
به گزارش خبرنگار ایلنا، سریال «بی عاطفه» به کارگردانی کمال تبریزی این روزها از پلتفرم فیلم نت در حال پخش است. این سریال با بازی رضا کیانیان، فرید سجادی حسینی، دانیال خیری خواه، بهاره افشاری، حامد بهداد، مریلا زارعی، مهتاب ثروتی، بهاره کیان افشار، نادر فلاح، مرجانه گلچین، سعید دشتی، سیامک احصایی و رویا جاویدنیا قصهای اجتماعی و عاشقانه را روایت میکند.
«بی عاطفه» یکی از اولین تجربیات امیرعباس پیام به عنوان فیلمنامهنویس در شبکه نمایش خانگی به حساب میآید. نویسندهای که پیشتر در تلویزیون نگارش سریالهایی چون «آنام»، «مأمور بدرقه»، «موج و صخره»، «آلا» و «در حاشیه» را در کارنامه خود دارد.
به بهانه پخش «بی عاطفه» با این نویسنده گفتوگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را از نظر میگذرانید:
«بی عاطفه» چگونه شکل گرفت؟
پیشینه فیلمنامه سریال «بی عاطفه» به سال ۹۸ برمیگردد، این فیلمنامه بارها به دست تهیهکنندههای مختلف رسید و دست به دست شد، چند بار هم برای تولید آن اقدام شد، مراحل پیشتولید پیش رفت اما به دلایل مختلف به تولید نرسید و هر بار که قرار بر ساخت این سریال میشد من برای اینکه اثر کهنه نباشد فیلمنامه را بازنویسی میکردم که در نهایت به دست آقای محمدصادق میرکریمی رسید و ایشان از من دعوت کردند که ساخت این سریال را پیش ببریم.
دوباره سریال را بازنویسی کردم که البته باید سلیقه و نظر تهیهکننده و کارگردان هم در این بازنویسی لحاظ میشد تا به یک فیلمنامه یکدست و منسجم برسیم و در بازنویسی نهایی با هم تعامل داشتیم.
سریال را از ابتدا برای ساخته شدن در شبکه نمایش خانگی نوشتید؟
بله، از همان زمان یک توافق ضمنی برای ساخت این سریال با پلتفرم فیلم نت داشتیم که بعد از آن همکاری به نتیجه نرسید و سریال را به جای دیگری سپردیم که در نهایت باز به فیلم نت واگذار شد.
اکثر فیلمنامههایی که نوشتهاید سریالهای تلویزیونی هستند. درباره تفاوت کار در تلویزیون و نمایش خانگی بگویید.
پیشتر هم یکی از سریالهایی که نوشتم در نمایش خانگی پخش شد که «جزر و مد» بود و پس از ساخته و پخش شدن چند قسمت از پلتفرم استارنت به دلیل تعطیل شدن این پلتفرم پخش آن نیمه کاره رها شد.
هنوز هم خیلی از مخاطبان این سریال دربارهاش از من سوال میپرسند و فکر میکنم حداقل اقدام حرفهای این بود که سریال را تا انتها پخش میکردند و به مخاطبانش احترام میگذاشتند و این اتفاق ضایع شدن حق مخاطب است. هنوز تماسهای زیادی درباره پایان این سریال دریافت میکنم و برخی افراد از من میخواهند که پایان آن را حداقل در قالب وویس توضیح دهم.
من کارم را از تلویزیون شروع کردم، از اواخر دهه ۷۰ با کمدی و طنز وارد این عرصه شدم و آثار مستقل کمدی یا سریالهای اصطلاحاً نود شبی نوشتم و حتی آثاری نوشتم که در اوایل کارم به اسم خودم به پخش نرسید.
آن زمان برای اینکه ما بتوانیم به این عرصه ورود کنیم یک راه وجود داشت و آن هم تلویزیون بود. در تلویزیون هم سه یا چهار شبکه بیشتر وجود نداشت و همین شبکهها هم در اختیار مافیایی غیر رسمی بود که ورود را خیلی سخت کرده بودند. در این شرایط ما سعی داشتیم کار کنیم و خود را نشان دهیم و من خوشبختانه در عرصه کمدی چند اثر موفق داشتم و چند فیلمنامه هم داشتم که هیچوقت ساخته نشدند در حالیکه همین فیلمنامهها با قیمتهای کلان بین تهیهکنندههای بسیاری دست به دست شد و البته ریالی هم به من نرسید.
من هنوز به تلویزیون تعصب دارم، ولی متأسفانه کار کردن با سیستم مستقر تلویزیون بسیار سخت شده در حالیکه زمانی کار کردن با این رسانه فوقالعاده جذاب بود و هر کسی در تلاش بود تا پا به تلویزیون بگذارد. آن زمان مدیران افراد کاربلدتر و در واقع مدیرتری بودند، به تولیدکنندگان و نویسندگان آزادی عمل بیشتری میدادند و اعتمادی دوجانبه بین عوامل سازنده آثار و مدیران هر شبکه وجود داشت و هر دو همدیگر را حمایت میکردند و نتیجهاش تولید آثاری باکیفیت و ماندگار بود، اما الان دیگر آثار دهه ۷۰-۸۰ و حتی اوایل ۱۳۹۰ هم تکرار نخواهند شد.
امروز تلویزیون بر مسائل دیگری متمرکز است، گروههای فیلم و سریال سابق وجود ندارد و اعتماد متقابل هم از بین رفته و با محدودیتهای عجیبی مواجه هستیم که برای من به شخصه این وضعیت بسیار ناراحتکننده و تأسفبار است.
کارکرد اولیه هر سریال سرگرمی است و انتقال پیام اولویتهای بعدی به حساب میآید اما مدیران کنون صداوسیما چنین نگاهی ندارند و اثر جذاب و سرگرمکننده برایشان مهم نیست، فقط ساخت یک سری آثار برای بیان منویاتی که مدنظر دارند را دنبال میکنند و به همین دلیل اکثر آثار به سمت شعاری شدن رفتهاند و جذابیت چندانی ندارند. در این شرایط کار کردن واقعاً سخت است.
چند سال پیش یک ناظر کیفی فیلمنامه من را میخواند و ایرادات عجیبی میگرفت و وقتی من با او وارد بحث و گفتوگو شدم خودش اعتراف کرد که تابحال فیلمنامه نخوانده و بیشتر رمان خوانده است و من برای او سکانس را تعریف کردم و گفتم که فیلمنامه را نباید با رمان مقایسه کند. وقتی در تلویزیون کار میکنی این احساس را داری که با افرادی نابلد و بیاطلاع مواجه هستی و آن افراد نابلد از موضع بالا خواستههای خود را به شما تحمیل میکنند.
این وضعیت واقعاً برای من ناراحتکننده است، من هنوز هم تلویزیون را قدرتمندترین رسانه میدانم و بهترین رسانه برای پخش سریال است. پلتفرمها هرچقدر هم که مخاطب داشته باشند به هیچوجه نمیتوانند به جایگاه تلویزیون برسند. تلویزیون با حمایت دولتی و بودجهای که دارد میتواند هر رسانهای را شکست دهد ولی متأسفانه این پتانسیل و شرایط ویژه در تلویزیون در حال از دست رفتن است.
شبکه نمایش خانگی در کشور ما نسبت به دیگر نقاط دنیا کمی دیرتر شکل گرفت اما به شدت اتفاق خوبی بود چون تلویزیون که رقابت را از دست داده با این رسانه دوباره در موقعیت رقابت قرار میگیرد. در واقع تلویزیون با متمرکز کردن تولیدات در سیمافیلم و مراکزی از این دست رقابت را از بین برد در حالیکه زمانی شبکههای مختلف در ساخت سریال جذاب مخاطبپسند با هم در رقابت بودند. شبکه نمایش خانگی در زمان افول رقابت در تلویزیون جان گرفت و با فضایی که کمی بازتر از تلویزیون است توانست به رقیبی جدی برای آن تبدیل شود چون قصههای بهتر و متفاوتتری در آن روایت میشود.
به نظر شما سریالی مثل «بی عاطفه» امکان پخش از تلویزیون را دارد؟
اگر من نقشی در مدیریت صداوسیما داشتم قطعاً «بی عاطفه» را در آن پخش میکردم، در این سریال اتفاق عجیب و غریبی نمیافتد اما با شناختی که از سیاستگذاریهای صداوسیما دارم، مطمئن بودم که اثری چون «بی عاطفه» در آن پخش نخواهد شد.
مخاطب شبکه نمایش خانگی همان مخاطب تلویزیون است، همه افراد از کشور خودمان هستند فقط نمیدانم چه سیاستی در کار است که چنین اثری در نمایش خانگی مجوز میگیرد در حالیکه تلویزیون به هیچوجه آن را پخش نمیکند.
واقعاً بعضی از فیلمهای سینمایی کمدی اخیر که در سینماها اکران شدهاند را نمیتوان با خانواده دید اما عموم آثاری که در سینماها اکران میشوند هم اینگونه نیستند و اصلاً مشخص نیست بسیاری از این فیلمها و سریالها از چه خط قرمزی عبور کردهاند که امکان پخششان از تلویزیون وجود ندارد.
اگر سیاستگذاریها و خط قرمزها با تغییر مدیران عوض نشود به این معناست که ما یک سیاستگذاری مشخص در این زمینه داریم اما وقتی که با تغییر مدیران همه چیز دچار تغییر میشود به این معناست که سیاستگذاری وجود ندارد و همه چیز قائل به سلیقه مدیر است. به همین دلیل برخی آثار در زمان یک مدیر مجوز نمیگیرد و بعد از آن مدیر به پخش میرسد و هیچ اتفاقی هم رخ نمیدهد، این چرخه در سیاستگذاریهای اجتماعی کلان ما هم وجود دارد و خیلی از ممنوعیتها کنار میرود و هیچ اتفاقی هم رخ نمیدهد و اصلاً مشخص نمیشود که این همه هزینه برای این ممنوعیتها به چه دلیل بود؟
بدتر از هر چیز این است که برخی مدیران ما به حساسیتهای قبل برمیگردند، مثلاً یک مدیر نگاه دهه ۱۳۶۰ را دارد و سعی دارد حساسیتهای آن زمان را اعمال کند، در حالیکه جامعه ما آن زمان را پشت سر گذاشته و این رویکرد واقعاً مخرب است.
آیا همین وضعیت موجب رشد شبکه نمایش خانگی شده است؟
در یک دهه اخیر رشد خیلی خوبی در زمینه سریالسازی داشتیم. سریالهای فوقالعادهای مثل «وحشی»، «پوست شیر»، «خاتون» و... ساخته شدهاند. کشوری چون ترکیه سریال میسازد و تمام دنیا هم سریالهایش را نگاه میکنند و ما واقعاً کار بزرگی میکنیم که با بودجههایی بسیار کمتر از ترکیه چنین سریالهای با کیفیتی میسازیم.
جریان سریالسازی ترکیه به درآمدهای میلیارد دلاری برای کشورش رسیده و ما هم میتوانیم به این درآمد برسیم و فقط شرطش این است که یک سری از نگاههای شخصی، سلیقهای و بعضاً غلط جمعی را کنار بگذاریم، این نگاهها واقعاً مانع پیشرفت و توسعه سریالسازی در کشورمان شدهاند.
به یاد دارم که چند سال پیش من فیلمنامهای نوشته بودم و صحنهای از آن را حذف کردند که یک دختر و پسر در کافه با هم صحبت میکردند اما همان زمان در سریال دیگری یک صحنه دیدم که دختر و پسر با هم در خانه بودند. این دوگانگیها نشان میدهد که علاوه بر نگاه شخصی حتی محدودیتها برای افراد متفاوت است. چند سال پیش در پروسه ساخت یک سریال ناظر کیفی صحنهای را ممنوع اعلام کرد که ما میدانستیم تلویزیون هیچ مشکلی با آن صحنه ندارد اما ناظر کیفی به ما گفت من به شخصه این صحنه را نمیپذیرم حتی اگر تلویزیون هم با آن مشکلی نداشته باشد. ما واقعاً با یک بلاتکلیفی در این موارد روبرو هستیم که کار را بسیار سخت کرده است.
«بی عاطفه» در دل خود یک قصه عاشقانه نیز دارد که مربوط به نسل جوان میشود. به نظر شما مخاطب چقدر میتواند با رابطه عاشقانه این سریال ارتباط برقرار کند؟
ما با نسلی مواجه هستیم که سنتشکنیهای بسیاری در آن میبینیم. البته که سنتشکنی ویژگی نسل جدید است، همانطور که ما خیلی از سنتهای پدرانمان را کنار گذاشتیم و پدران ما هم همین کار را با نسل قبل کردند. در سریال «بی عاطفه» سعی ما بر این نیست که بخواهیم به نسل جدید نزدیک شویم و به آنها حق دهیم، ما سعی داشتیم این نسل را با خود همراه کنیم.
من با حذف نسل جوان و نادیده گرفتنشان کاملاً مخالفم و چنین قصدی هم در سریال نداشتیم اما برخی مواقع از ما میخواهند که آنها را نادیده بگیریم و در قصههایمان حذفشان کنیم. مثلاً در همین سریال یکی از کاراکترهای جوان دیالوگی به پدرش میگوید که به من گفتند این دیالوگ باید حذف شود چون توهین به پدر است و من هر چقدر تلاش کردم تا دوستان را متقاعد کنم که این یکی از دیالوگهای رایج در جامعه امروز است، آنها نپذیرفتند. به نظر من اگر این دیالوگ و این نوع حرف زدن درست نیست بهترین فرصت همین بود که در قصه «بی عاطفه» آن را در موقعیتی مناسب مطرح کنیم و از سوی پدر پاسخی قانعکننده بدهیم تا از این طریق با این نسل وارد گفتوگو شویم ولی موفق نشدم و در نهایت مجبور به حذف این دیالوگ شدیم.
ما باید این دیالوگها و معضلاتی که در جامعه وجود دارد را مطرح کنیم تا بتوانیم وارد گفتوگو شویم. قرار نیست یک فیلم یا یک سریال راهکار ارائه دهد، فیلم و سریال فقط با مطرح کردن مسائل در جامعه دیالوگ ایجاد میکنند. در موردی که مثال زدم اگر یک پدر و پسر چنین گفتوگویی میانشان وجود داشته باشد و از بیان دوبارهاش اکراه داشته باشند، با دیدن این سریال امکان دوبارهای برای گفتوگوی دوباره درباره آن پیدا میکنند. این حذفها نه تنها کمکی به جامعه نمیکنند بلکه به جامعه ضربه میزنند. متأسفانه نگاه غالب در دستگاههای نظارتی ما حذف است و به امکانهای دیگر فکر نمیشود.
در واقع بیان هر مسئله را ترویج آن میدانند.
این نگاه بسیار غلطی است، بیان مسئله به معنای ترویج آن نیست، فقط باب گفتوگو باز میشود و کمک میکند که طرفین به تعامل برسند نه اینکه حرفهایشان را مثل زبالهها زیر فرش پنهان کنند و ارتباطشان هر روز بدتر و امکان تعامل سختتر شود.
«بی عاطفه» گذشته و حال را به صورت موازی روایت میکند. آیا در این نوع روایت قصد داشتید مخاطب را در موقعیت قیاس قرار دهید؟
در وهله اول این نوع روایت برای ما قطعاً کارکرد دراماتیک داشت و مسائل دیگر در درجات دوم و سوم اهمیت قرار میگیرند.
کاش میشد مقایسه گذشته و امروز را بیشتر مطرح کرد ولی این امکان وجود نداشت. ما در گذشته یک سری رفتارها داشتیم که خیلی هم ارزشمند بودند، مثلاً برخی روابط را به هر شکلی ناپسند میدانستیم و تابوهای وحشتناکی بودند که حتی بیاخلاقترین افراد جامعه هم تن به آن روابط نمیدادند اما امروز دیگر آنقدر تابو نیستند و آن مرزبندی شدید اخلاقی دیگر وجود ندارد. ما میتوانستیم با بیان برخی از آن ویژگیهای اخلاقی به نسل جوان بگوییم طغیان شما علیه هر سنت اخلاقی نمیتواند مثبت و ارزشمند باشد و میتوانستیم به او نشان دهیم که برخی مرزبندیها چقدر زیبا هستند.
اگر قرار است که ما ارزش آن مرزبندیهای اخلاقی را بیان کنیم باید برای مخاطب آنچه که در نظر داریم را روایت کنیم، من به شخصه علاقهمند بودم که بعضی از ویژگیهای گذشته و حال را از جمله فضای سیاسی، اجتماعی و روابط فردی را با هم در این قصه در موقعیت قیاس قرار دهم اما علاوه بر محدودیتها ممکن بود قصه هم به بیراهه برود و ترجیح دادم که بیش از هر چیز بر قصه اصلی متمرکز شوم.
علاوه بر محدودیتهای محتوایی میتوان به محدودیتهای اجرایی هم اشاره کرد که همه اینها باعث میشود که معمولاً آنچه که نویسنده در ذهن دارد به تصویر کشیده نشود. اما باید به این نکته هم اشاره کنم که من به عنوان نویسنده خیلی حساسیت دارم که در آثارم احترام به والدین، احترام به بزرگترها و... نادیده گرفته نشود؛ ممکن است در اجرا یک بازیگر در نقش فرزند، پدر را «تو» خطاب کند اما من همیشه در این موقعیت از واژه «شما» برای کاراکترهایم استفاده میکنم.
سریال «بی عاطفه» چقدر به آنچه که در ذهن داشتید نزدیک است؟
به جرأت میتوانم بگویم که سریال «بی عاطفه» اثری است که من نوشتم چون آنچه که نوشتم و آنچه که در محصول نهایی شاهد هستیم تا نود و نه درصد به هم نزدیک هستند.
این اتفاق چند دلیل عمده داشت، اول اینکه در مرحله پیش تولید با تهیهکننده و کارگردان به یک خط واحد در روایت «بی عاطفه» رسیدیم و در بازنویسی نیز با هم همکاری کردیم و به متن پایانی مشترک رسیدیم. این اتفاق در دیگر آثار به ندرت رخ میدهد و خوشبختانه همدلی نویسنده، کارگردان و تهیهکننده در این سریال باعث شد که «بی عاطفه» به آنچه که من به عنوان نویسنده در ذهن داشتم نزدیک باشد.
نکته دیگر این است که آقای تبریزی و میرکریمی هر دو انگیزه ساخت یک سریال خوب داشتند و کیفیت برای آنها در اولویت بود. قطعاً کاستیهایی وجود دارد اما خوشبختانه اقبال عمومی نیز نسبت به این سریال خوب بوده و به شخصه بازخوردهای بسیار خوبی شاهد بودم. «بی عاطفه» سریالی برای مخاطب عام است و ما به دنبال ساخت یک سریال جشنوارهای نبودیم. اگر برخی منتقدها نقدهایی مینویسند و در آن اینگونه مطرح میکنند که مخاطب نمیتواند با کاراکترها ارتباط برقرار کند به نظر من اظهار نظر صادقانهای نیست چون منتقد نمیتواند خود را جای همه مخاطبان قرار دهد و چنین حکم کلی نسبت به سریال مطرح کند.
سریال «بی عاطفه» بدون هیچ تبلیغات میدانی به پخش رسیده و در زمانی پخش آن در جریان بود که مردم به اینترنت جهانی دسترسی نداشتند و ما بخش بزرگی از تبلیغات خود را در فضای مجازی از دست دادیم.
یکی دیگر از نکاتی که درباره این سریال باید بگویم این است که فیلمنامه آن چند سال پیش نوشته شد و سریال هم دو سال پیش ساخته شد و با تأخیر به پخش رسید. زمانیکه تصویربرداری «بی عاطفه» انجام میشد خیلی از کارهایی که امروز در سریالها شاهد هستید را ما برای اولین بار انجام دادیم و حتی لوکیشنهای بسیار خوبی استفاده کردیم که در این مدت بسیاری از گروههای فیلمبرداری به سراغ آن لوکیشنها رفتند و تکراری شد. قطعاً اگر این سریال دو سال پیش پخش میشد تازگی بیشتری داشت.
منبع : ایلنا
















































