امکان داده بودند خود را «پایتخت سرمایه» بنامد، از این کشور دور کند.
هرچه امارات برای سرمایهگذاران و نیروی کار خارجی جذابیت کمتری پیدا کند، احتمال بیشتری وجود دارد که مقامها و شرکتهای این کشور به دنبال الگوهای اقتصادی بهرهکشانهتر در مناطقی بروند که از اهرم فشار بیشتری برخوردارند؛ بهویژه در آفریقا.
ابوظبی ممکن است با ارائه مشوقهای مالی یا کمکهای امنیتی به رهبران کشورهای مختلف، بکوشد کنترل بیشتری بر زمینهای کشاورزی، زنجیرههای تامین، مواد معدنی راهبردی و جریانهای داده به دست آورد.
با این حال، این رویکرد نیز محدودیتهای جدی دارد. فعالیتهای امارات در سودان همچنان خشم گسترده جهانی را برمیانگیزد و آمریکا چندین شرکت مرتبط با امارات را به دلیل ارتباط با نیروهای پشتیبانی سریع تحریم کرده است.
در جیبوتی، قراردادهای ناعادلانه از نگاه دولت محلی به اخراج دیپی ورلد (DP World) انجامید. در نمونهای دیگر، امارات در اوایل سال جاری در برقراری روابط رسمی میان اسرائیل و سومالیلند نقش میانجی را ایفا کرد؛ اقدامی که باعث شد دولت سومالی نیز دیپی ورلد را از کشور اخراج کند.
با وجود این عقبنشینیها و همچنین اختلالهایی که جنگ در مسیرهای کشتیرانی دبی ایجاد کرده، این شرکت همچنان نسبت به برنامههای توسعه خود در آفریقا خوشبین است.
اما اگر امارات همچنان از طریق پروژههای اقتصادی در پی کسب نفوذ و کنترل سیاسی در کشورهای آفریقایی باشد، فعالیتهایش میتواند تلاشهای منطقهای برای حل منازعات را تضعیف کرده و موج تازهای از واکنشهای منفی بینالمللی را به همراه آورد.
در مجموع، راهبردی که قرار بود امارات را به یک قدرت مستقل و تاثیرگذار جهانی تبدیل کند، اکنون با این خطر روبهروست که نهتنها به افزایش نفوذ این کشور منجر نشود، بلکه آن را درگیر رقابتها، تنشها و وابستگیهای جدیدی کند که آزادی عملش را محدود خواهند کرد.
جنگ با ایران نشان داده است که قدرت اقتصادی و توانایی مداخله در بحرانهای منطقهای، لزوما به معنای مصونیت از پیامدهای همان بحرانها نیست. برعکس، هرچه امارات بیشتر درگیر رقابتهای ژئوپلیتیک شود، احتمال بیشتری وجود دارد که هزینههای این رقابتها مستقیما به داخل مرزهایش منتقل شوند.
آینده جنگ در خاورمیانه همچنان به شدت نامطمئن است و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که امارات بار دیگر مسیر خود را تغییر دهد.
اگر مذاکرات با ایران شکست بخورد و جنگ آشکار از سر گرفته شود، به راحتی میتوان سناریویی را تصور کرد که در آن جنگندههای اماراتی به طور علنی در کنار همتایان اسرائیلی خود وارد عملیات شوند و ابوظبی به طور کامل بر استفاده از قدرت نظامی برای مدیریت منازعات منطقهای تکیه کند.
در مقابل، اگر دولت ترامپ راه بازگشت به جنگ را ببندد و با تهران به توافقی دست یابد که سرمایهگذاری خارجی در ایران را بدون تحریم ممکن سازد، ابوظبی ممکن است بار دیگر به اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس نزدیک شود و شرکتهای اماراتی نیز برای حضور در بازار ایران و سرمایهگذاری در این کشور از یکدیگر سبقت بگیرند.
اما تا زمانی که آمریکا و ایران در وضعیتی میان جنگ و صلح باقی بمانند، محتملترین سناریو این است که امارات به تقویت روابط امنیتی خود با اسرائیل ادامه دهد و همزمان تلاشهایش برای جلب رضایت و حمایت واشنگتن را دوچندان کند.
ابوظبی در مسیر دستیابی به امنیت، خطرهای غیرضروری فراوانی را به جان میخرد. امارات با سیاستهای کنونی خود در حال دور کردن نزدیکترین همسایگانش است؛ همسایگانی که ممکن است در نهایت به این نتیجه برسند که میتوانند بدون امارات نیز به حیات سیاسی و اقتصادی خود ادامه دهند.
همکاری منطقهای مهمترین عاملی است که میتواند در بلندمدت جایگاه جهانی ابوظبی را ارتقا دهد. اگر چنین همکاریای تضعیف شود، امارات با آیندهای مواجه خواهد شد که در آن نه از خودمختاری راهبردی خبری خواهد بود و نه از استقلالی که رهبرانش آرزوی آن را دارند.
در چنین شرایطی، سرنوشت این کشور بیش از پیش به تصمیمهای سیاسی اتخاذشده در واشنگتن و تلآویو گره خواهد خورد.
منبع : همشهریآنلاین

















































