
در روزگاری که گروهی با زبان دین بر جنگْ جامهی تقدس میپوشانند و گروهی دیگر مذاکره را به اصلی تغییرناپذیر بدل ساختهاند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند رجعت به منطق قرآن و مکتب اهل بیت (ع) هستیم. تاریخ اسلام گواهی میدهد که نه شمشیر به خودی خود مقدس است و نه گفتوگو؛ آنچه ارزش و قداست دارد، پاسداری از جان مردمان، صیانت از کیان امت، حراست از استقلال و دفع فتنه و تباهی است.
قرآن و سنت، مؤمنان را به تعصب بر ابزارها فرا نمیخوانند، بلکه آنان را به حکمت، مصلحتسنجی، عدالت و مسئولیتپذیری دعوت میکنند؛ همانگونه که در پیامهای رهبری فرزانه انقلاب حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای مورد تاکید قرار گرفته است؛ از همین روست که گاه مقاومت واجب میشود و گاه صلح؛ گاه ایستادگی ضرورت مییابد و گاه مدارا و تقیه. معیار، نه هیجان و شعار، که مصالح عالی اسلام و مسلمانان است. این نوشتار کوششی است برای بازخوانی این حقیقت در پرتو آیات قرآن و سیرهی اهل بیت (ع).
نه جنگ قداست دارد و نه مذاکره؛ آنچه مقدس است، حراست از امت و دفع فتنه است
در سپهر سیاسی و رسانهای جوامع اسلامی، گاه دوگانهای کاذب سر برمیآورد: گروهی «مذاکره» را مطلقاً خیانت میپندارند و گروهی دیگر «جنگ» را یگانه راه رستگاری معرفی میکنند. هر دو رویکرد، اگر از چارچوب عقلانیت دینی و مصالح امت خارج شوند، میتوانند به گونهای «قرآن بر نیزه کردن» بدل شوند؛ یعنی بهرهگیری ابزاری از دین در راه تثبیت پیشفرضهای سیاسی.
قرآن کریم نه جنگ را به مثابهی ارزشی ذاتی میستاید و نه صلح را. آنچه در منطق قرآن اصالت دارد، عدالت، امنیت، پاسداشت جامعهی مؤمنان و دفع فساد و فتنه است.
خداوند میفرماید:
«وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ» (بقره: ۱۹۵)
خویشتن را به هلاکت میفکنید.
و نیز میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ» (انفال: ۶۱) اگر به صلح گراییدند، تو نیز بدان گرایشیاب و بر خدا توکل کن.
در مقابل، قرآن در برابر تجاوز و سلطهجویی سکوت را روا نمیدارد: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» (بقره: ۱۹۰) با آنان که با شما میجنگند نبرد کنید، ولی تجاوز روا مدارید. پس در منطق وحی، جنگ و صلح هر دو وسیلهاند، نه غایت.
سیرهی اهل بیت (ع) نیز گواه همین حقیقت است. امیرالمؤمنین (ع) آنگاه که مصلحت اسلام اقتضا میکرد، بیستوپنج سال از قیام مسلحانه پرهیز نمود تا پیکرهی اسلام آسیب نبیند. امام حسن مجتبی (ع) با وجود شجاعت و مشروعیت تمام، صلح را پذیرفت؛ چه ادامهی جنگ را مایهی نابودی هستهی اصلی جامعهی مؤمنان میدید. امام حسین (ع) نیز تا آخرین دم از هر راهی که به جلوگیری از جنگ میانجامید استقبال کرد و خود آغازگر نبرد نبود، اما آنگاه که بقای دین و کرامت امت به خطر افتاد، ایستادگی را برگزید.
از دیگر سو، در فقه شیعه «تقیه» صرفاً حکمی فردی نیست، بلکه گاه راهبردی خردمندانه برای پاسداشت دین، جامعه و جان مؤمنان به شمار میآید. امام صادق (ع) میفرماید:
«التَّقِیَّةُ دِینِی وَدِینُ آبَائِی»
تقیه دین من و دین پدران من است.
و در روایتی دیگر: «لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ» آن را که تقیه نیست، دین نیست.
مقصود از تقیه، هراس یا تسلیم نیست؛ بلکه پیشگیری از زیانهای بزرگتر و مدیریت خردمندانهی تهدیدهاست؛ همان منطقی که در دانش سیاست امروز از آن با عنوان پاسداری از منافع عالی، کاستن از هزینهها و جلوگیری از جنگهای فرساینده یاد میشود.
از منظر مقاصد شریعت نیز پاسداشت نفس، صیانت از جامعه و حراست از نظام اسلامی از اهمّ واجبات است. فقیهان از دیرباز بر این اصل تأکید ورزیدهاند که به هنگام تزاحم میان امور، میباید اهم را بر مهم مقدم داشت. اگر جنگی، موجودیت کشور، جان مردم، همبستگی جامعه یا اصل نظام اسلامی را در معرض خطر قرار دهد، بررسی راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک نه تنها روا، که در مواردی واجب خواهد بود. همچنانکه اگر مذاکره به سلطهی دشمن و زوال استقلال جامعهی اسلامی بینجامد، مقاومت و دفاع واجب میشود.
کژراهه از آن نقطه آغاز میشود که برخی ابزار را بر جای هدف مینشانند؛ گویی جنگ ذاتاً متبرک است یا مذاکره ذاتاً محترم. حال آنکه در اندیشهی اسلامی، آنچه رنگ تقدس میگیرد، احقاق حق، دفع فتنه، صیانت از جان مردمان، حراست از استقلال کشور، تأمین امنیت جامعه و پاسداری از کیان امت اسلامی است.
قرآن، خرد، سیرهی نبوی و سنت اهل بیت (ع) جملگی بر اصلی واحد پای میفشرند: تصمیمسازی در عرصهی جنگ و صلح باید بر بنیاد حکمت، مصلحت، عدالت و دفع تباهی استوار باشد، نه بر شالودهی هیجان، شعار یا تقدیس ابزارها.
امروز نیز بیش از هر زمان دیگر به این آموزهی اهل بیت (ع) محتاجیم: قرآن را بخوانیم، اما آن را زینتافزار نیزهها نسازیم؛ جنگ را مطلق نینگاریم و مذاکره را نیز مطلق ندانیم. آنچه واجب است، حراست از مردم، پاسداری از کشور، صیانت از نظام اسلامی و دفع فتنه است. برای درک این حقیقت، گاه اندکی تأمل و اندکی انصاف بسنده است.
منبع : ایلنا
















































