
به گزارش خبرنگار ایلنا، «هوران» یکی از گروههای پرکار سالهای قبل و یکی از کمکارهای این سالهاست. بهروز قهاری نوازنده، آهنگسار و سرپرست گروه «هوران» درباره این کمکاری (یا شاید گزیدهکاری) و دیگر مسائل مهم حوزه موسیقی، با ایلنا گفتگو کرد.
گروه «هوران» از سال ۸۲ فعالیت خود را با محوریت دفنوازی آغاز کرده و در سال ۸۳ با تغییرات سازی در زمره گروههای کوبهای قرار گرفت و فعالیت جدید خود را دنبال کرد.

در ادامه گفتکوی ایلنا با بهروز قهاری را میخوانید؛
به عنوان سرپرست گروهی مستقل، کمی از اوضاع فعالیتهای گروه و خودتان، در حوزه موسیقی بگویید.
یکی از موضوعاتی که باید جدی گرفته شود، این است که ما هنرمندان، بیمه و امنیت کاری نداریم. همین موضوع به خودی خود شرایط دشواری را ایجاد میکند. به هرحال هر کار و شغلی تضمین و امنیت میخواهد که متاسفانه موسیقی فاقد آن است.
خودتان شخصا در حال حاضر تحت پوشش هیچ بیمهای نیستید؟
چرا من تحت پوشش بیمه صندوق اعتباری هنر هستم که محدود به ارائه برخی از خدمات درمانی است. اما آیا همین کافی است؟ آن هم در شرایط فعلی و با وجود دشواریهایی که تمام مردم در جریان آنها هستند. به هرحال زندگی در دنیای امروز دستخوش اتفاقات و حوادث است؛ بخصوص در دورانی که درگیر جنگ نیز هستیم. آقای علیرضا جعفرزاده یکی از خوانندگان خوب را مثال میزنم، ماشین ایشان در دوران جنگ و زمانی که دشمنان به ایستهای بازرسی حمله میکردند، منفجر شد. این اتفاق باعث شد زندگی ایشان از بین برود؛ چراکه ماشین را با کلی قسط و قرض خریده بود. الان ماشین آسیب دیده ایشان را حتی هشتاد میلیون تومان نیز نمیخرند. بیمه گفته صد تومان به شما میدهیم! تازه برای دریافت این صدمیلیون تومان هم باید مدتی در نوبت بماند.
به همین دلیل است که ارائه بیمه درمانی یا هر نوع بیمه دیگر را حمایتهایی محدود میدانم. بیمه تضمینی بر امنیت شغلی هنرمندان نیست. و به جرات میگویم ما تنها شغلی هستیم که به هیچ وجه امنیت و تضمین کاری نداریم. کدام شغل را سراغ دارید که اینگونه باشد؟ شاهد هستیم که تا اتفاقی رخ میدهد، اولین شغلی که تعطیل میشود، موسیقی است؛ در صورتی که نباید اینطور باشد.
همه این موارد آموزشگاهها را نیز دچار آسیب کرده است؟
بله قطعا همینطور است؛ بخصوص الان که شرایط اقتصادی نیز به هم ریخته است. به نظرم اتفاقا خانوادهها باید کاملا برعکس عمل کنند. آنها باید در شرایط فعلی بیشتر به موسیقی فرزندانشان بیش از همیشه اهمیت دهند. ما نباید مزیتهای هنر را نادیده بگیریم. زمانی که کودک یا حتی فرد بزرگسال به فراگیری موسیقی و اجرای دروس و قطعات بپردازد، مطمئنا به آرامش خواهد رسید. کودک یا فرد، باید به آن آرامش لازم برسد تا به این واسطه در جامعه طی مسیر کند.
ترویج چنین منظری که شما از آن صحبت میکنید، زمانبر است؛ کلا فرهنگسازی زمانبر است.
بله درست است. به هرحال موسیقی برای خانوادهها اولویت نیست و تا اتفاقی میافتد والدین کلاس فرزندانشان را لغو میکنند. چند وقت پیش با هنرجویانم صحبتی داشتم، به آنها گفتم در بحبوحهای که در آن قرار داریم، اگر شما به آن آرامش فکری لازم نرسید، نه میتوانید مادر خوبی باشید و نه میتوانید همسر خوبی باشید. به این دلیل که تمام دغدغهها و استرسها را به اعضای خانواده و دیگران انتقال میدهیم. این رویه باعث میشود کانون خانواده مملو از استرس باشد. با وجود همه این صحبتها باید بگویم بچهها را به زور سر تمرینات آوردهام.
نتیجه چه بود؟
شاید باورتان نشود اما در همان جلسه اول که بچهها ساز زدند، همگی به اتفاق گفتند چقدر حالمان جا آمد!
آن کاتارسیسی که در تئاتر رخ میدهد به نحوی دیگر در کلاسهای موسیقی رخ میدهد.
بله خیلیها نمیدانند و تلاش من بر آگاهی رسانی مبنی بر همین موضوع است. حال به لحاظ اقتصادی شرایط خیلی وحشتناک شده است. همین موضوع خواهناخواه آموزشگاهها را دچار مشکلاتی کرده است. به هرحال آموزشگاهها نیز هزینههایی دارند که نمیتوان از آنها چشم پوشی کرد. اوضاع به گونهای است که ما باید هزینه کلاسها را بالا ببریم، اما میبیینم با چنین اتفاقی خانوادهها دچار مشکل خواهند شد. اگر هم این افزایش قیمتها نباشد، با وجود اجارههای بالا و افزایش دیگر مخارج با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد. در عین حال هم میخواهیم بچهها را سر کلاسها بیاوریم تا روند آموزش متوقف نشود.
به نظرتان آیا نباید در شرایط بحرانی اصناف و نهادهای دولتی به آموزشگاهها تسهیلات ارائه کنند تا هم افزایش قیمت رخ ندهد و هم آموزشگاهها متضرر نشوند و بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند؟ مثلا «خانه موسیقی» و «انجمن موسیقی ایران»، «دفتر موسیقی» یا حتی «معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، نباید پوششهای حمایتی ایجاد کنند؟
حال اگر در اینباره صحبتی کنم ممکن است برخی دوستان ناراحت شوند. طی چندین سال گذشته تنها حرکت مثبتی که انجام شده فقط بیمه درمانی هنرمندان بوده است. میتوانم بگویم جز این، هیچ اتفاق حمایتی مثبتی، تا به امروز رخ نداده است. خانه موسیقی نیز صرفا یک اسم است و تاکنون از اهالی موسیقی، حمایت نکرد!. درچنین شرایطی است که هنرمند مدام متضرر میشود. الان اگر به سراغ اهالی موسیقی بروید، اغلب آنها از شرایط، ناراضی هستند. دوستان و مدرسان آموزشگاه که همه آنها را استادان خودم میدانم، میگویند ما نیز باید برویم همان گوشت و مرغ و دیگر اقلام را با قیمتهای روزافزون تهیه کنیم. آنها میگویند با وجود هزینههای فعلی درآمدی که از آموزش کسب میکنیم به هیچوجه پاسخگوی زندگیمان نیست.
در موقعیت فعلی، یکی از کارهایی که دولت باید انجام دهد این است که به طور جدی هوای هنرمندان را داشته باشد. دولتمردان باید بدانند این فرهنگ است که میتواند جامعه را حفظ کنند. زمانی که حالِ مردم در شرایط غیرمعمول و دشوار، خوب باشد آنها میتوانند با آسایش فکری به زندگیشان ادامه دهند و مفید باشند.
با برگزاری کنسرت در اوضاع فعلی موافق هستید؟ مثلا اگر الان به شما بگویند بیاید و در تالار وحدت کنسرت برگزار کنید، میپذیرید؟
واقعیت این است که حال با وجود شرایط اقتصادی فعلی، برگزاری کنسرت امری به صرفه نیست. از سویی نیز مردم علاوه بر چالشهای مالی، دل و دماغ چنین کارهایی را ندارند. موضوع دیگر این است که تولیدات فعلی از موسیقی فاصله گرفتهاند و این در حالی است که تولیدات مکرری که صورت میگیرد نیز در قالبهای دیگری انجام میشود؛ مثل سرودها و مداحیها که مدام آنها را میشنویم. اتفاقا در این زمینه، میزان تولیدات بسیار بالاست.
طی این چند ماه منتظر فراهم شدن شرایط ماندهاید؟
خیر اینطور نیست. فعالیت ما ادامه دارد و تا آنجایی که بتوانم، تلاش خواهیم کرد. به این دلیل که روزی تمام اتفاقات تمام خواهند شد. به هر روی ما باید به مردم خوراک فکری بدهیم. این ما هستیم که باید مخاطبان را تغذیه کنیم. نمیشود بیکار بنشنیم و دست روی دست بگذاریم.
حاصل تلاشهای شما در دوران جنگ تحمیلی سوم تا امروز، چه بوده است؟
من طی این مدت سه کتاب نوشتهام و به تولیداتی در زمینه موسیقی پرداختهام. کلا بیکار نبودهام. تلاشم این بوده که بیکار نباشم. اگر هنرمند یک جا بنشیند به این معناست که روز مرگش فرا رسیده است. ما باید تلاشمان را بکنیم تا جامعهمان حفظ شود. اتفاقا امروز است که ملت ایران به آرامش فکری نیاز دارد. اگر چنین فقدانی از سوی مردم حس میشود با تلاش ماست که باید به آن برسند. موسیقی هنر مهمی است. در فیلم سینمایی «تایتانیک» زمانی که کشتی در حال غرق شدن است، نوازندگان را میبینیم که ساز میزنند تا صرفا به سرنشینان در حال غرق شدن، روحیه بدهند.
کمی از فعالیتهای گروهتان «هوران» طی یکی، دو سال گذشته بگویید. زمانی بسیار فعال بودید.
من در حال آهنگسازی روی اشعار مولانا هستم و اعضای گروه «هوران» نیز همچنان فعال هستند. البته باید بگویم این گروه کوبهای «هوران» است که مشغول تمرینات است و گروه ملودیمان مشغول انجام کاری نیست. اگر شرایطی ایجاد شود که بتوانیم اجراهایی داشته باشیم؛ چراکه نه؟ اجرا خواهیم کرد. آنچه در این میان اهمیت دارد مهیا شدن شرایط برای برگزاری کنسرت است.
با وجود تمام انتقادها و کاستیها، درخواست شما از مسئولان چیست؟
درخواستم این است که قدر هنرمندان عرصه موسیقی سنتی را بدانیم و روی این خواسته تاکید دارم؛ چراکه فرهنگ و اصالت ما در موسیقی سنتی ریشه دارد. در واقع موسیقی سنتی با پوست و خون و استخوان ما آمیخته شده است. اگر این نوع موسیقی نابود شود، به هیچ عنوان آن اصالت و فرهنگی که داریم را نخواهیم داشت. ادبیات ما واجد اشعار بسیار غنی است. ما مولانا و بسیاری از شاعران قدیمی را داریم که هر کلام و مصرع از آنها، دریایی از محبت و آموزش و ارائه اصالتهاست.
متاسفانه چند سال است که از کنار اشعار کلاسیک و پندآموز به راحتی عبور میکنیم. اگر قشر خاصی متوجه این اهمیت باشند آنها را باید فعالان عرصه موسیقی سنتی دانست.
بله همینطور است. کلا گویا ارزشهایی که قبلا دارای اهمیت بودهاند، دیگر وجود ندارند. مدتی قبل به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفته بودم که با صحنه جالبی مواجه شدم. خواننده رپی را دیدم که کل کارمندان مربوطه در آن محل، مقابل پایش بلند شدند و جلوی او تعظیم کردند؛ با دیدن چنین صحنهای این سوال ایجاد میشود که این فرد چه کسی است که به وزارت ارشاد آمده! در مقابل هنرمندان با سابقه را میبینیم که باید در نوبت بنشینند و برای دیدن فلان مسئول انتظار بکشند. آن هم چه کسی؟ خواننده ای که کلا یک سال است وارد دور فعالیت شده و آنچه ارائه کرده، آثاری با اشعار بیمحتواست. در مقابل فردی چون خودم که بیست وپنج سال است مجوز ارشاد دارم و مدام در حال فعالیت هستم و به طور مستمر روی اشعار غنی کار میکنم، نادیده گرفته میشوم! گویی اصلا وجود ندارم. این بدان معناست که من با یک صندلی در همان اتاق، تفاوتی ندارم. آدم واقعا با دیدن چنین صحنههایی ناراحت میشود.
مسئولان زمانی میگفتند «رپ» موسیقی نیست و این سیاق را قبول نداشتند.
بله قبول نداشتند، اما از آنجایی که این مدل موسیقی برای همه (اعم از وزارت ارشاد تا آن افراد دستاندرکار) پولساز است، به آن روی خوش نشان میدهند. میخواهم این را بگویم اگر به همین روال روی موسیقی سنتی هم سرمایهگذاری میشد، شاهد تولیدات بهتر و اتفاقات مفیدتری بودیم. ترکیه چنین کشوری است. آنها روی موسیقی سنتیشان سرمایهگذاری کردهاند. در ترکیه موسیقی سنتی گونهای مجزاست و پاپ نیز سبکی جدا به حساب میآید. در این زمینه تبعیضی وجود ندارد. مسئولان فرهنگی ترکیه همانطور که موسیقی پاپ را حمایت میکند، به موسیقی سنتیشان نیز بها میدهند. طی این روند اتفاقی که رخ میدهد، این است که مخاطب حق انتخاب دارد. اگر در ترکیه مثلا موسیقی پاپ ده کانال دارد، موسیقی سنتی نیز ده کانال دارد؛ لذا مخاطب میرود و آنچه میخواهد را انتخاب میکند. اما در کشور ما، اگر به سریالهای تلویزیونی هم نگاهی کنید؛ متوجه میشوید که حتی تیتراژها هم موسیقی پاپ هستند. این بدان معناست که چیزی به عنوان موسیقی سنتی وجود ندارد! اگر هم احیانا برنامهای با موضوع موسیقی سنتی از شبکههای تلویزیونی کشورمان پخش شود، زمان خوبی ندارد. بدون شک پخش برنامهها در تایمهای مرده مخاطبی نخواهد داشت، چرا که آنها یا در آن زمان، خواب هستند یا مشغول کارند.
نمونه بارز موفقیت موسیقی سنتی در دوران بحران را باید در تولیدات ابتدای انقلاب و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دید. میتوان گروه «چاووش» را مثال زد که در مقاطع مذکور، تولیدات ویژه و ماندگاری داشت.
خیلی جالب است که طی این مدت میبینم که مدام آثار استاد محمدرضا لطفی را اجرا میکنند و میخوانند! ای کاش به موسیقی ایرانی بها میدانند. باور کنید موسیقی ایرانی هم میتواند برای وزارت ارشاد، پولساز باشد. زمانی که موسیقی به دست گروهی خاص و مافیا میافتد نمیتوان انتظار زیادی داشت. شاهد هستیم که چند خواننده پاپ در طول سال، مدام کنسرتهای آنچنانی برگزار میکنند و تور اروپا و آمریکا میروند و در مقابل فعالان عرصه سنتی بیکار ماندهاند.
دورانی را به یاد داریم که گروههای موسیقی ایرانی با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رایزنیهای دفتر موسیقی با حمایتهای دولتی برای اجرای کنسرت به خارج از کشور اعزام میشدند.
زمانی آقای خادم در دفتر ارتباطات زحمت میکشید و گروههای موسیقی سنتی را به خارج از کشور اعزام میکرد. میگفتند هزینه سفرتان؛ مثلا طی یک هفته با ما! مبلغ ناچیزی هم به گروهها میدادند. در چند سال گذشته اینگونه مرسوم شده که میگویند هزینه سفرت را خودت باید بدهی و مبلغی هم به شما داده نخواهد شد و اصطلاحا پولی نمیگیری. مگر یک هنرمند چقدر درآمد دارد یا داشته مالیاش چقدر است که مثلا نود میلیون، صد میلیون تومان پول بلیت بدهد. او چگونه و بر چه اساس مثلا یک هفته باید کار و زندگیاش را تعطیل کند؟! هنرمند بیاید و این همه امتیاز بدهد تا کار وزارت ارشاد راه بیفتید؟! هنرمند تمام هزینهها را تمام و کمال پرداخت کند و تنها حمایت مسئولان تامین بهای هتل باشد؟! اینکه نمیشود.
آیا نسبت به وضعیت موسیقی ایرانی یا همان سنتی بدبین هستید؟
ببیند موسیقی ایرانی دچار چالش و رکود شده و این رویه در صورت تداوم، آسیبزا خواهد بود. همین نشان ندادن ساز در سریالها و برنامههای تلویزیونی خود دلیلی بر این رکود است. فراموش نکنیم که هنرمندان عرصه موسیقی سنتی، همه جوره پای خیلی موارد ایستادهاند. آنها پای کشورشان و پای هنرشان ایستادهاند. زمانی که آثار ملیمیهنی را مدنظر قرار میدهید؛ متوجه خواهید شد که تمام آنها در قالب موسیقی سنتی تولید و اجرا شدهاند. کمتر اثری پاپی را میتوان سراغ داشت که ملیمیهنی باشد و ماندگار شده باشد. حتی به آثار مذهبی هم اگر نگاه کنید، درمییابید که این بچههای موسیقی سنتی بودهاند که به تولید آثاری پرداختهاند. این در حالی است که همواره خوانندگان و فعالان عرصه پاپ مورد حمایت قرار گرفتهاند. این فعالان پاپ هستند که مسئولان مقابلشان دولا و راست میشوند. چنین روندی اصلا وجهه خوب و قشنگی ندارد.
آیا موضوعی هست که در راستای موضوعات همین گفتگو، بیان نشده باشد؟
من نسبت به موسیقی و هنرجویان و مخاطبان رسالتی دارم؛ اینکه آینده بچهها دست ماست. این بچههای امروز هستند که قرار است در آینده پدر و مادر شوند. همین بچهها هستند که باید در آینده جامعه و کشورمان را بسازند. بنا به همین دلایل است که روی قشر جوانمان تعصب دارم. من به همه خانوادهها میگویم که بچه آنهاست که قرار است فردا درجامعه نقش پدر و مادر را ایفا کند. در میان هنرجویانم، بچههایی که هفت، هشت ساله بودهاند؛ الان نزد خود من و در آموزشگاهم تدریس میکنند یا سرپرست گروه هستند. آینده این بچهها به دست من افتاده و تلاشم این است آنها را در مسیر درست پیش ببرم. اگر خانوادهها بچههایشان را درگیر موسیقی کنند، هم به لحاظ رشد فکری و هم در زمینه تحصیل، موفقتر خواهند بود. بچههایی که مشغول موسیقی و فراگیری آن هستند نسبت به دیگران با جدیت تمام اهدافی را دنبال میکنند. شاهد هستم بچههایی که موسیقی کار نمیکنند، معمولا وقتشان را به بطالت میگذرانند. در پایان از شما و رسانهتان برای این گفتگو، ممنونم.
منبع : ایلنا
















































