
به گزارش خبرنگار ایلنا، ۲۳ سال از روزی که سازمان بینالمللی کار به عنوان یکی از ارکان سازمان ملل متحد پیشنهاد داد روزی جهانی در راستای مبارزه با کار کودکان تعیین شود میگذرد. از آن زمان تا کنون ۱۲ ژوئن مصادف با ۲۲ خرداد ماه به عنوان روزی جهانی برای افزایش آگاهی و فعالیت در زمینهی جلوگیری از کار کودکان مورد شناسایی قرار گرفته است.
با این حال به نظر میرسد کشورها یا حداقل برخی کشورها در مبارزه با کار کودکان موفق نبودهاند. کشور ما هم در زمره همین جوامع قرار دارد. دههها است که کار کودکان تبدیل به یکی از زشتترین و تلخترین چهرههای جامعه ایرانی شده است. کودکان کار در خیابان تنها یک ضلع این ماجرا هستند، کار کودکان در کارگاهها، مغازهها و حتی اشتغال آنها به کارهای خانگی یا مزارع اضلاع دیگر ماجرای کار کودکان در کشور را تشکیل میدهند. کودکانی که نه برای کسب تجربه و مهارت بلکه برای کسب درآمد و تامین معاش خود یا خانواده ناچار به کار و تحمل رنجهای زودتر از موعدی میشوند که فراتر از سن و سالشان است.
آمار کودکان کار در کشور انقدر چشمگیر است که خرداد ماه سال گذشته «سید حسن موسوی چلک» معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد که ۶۰ درصد کودکان کار پذیرفته شده در مراکز بهزیستی ایرانی و ۴۰ درصد مابقی اتباع خارجی هستند. همچنین به گفته او ۲۲ درصد از کودکان کار در گروه بازماندگان از تحصیل جای دارند. با این حال بعید به نظر میرسد، آمار ارائه شده از سوی بهزیستی آینه تمام نمای آمار کودکان کار در کشور باشد.
درباره چهره کار کودک در کشور با افخم صباغ رئیس هیئت مدیره موسسه مهر و ماه که در حوزه توانمندسازی زنان و کودکان در معرض آسیب فعالیت میکند، گفتگو کردیم که در ادامه میخوانید:
خانم صباغ با توجه به فعالیتهایی که در حوزه کودکان میکنید و براساس مشاهداتی که داشتید آیا میتوانید تصویری کلی از موضوع کار کودک در کشورمان ارائه دهید؟
هر نوع فعالیتی برای کودکان که مخل رشد جسمی، روانی و بهزیستی آنها و مانع انجام تکالیف آموزشی و پرورشیشان شود، «کار کودک» محسوب میشود. به بیان دیگر کار کودک به فعالیتهایی گفته میشود که از نظر جسمی، روانی، اجتماعی و اخلاقی خطرناک و برای کودکان زیانآور است، با تحصیلشان تداخل دارد، فرصت مدرسه رفتن را از آنها میگیرد و آنها را مجبور به ترک مدرسه میکند.
کار کودک میتواند بهصورت آشکار یا نیمه آشکار یا نهان باشد. کار کودک در خیابان، آشکار- در رستورانها و مغازهها و… نیمه آشکار و در کارگاههای زیرزمینی کار پنهان محسوب میشود. البته کار کودک در ایران از سالها قبل هم بهصورت محدودی وجود داشته است، اما با گسترش فقر و فشار اقتصادی به خانوادهها در دهههای گذشته، شاهد افزایش آمار کودکان کار بودهایم. البته همانطور که گفتم کار کودک صرفا به کار در خیابان منحصر نمیشود.
آیا آمار دقیقی از تعداد کودکان کار در کشور وجود دارد؟ وجود یا فقدان این آمار چه تاثیری بر موضوع کار کودکان دارد؟
متاسفانه در ایران آمار دقیقی در این خصوص وجود ندارد. براساس مطالعات صورت گرفته و با توجه به آمار اشتغال غیررسمی در کشور، در یک تخمین تعداد کودکان کار ایران در یک بازه بین یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر تا ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر عنوان شدهاست. در گزارشهای اخیر سازمان بهزیستی کشور هم آمار کودکان کار در خیابان به ۱۲۰۰۰۰ نفر تقلیل یافته است. همین موضوع کمبود اطلاعات را میتوان از موانع اصلی برنامهریزی و ساماندهی فعالیتهای لازم دانست.
البته تا کنون پژوهشهای شناختی زیادی عمدتا در حوزه کودکان کار در خیابان انجام گرفته است، اما آخرین پژوهش انجام شده در این باره که به سفارش «موسسه مهر و ماه» و «موسسه رحمان» در سال ۱۴۰۲ منتشر شده علاوه بر جمعیتشناختی به موضوع برنامه –اقدام برای پایان دادن به کار کودک نیز پرداخته است.
به نظر شما چرا کار کودکان در ایران متوقف نمیشود، آیا این موضوع صرفا سویه اقتصادی دارد یا دلایل دیگری نیز وجود دارد؟
عوامل متعددی در ایجاد و گسترش کار کودک دخیل هستند، اما مهمترین علت این پدیده ریشه در فقر ساختاری و اقتصادی دارد. فقر خانواده که متاثر از بعد بالای خانوار، شیوع بالای بیکاری، مشاغل کم درآمد پدران، درآمد پایین خانواده و سطح پایین سواد والدین است، عامل خطر مهمی برای ورود کودکان به چرخه کار به شمار میرود.
همچنین در میان کودکان کار ضعف در سرپرستی از جمله طلاق والدین، سابقه زندان، اعتیاد و خشونت در خانواده شیوع بیشتری از بیسرپرستی دارد. همچنین بازماندگی از تحصیل و ترک تحصیل زودهنگام، عدم دسترسی به خدمات عمومی از عوامل دیگر افزایش کار کودکان است.
عوامل ساختاری برآمده از شرایط جامعه مانند افزایش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی، رشد حاشیه نشینی، تورم و کاهش ارزش پول ملی، کاهش درآمد سرانه و گسترش فقر عمومی، سیاستهای تعدیل ساختاری و تبعیض جنسیتی از یک سو و ناکارآمدی و ضعف قانونگذاری و مواردی مانند جنگ و پناهنگی و مهاجرت به کلان شهرها و توسعه ناموزون مناطق از سوی دیگر از دیگر عوامل مهم در سطح کلان هستند که کودکان را به سمت کار سوق میدهند.
با این حال نباید جایگاه عواملی که در سطوح پایینتر وجود دارند را در بروز کار کودک نادیده گرفت. مواردی مانند نداشتن نگاه درست نسبت به دلایل ایجاد و گسترش پدیده کار کودک، نداشتن برنامه واقعبینانه و ریشهای نسبت به حل این پدیده و مهمتر از همه نداشتن عزم جدی برای حذف کار کودک در بین مسئولان، از عوامل مهمی هستند که موجب عدم توقف این پدیده در جامعه شدهاند.
حکمروایی در کلیت آن چه نقشی میتواند در توقف کار کودکان ایفا کند؟
در کتاب «پایان دادن به کار کودک» که حاصل پژوهش یک تیم حرفهای و کارآمد است، ۹ راهبرد اصلی برای پایان دادن به کار کودکان توصیه شده است که از مهمترین آنها میتوان به تامین مالی در چهارچوب بودجه کشوری برای پیشگیری از حذف کار کودک، فقرزدایی، تقویت نظام رفاهی و تامیناجتماعی برای پوشش کامل خانوادههای محروم و کودکان در شرایط دشوار، تنظیمات نظام آموزش با هدف ممانعت از بازماندگی از تحصیل، اصلاح و اجرای تنظیمات بازار کار برای پیشگیری و حذف کار کودک، حفاظت از کودکان در شرایط دشوار و… اشاره کرد. برنامههایی که عمدتا برنامهریزی و اجرای آنها باید به دست سازمانهای دارای مسئولیت در این حوزه انجام شود.
برنامههای دولتی که تا کنون در راستای کاهش کار کودکان صورت گرفته شامل برنامههایی است که عمدتا از سوی سازمان بهزیستی کشور و در قالب طرحهای ساماندهی کودکان کار در خیابان مطرح شده است، اما متاسفانه حذف فیزیکی کودکان از خیابان محور اصلی این طرحها بوده است هر چند که با تغییر نام طرح به عناوینی چون «حمایتاجتماعی از خانواده کودکان کار» و «توانمندسازی» این طرحها بارها تکرار شدهاند. متولی این طرحها اما تغییر کردهاند یعنی اجرای طرح از بهزیستی به وزارت کشور سپس به شهرداری واگذار شد. هر چند که در نهایت نتیجه اجرای این طرحها برخورد قهری و سلبی با پدیده کار کودک یا به عبارت بهتر کودک کار بود.
متاسفانه در طرحهای یاد شده تنها مسالهای که مدنظر قرار گرفت، پاک کردن منظره شهری از حضور کودکان کار بود تا مبلمان شهری زشت و نازیبا دیده نشود. در حالی که به ریشههای پدیده کار کودک توجه نشده و در عمل برای حذف این پدیده برنامهریزی صورت نگرفته است.
از طرف دیگر باید این موضوع مهم را هم مورد توجه قرار داد که در طرحهای دولتی همواره یک مساله مهم مغفول میماند، یعنی توجه به کودکان کاری که در خیابان حضور ندارند، اما ساعتهای زیادی را به کار مشغول هستند. کودکانی که در خانه و مزارع، مغازهها، رستورانها و کارگاههای زیرزمینی و… مشغول به کار هستند و اتفاقا بیشترین درصد کودکان کار را شامل میشوند.
در این میان نهادهای مدنی فعال در حوزه حقوق کودکان دارای تجربههای بسیار موفقی در کاهش کار کودکان داشتهاند که این تجربهها بارها در جلسات مشترک با مسئولان امر در میان گذاشتهشده است.
به نظر شما سهم کار کودکان ایرانی از بازار کار کودکان در کشور چقدر است؟
اگر منظورتان کودکان کار در خیابان آن هم فقط در تهران است، قطعا پاسخ به این سوال نسبت به کل کودکان کار در سطح کشور متفاوت است.
تا سال ۱۴۰۳ بیش از ۷۰ درصد کودکان کار در خیابان در تهران و بیش از ۹۰ درصد از کودکان کار در بخش زباله گردی را کودکان افغانستانی تشکیل میدادند. اما همانطور که پیشتر هم اشاره کردم کودکان کار در خیابان فقط بخش کوچکی از کل کودکان کار را تشکیل میدهند و همه کودکان، در خیابان کار نمیکنند.
حالا اگر از تهران خارج شویم و بخصوص وارد استانهایی مانند استان کرمانشاه شویم که ورود مهاجرین افغانستانی ممنوع است، آمار زیاد کودکان کار جالب توجه است. آماری که نشاندهنده فراوانی کودکان کار ایرانی است. بنابراین اگر کل آمار کودکان کار ایرانی را در نظر بگیریم مشخص میشود که درصد کودکان کار ایرانی در مقایسه با کل کودکان کار غیرایرانی چقدر بیشتر است.
اما متاسفانه عدم توجه به پدیده کار کودک از سوی مسئولان به بهانه غیرایرانی بودن کودکان کار همیشه توجیهی غیرقانونی برای شانه خالی کردن از مسئولیتهایشان بودهاست. در واقع تحولات بسیاری در یک سال اخیر آمار کودکان کار را دگرگون کرده، اما هنوز پژوهش دقیقی در این باره صورت نگرفته است. اما تجربه فعالیتهای ما سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزه کودکان نشان میدهد که با سقوط شمار زیادی از خانوادههای ایرانی به دهکهای پایین، کودکان ایرانی بیشتری وارد چرخه کار شدهاند.
با این حال باید توجه کرد که ایران در سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون جهانی حقوق کودک پیوستهاست و طبق ماده ۳۲ پیماننامه و همچنین طبق ماد۶ قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال ۹۹، دولت مکلف به تامین حقوق همه کودکانی است که در ایران ساکن هستند. بنا بر این قوانین نمیتوان به بهانه غیرایرانی بودن، حقوق کودکان را مورد بیتوجهی قرار داد.
بیش از یک سال است که کشور در شرایط جنگی قرار دارد، وضعیت کار کودکان در این یکسال چگونه بوده است؟ از جنگ ۱۲ روزه به بعد به نظر میرسد شمار کودکانی که در خیابان کار میکنند کمتر شده. به نظر شما این به مفهوم کاهش کودکان کار است یا نشان از شرایط دیگری دارد؟
به نکته مهمی اشاره کردید. بیش از ۸۵ درصد کودکان کار دارای خانواده بوده و در کنار خانواده زندگی میکنند، کار این گروه از کودکان در واقع کمک بزرگی برای تامین معاش خانواده است. قطعا دوران جنگ و بیثباتی ناشی از آن از یک سو و کاهش درآمد خانواده ها، افزایش فشار اقصادی و افزایش نرخ تورم و…همه عواملی هستند که تامین معاش خانواده در دهکهای پایین را دچار مشکلات فراوانی کرده و زمینهساز افزایش کار کودکان شده است. از دست دادن کار کارگران روزمزد و بیکاری رو به گسترش والدین، کودکان بیشتری را راهی چرخه کار کردهاست.
مشاهدات میدانی ما حاکی از افزایش صعودی تعداد کودکان کار است، اما آنچه ما در خیابان میبینیم به معنای حل مشکل کار کودکان نیست. ایجاد ترس و ارعاب نسبت به دستگیری کودکان کار در خیابان، پنهان کردن یک مشکل ساختاری حاکم برجامعه است که همه را میخواهیم زیر فرش پنهان کنیم.
با دستگیری کودکان کار در خیابان نه سر سفره خانواده آنها نان برده میشود و نه آن کودک به سر کلاس درس باز میگردند، بلکه این شیوه فقط پاک کردن صورت مسئله است. اگر در خیابان حضور کودکان کمتر شده به این معنی است که محل کار کودکان به کارگاههای زیرزمینی و اماکن دور از انظار انتقال پیدا کرده. کافی است به محلهای تفکیک زبالهها سر بزنید و شرایط کار و زندگی کودکانی که مشغول تفکیک ضایعات هستند را مشاهده کنید تا مفهوم کاهش حضور کودکان کار در خیابان روشن شود.
منبع : ایلنا
















































