
به گزارش ایلنا از روابط عمومی ستاد مبارزه با موادمخدر، محسن روشنپژوه درباره نمایش مصرف موادمخدر در آثار نمایش خانگی اظهار کرد: در سالهای اخیر در فضای رسانهای، سیاستگذاری و حتی در برخی از سطوح نخبگانی کشور، در مواجهه با پدیده اعتیاد نوعی تقلیل گرایی مشاهده میشود -که به اعتقاد من – می توان آن را «تقلیلگرایی مادهمحور» نامید (Substance-Centered Reductionism)؛ به این معنا که تحلیلها عمدتاً بر ماده مصرفی و یا خود رفتار مصرف متمرکز میشود.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران افزود: در حالی که بر اساس ادبیات علمی امروز، اعتیاد یک پدیده ساده و تکعاملی نیست، بلکه اختلالی مزمن دارای طیفهای گوناگون، پیچیده و بازگشتپذیر است و به نوعی در چارچوب مدل زیستی، روانی و اجتماعی فهم میشود.
این روانپزشک ادامه داد: در این چهارچوب، اعتیاد حاصل تعامل چندلایه میان عوامل زیستی، ویژگیهای شخصیتی، شیوههای تنظیم هیجان و زمینههای اجتماعی و فرهنگی است. بنابراین ماده، بیشتر نقش «آشکارساز» یا «تشدیدکننده» یک آسیبپذیری زمینهای دارد نه علت بنیادین آن. این جابهجایی نگاه، میتواند مبنای تحلیل بازنمایی رسانهای اعتیاد نیز باشد.
وی در پاسخ به این سؤال که نحوه نمایش مصرف مواد مخدر در آثار شبکه نمایش خانگی تا چه حد با واقعیتهای علمی و اجتماعی همخوانی دارد؟ و آیا این بازنماییها میتوانند به عادیسازی مصرف منجر شوند؟، گفت: بازنمایی مصرف مواد در بخش مهمی از تولیدات نمایش خانگی، تحت تأثیر «اقتصاد توجه» (Attention Economy)؛ یعنی رقابت رسانهها برای جلب بیشترین میزان توجه مخاطب شکل میگیرد.
روشنپژوه بیان کرد: در این چارچوب، عناصر هیجانی و پُرکشش، نسبت به دقتِ علمی اولویت پیدا میکنند و تمرکز اصلی بر « لحظه مصرف» است؛ یعنی اعتیاد به صورت یک کنش قابل مشاهده، کوتاه و دراماتیک نمایش داده میشود.
این روانپزشک ادامه داد: این نوع روایت، ناخواسته به نوعی «تکهتکهسازی پدیده اعتیاد» منجر میشود؛ به این معنا که رفتار از زمینههای روانی، شخصیتی و اجتماعی آن جدا شده و اعتیاد از یک فرآیند تدریجی و چند عاملی و دارای طیفهای گوناگون، به یک رُخداد نمایشی و مُنفک از سایر زمینهها تبدیل میشود که میتواند به کاهش تدریجی حساسیت اجتماعی نسبت به خطر، بدون پذیرش صریح آن، بهویژه در گروههای نوجوان و جوان منجر شود. پدیدهای که در ادبیات سلامت عمومی از آن به عنوان «عادیسازی نَرم» (Soft Normalization) نیز یاد میشود. در حالی که از منظر علوم اعتیاد، اعتیاد یک «اختلال مزمن، دارای طیفهای گوناگون و عودکننده با منشأ زیستی روانی و اجتماعی» است، اما در برخی روایتها به یک کنش فردی ساده یا حتی سبک زندگی تقلیل مییابد.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در پاسخ به این سؤال که چه سازوکارهای روانشناختی باعث میشود نوجوانان و جوانان با شخصیتهای مصرفکننده در آثار نمایشی همذاتپنداری کنند؟، تصریح کرد: گرچه همذاتپنداری در نوجوانان عمدتاً از طریق «یادگیری مشاهدهای » (Observational Learning)؛ یعنی یادگیری رفتار از طریق دیدن دیگران و نیز از طریق فرایند «شکلگیری هویت» (Identity Formation)؛ یعنی ساخت تدریجی تصور فرد از اینکه «من چه کسی هستم؟» رخ میدهد. اما نباید همذاتپنداری نوجوانان با شخصیتهای مصرفکننده را صرفاً به معنای تقلید رفتاری فهم کرد. این فرآیند در بستر شکلگیری هویت رخ میدهد.
این استاد دانشگاه افزود: در این دوره، نوجوانان در حال آزمون سناریوهای مختلف هویتی هستند و در حال پاسخ دادن به یک پرسش بنیادین که: «من چه کسی هستم؟» به همین دلیل، شخصیتهای رسانهای برای او صرفاً کاراکتر داستانی نیستند، بلکه بهنوعی الگوهای آزمایشی برای ساختن هویت محسوب میشوند و اگر شخصیتهای رسانهای بهعنوان « الگوهای آزمایشی هویت » با ویژگیهایی مانند جذابیت، قدرت یا موفقیت همراه شوند، فاصله شناختی با رفتار پرخطر کاهش مییابد.
روشنپژوه خاطرنشان کرد: به عبارتی اگر شخصیت مصرفکننده بدون نمایش پیامدهای روانی، هیجانی و اجتماعی رفتار خود نمایش داده شود، تصویر ناقصی از واقعیت شکل میگیرد. به این معنا که رفتار پرخطر بدون هزینههای واقعی آن قابل تصور میشود و در این میان، حساسیت بالاتر سیستم پاداش مغز و شبکه عصبی مرتبط با انگیزش و تجربه لذت در نوجوانی نیز، جذابیت رفتارهای هیجانبرانگیز را افزایش میدهد و اثر رسانه را تقویت میکند.
وی در پاسخ به این سؤال که این همذاتپنداری تا چه اندازه میتواند بر نگرش و رفتار واقعی مخاطبان، بهویژه در سنین حساس، تأثیر بگذارد؟، گفت: اثر رسانه در حوزه مصرف مواد معمولاً مستقیم و فوری نیست، بلکه از از طریق « هنجارهای ادراکشده» (Perceived Norms)؛ یعنی برداشتِ فرد از اینکه دیگران چه رفتاری دارند یا سایرین چه چیزی را طبیعی میدانند، عمل میکند. یکی از مهمترین این سازوکارها، « برداشت از هنجار اجتماعی» است؛ یعنی فرد تصور میکند دیگران تا چه اندازه درگیر یک رفتار هستند و یا آن را چگونه ارزیابی میکنند.
وی یادآور شد: بنابراین در مواجهه مکرر با بازنماییهای غیرتحلیلی و غیرمسئولانه، ممکن است « ادراک ریسک» (Risk Perception)؛ یعنی میزان خطرناک تلقی کردن یک رفتار، کاهش یابد. این تغییر لزوماً به مصرف فوری منجر نمیشود، اما « آمادگی شناختی برای تجربهگری » (Cognitive Readiness for Experimentation) را افزایش میدهد و زمینه ذهنی برای تجربهگری را در آینده تقویت میکند. چرا که نوجوانان به دلیل نارس بودن نسبی « قشر پیشپیشانی مغز» (Prefrontal Cortex)؛ که بخش مسئول تصمیمگیری و کنترل تکانه است، نسبت به این اثرات آسیبپذیرتر هستند.
منبع : ایلنا
















































