
محمد خواجویی در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره روند مذاکرات ایران و آمریکا باتوجه به اخبار ضد و نقیض در خصوص توافق و تبادل پیامها گفت: در ارتباط با روند مذاکرات ایران و آمریکا از تقریباً حدود دو هفته گذشته گمانهزنیهایی در ارتباط با نزدیک شدن دو طرف به یک پیشنویس توافق مطرح شد و گزارشهایی هم در ارتباط با محتوای این توافق بیرون آمد؛ طبق این گزارشها که البته غیررسمی ولی متواتر بودند، قرار بود توافق بین ایران و آمریکا، یک توافق موقتی باشد که دایر بر اولویت دادن به پایان دادن به جنگ، به عبارتی باز کردن تنگه هرمز از یک طرف و همینطور پایان دادن به محاصره دریایی در یک بازه زمانی ۶۰ روزه باشد و در گام دوم، مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسئله هستهای صورت بگیرد.
وی با بیان اینکه این الگوی مطرحشده، بسیار شبیه به همان چارچوبی بود که ایران برای این مذاکرات از هفتهها قبل در طرحهای خود ارائه میکرد؛ ادامه داد: به این معنا که ایران پس از مذاکرات اسلامآباد، الگوی پیشنهادی خود را تغییر داد تا به جای شکلگیری یک توافق جامع در یک مرحله، دو طرف وارد فرایندی شوند که بهصورت گامبهگام، مرحلهبهمرحله و مبتنی بر اقدامات متقابل، گامهایی را بردارند. این روند در نهایت به سمتی میرفت که موضوع تنگه هرمز و محاصره دریایی در اولویت باشد و در گام بعدی، دو طرف راجع به مذاکرات هستهای صحبت کنند.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: همین مسئله که پررنگ شدن الگوی مدنظر ایران در این پیشنویس بود، باعث شد که دولت ترامپ در آمریکا بهشدت تحت فشار قرار بگیرد. شخصیتهایی مثل لیندزی گراهام، آقای پمپئو (وزیر خارجه دولت اول ترامپ) یا آقای تد کروز (از شخصیتهای تراز اول جمهوریخواه) بهشدت به این توافق انتقاد کردند و گفتند این توافق بسیار شبیه به توافق سال ۲۰۱۵ و به نفع ایران است؛ فشارها را از روی ایران برمیدارد و به اصلیترین مسئله، یعنی مسئله هستهای، زمانی را میدهد که ایران بتواند مجدداً استراتژی خرید زمان خود را پیش ببرد و خود را از زیر فشارها خارج کند. از طرفی، گزارشهایی هم وجود داشت مبنی بر اینکه اسرائیل هم نارضایتی خود را از این الگوی ارائهشده اعلام کرده بود.
خواجویی تصریح کرد: بر همین اساس این فشارها و انتقادها باعث شد که ترامپ نتواند با این توافق، روایتی پیروزمندانه را پس از این جنگ بسازد و با توجه به انتقاداتی هم که از سوی اسرائیل مطرح بود، این موضوع منجر به تجدیدنظر در مواضع آمریکا شد. نیویورک تایمز گزارشی منتشر کرد و همچنین آکسیوس نوشت که ترامپ به دنبال این است که بندهای جدیدی به این پیشنویس توافق اضافه شود و این پیشرفت، سختتر شود. طبق آن گزارشهایی که منتشر شد، گفته شد که آمریکا به دنبال این است که در موضوع هستهای، دستکم چارچوب آن را، در همین گام اول، بهویژه در مورد موضوع خارج کردن مواد اورانیوم غنیشده از ایران، مشخص کند و سپس در ارتباط با جزئیات، بعداً مذاکره شود.
وی ادامه داد: به نظر میرسد این اقدام ترامپ درصدد این بود که به نوعی بتواند پاسخی به انتقادهایی بدهد که مطرح شده بود. اما مسئله این است که سختتر شدن موضع آمریکا، با توجه به اینکه در ایران هم، بعد از این جنگ، در تلاش هستند که یک پایانبندی رقم بخورد که یک تصویر پیروزی برای ایران داشته باشد، با توجه به مواضع سرسختی که آمریکا اتخاذ کرده، طبیعتاً در ایران هم نشانههایی دال بر اینکه بخواهد نرمش و امتیاز بزرگی در زمینه هستهای به آمریکا داده شود، وجود ندارد؛ بهویژه اینکه در ارتباط با مسائل مربوط به آزاد شدن اموال بلوکهشده ایران هم، آمریکاییها برخورد خیلی سفتوسختی را نشان دادند و همین اخبار و شواهد نشان میداد که امیدواری به روند توافقات، برخلاف تحولات و برخلاف فضایی که ده روز پیش وجود داشته، کمتر شده است.
این تحلیلگر مسائل بین الملل گفت: یکی دیگر از عواملی که منجر به این شد که امیدواریها در ارتباط با توافق کاهش پیدا کند، روندی بود که در لبنان آغاز شد. از هفته گذشته که گمانهزنیها در ارتباط با پیشنویس توافق پیشینِ توافق ایران و آمریکا مطرح شد و گزارشهایی منتشر شد، به موازات آن شاهد افزایش قابل توجه حملات اسرائیل در لبنان بودیم. اسرائیل حوزه عملیاتی خودش را حتی فراتر از رود لیتانی تا رود زهرانی در جنوب لبنان قرار داد، یک عمق ۴۰ کیلومتری در جنوب لبنان را زیر حملات گسترده خودش قرار داده بود، به شهرها و روستاهای این مناطق دستور تخلیه صادر کرده بود و حتی در روزهای گذشته هم صحبت از این شده بود که قرار است حملاتی را متوجه حومه جنوبی بیروت داشته باشد که البته گویا با رایزنیهایی که صورت گرفته، فعلاً در این مرحله متوقف شد.
خواجویی با بیان اینکه این اقدامات اسرائیل، در سه هدف قابل تعریف است، گفت: اول اینکه اسرائیل به دنبال این است که فضای جنگی در منطقه را همچنان حفظ کند، به این دلیل که اسرائیل هنوز این ادراک را دارد که تقابلش با محور مقاومت هنوز تکمیل نشده و هنوز به آن هدف نهایی، یعنی تغییر در نظم امنیتی منطقه، نرسیده است. به همین خاطر نیاز دارد فضای جنگی را حفظ کند و نتانیاهو هم به این فضای جنگی نیاز دارد؛ بهویژه برای داخل خود اسرائیل و با توجه به نزدیک بودن انتخابات، این موضوع در این سطح پیوند هم میخورد با مذاکرات ایران و آمریکا. با توجه به اینکه یکی از بندهایی که ایران همیشه اصرار داشته در توافق آتشبس و در توافق پایانبندی جنگ با آمریکا درج و به آن توجه شود، موضوع آتشبس در لبنان هم هست، تلاش نتانیاهو و اسرائیل این بوده که با این اقدامات، حملاتی که از هفته پیش شدت گرفت، به نوعی پرونده لبنان را از پرونده ایران جدا کند و قدرت چانهزنی ایران را به نوعی کاهش بدهد.
وی با تاکید براینکه این یکی از اهداف نتانیاهو بود، ادامه داد: موضوع دوم هم برمیگردد، به یکسری اهداف تاکتیکی که اسرائیل دارد. با توجه به اینکه در روزها و هفتههای اخیر، ضرباتی که حزبالله لبنان از طریق پهپادهای هوشمند به نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان و همینطور به شهرکهای شمال اسرائیل وارد کرده، قابل توجه بوده، اسرائیل تلاش کرد که با پیشروی به عمق خاک لبنان، تا حدودی فشار روی حزبالله را تشدید کند تا مانع از این نوع حملات شود؛ که البته تردیدهای زیادی وجود دارد که آیا این اقدامات اسرائیل میتواند بازدارنده باشد یا نه.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: مسئله سوم هم که بهعنوان هدف اسرائیل از تشدید این حملات میتوانیم یاد کنیم، مسئله مذاکرات با طرف لبنانی است، اخیرا دور چهارم این مذاکرات قرار بود با میانجیگری آمریکا برگزار شود. با توجه به اینکه، به هر حال طرف لبنانی هم چندان برگ برندهای روی میز مذاکره ندارد، اسرائیل به دنبال این است که از طریق اقدامات تنشزا، به نوعی بتواند دست برتر خودش را در مذاکرات دو طرف حفظ کند و از این طریق فشارها را بر دولت لبنان برای اجرای طرح خلع سلاح حزبالله، به نوعی افزایش دهد.
خواجویی در پاسخ به این سوال که با توجه به این شرایط آیا احتمال حمله مجدد در روزهای آینده وجود دارد، گفت: تلقی من این است که ما باتوجه به شرایط، در بازه زمانی دو الی سه ماه آینده، به شرایط جنگ ۴۰ روزه با آن الگوی درگیری برنمیگردیم. از نظر نظامی، اهداف نظامی که در آن جنگ مورد هدف قرار گرفت، به یک وضعیت اشباع رسیده بود. از سوی دیگر آمریکا با وجود اینکه این حملات را ترتیب داد، اما از نظر راهبردی به یک دستاورد مشخصی نرسید؛ هم ساختار سیاسی در ایران حفظ شد، هم مسئله هستهای و اورانیومهای غنیشده همچنان در ایران محفوظ ماندند، و همینطور یک معادلات جدیدی، مثل معادله تنگه هرمز، از دل جنگ شکل گرفته است. و با توجه به هزینهای که شرایط این جنگ روی اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا داشته، دولت آمریکا هم بهشدت تحت فشار قرار گرفته که چرا اساساً وارد این جنگ شد، خیلی بعید میدانم که آمریکا دوباره به الگوی سابق برگردد.
وی ادامه داد: پیش بینی بیشتر این است که این نبرد فرسایشی و حساب دو طرف در عنصر گذر زمان برای فرسایش طرف مقابل، بهعنوان الگوی تقابل دو طرف، ظرف روزها و هفتههای آینده باشد؛ یعنی تلقی آمریکاییها این است که از طریق تحمیل این محاصره دریایی و همینطور ضربات گاه و بیگاهی که به جنوب ایران وارد میکند و ضرباتی که به اقتصاد ایران وارد میشود، به نوعی ایران تحت فشار قرار بگیرد و این وضعیت منجر به این باشد که ایران توافقی را که مورد نظر آمریکا است، امضا کند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: ایران هم متقابلاً تحلیلش بر این است که در وضعیت کنونی، بیشتر طرف مقابل را، با اقتصاد جهانی گرفته تا اقتصاد داخلی آمریکایی، تحت فشار قرار دهد و گذر زمان میتواند به نفع ایران باشد و در نهایت باعث این شود که آمریکاییها در مجموع از آن مواضع حداکثریشان کوتاه بیایند. بنابراین الگوی تقابل آینده، الگوی درگیریهای محدود و عمدتاً مبتنی بر تقابلها در دریا خواهد بود و من خیلی بعید میدانم که مجدداً الگوی جنگ تکرار شود.
خواجویی گفت: در حال حاضر آنچه مدنظر ترامپ است این است که بتواند به یک توافقی در مسئله هستهای ایران برسد که یک روایت پیروزی از آن بسازد؛ چراکه در حال حاضر، ترامپ بهخاطر این موضوع با انتقاداتی مواجه است که چرا اساساً وارد این جنگ شد. بنابراین ترامپ به توافقی نیاز دارد که در فضای داخلی آمریکا بگوید من از طریق این توافق توانستم برنامه اتمی ایران را تعطیل کنم، اورانیومها را خارج کنم؛ این چیزی است که ترامپ نیاز دارد. بنابراین ترجیح این است که این فشارهای محدود را داشته باشد، فشارهای دریا و فشار سیاسی و اقتصادی را داشته باشد و البته تهدید بازگشت به جنگ؛ تا از این طریق به توافقی برسد.
وی با اشاره به نقش اسرائیل در عدم شکلگیری توافق گفت: ما باید بپذیریم که در این جنگ، آن محرک اصلی که منجر به این شد که حتی آمریکا وارد این جنگ شود، اسرائیل بود شخصیتهای متعددی در دنیا راجع به این موضوع صحبت کردند، که این جنگ بیشتر از هر چیزی یک جنگ اسرائیلی بود. یعنی نتانیاهو آمریکا را به نوعی به این جنگ کشاند. البته به نظر من این هنر نتانیاهو بود که مصالح و منافع اسرائیل را در قاب سیاست آمریکا قرار داد و توانست آمریکا را عملاً برای ورود به این جنگ اقناع کند.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: با توجه به این که فاکتور اسرائیل محرک اصلی این جنگ بوده و با توجه به اینکه اسرائیل هنوز ادراکش بر این است که نبرد با ایران و محور مقاومت در نهایت باید همچنان ادامه پیدا کند و این نبرد هنوز پایان پیدا نکرده، به نظر من اسرائیلیها میتوانند بهعنوان عامل محرک همچنان عمل کنند و حتی در روندهای دیپلماتیک اخلال وارد کنند. اقدامات اخیری که اسرائیل در لبنان انجام میدهد، نمودی از این وضعیت است که میخواهد به نوعی این وضعیت جنگ را حفظ کند تا مانع از این شود که فضای توافق و فضای پایانبندی بر جنگ بر منطقه حاکم شود؛ چراکه در صورت توافق برای اسرائیل بسیار سخت است که مجدداً بتواند به فضای جنگ یا به فضای تقابلی که تقریباً میشود گفت طی دو سال و نیم اخیر، بعد از عملیات هفتم اکتبر، آن را پی گرفته است، برگردد.
وی در بخش دیگری از صحبت های خود درباره احتمال ورود ناتو و اقدام نظامی علیه ایران برای بازگشایی تنگه هرمز گفت: در طول جنگ ۴۰ روزه، آمریکا بارها از کشورهای عضو ناتو خواست که به این تقابل بپیوندند و تنگه هرمز را باز کنند. در آن شرایط، کشورهایی غیر از آمریکا که عضو ناتو بودند، خیلی نگاه محتاطانهای را داشتند و حتی صحبت از این میکردند که اگر قرار باشد که در روند بازگشایی، این کشورها بخواهند مداخله کنند، این با الگوی نظامی و در راستای یک جنگ نخواهد بود؛ که البته ابهام وجود داشت که پس با چه الگویی قرار است این اقدامات را انجام بدهند. این کشورها همچنان تحت فشار ایالات متحده هستند، ولی من تحلیلم بر این است که هیچکدام از این کشورها وارد فاز نظامی برای یک تقابل گسترده با ایران در دریا نمیشوند و ترجیحشان این است که اگر قرار باشد تقابلی شکل بگیرد، همچنان این ایالات متحده باشد که این تقابل را انجام میدهد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: آمریکاییها هم در روزهای اخیر و پیش از آن حتی به سمت این رفتند که از طریق نظامی به نوعی بتوانند این فضا را بشکنند و تأثیرگذار باشند؛ بهطوری که حتی ترامپ یک طرحی را ارائه داد، حدود دو سه هفته پیش، طرح موسوم به «پروژه آزادی» که البته دو روز بیشتر تداوم پیدا نکرد. بعد از آن هم آمریکا بهصورت گاهوبیگاه حملاتی را متوجه اهدافی در جنوب ایران میکند که به نظر من آمریکا میخواهد این روند را بهصورت تدریجی پیش ببرد. هدف نیز این است که مانع از شکل دادن به رژیم جدیدِ عبور و مرور در تنگه هرمز شود و بتواند جلوی تحقق هدف نهایی ایران را بگیرد. اما اینکه بهصورت گسترده بخواهند از طریق نظامی مسئله تنگه هرمز را حل کنند، به باور من چنین اتفاقی نخواهد افتاد؛ چون اگر اقدامی را ایالات متحده بهصورت گسترده بخواهد انجام دهد، می تواند متقابلاً اقدامات ایران را در پی داشته باشد و این دقیقاً به عکس آن هدف تبدیل میشود؛ یعنی تنشها را در آن منطقه افزایش میدهد. و وضعیت تنگه هم وضعیتی است که حتی با شلیک یک پهپاد در یک رود، از نظر ادارکی کل آبراه در مسیر آبراههای بینالمللی و کشتیهایی که میخواهند از آنجا عبور کنند، تبدیل به یک منطقه ناامن می شود.
وی ادامه داد: بنابراین در استفاده از ابزار نظامی برای حل مسئله تنگه هرمز بسیار بسیار محل تردید جدی وجود دارد، در نهایت باز شدن این تنگه راهی جز دیپلماسی و گفتوگو ندارد؛ که آن هم مستلزم این است که در یک فضای دوطرفه، یک توافق متوازن شکل بگیرد، آمریکا هم در قبال این اقدامات امتیازاتی را بدهد. که البته پذیرش این امتیازات و دادن این امتیازات بهشدت دولت ترامپ را میتواند تحت فشار قرار بدهد، چون شاید یک تصویر شکست و تصویر ناکامی را از ترامپ در آمریکا بسازد. کما اینکه هفته پیش که صحبت از پیشنویس توافق ایران و آمریکا بود، انتقادها به ترامپ بهشدت افزایش پیدا کرد و همین بسیار بسیار ترامپ را محتاط کرد و به خاطر همین در روزهای اخیر میبینیم ادبیاتش حتی سختتر شده. بنابراین رسیدن به چنین توافقی، گرچه مطلوب است، اما پذیرش آن برای آمریکا هم فعلاً دشوار است. فعلاً تحلیل ترامپ این است که گذر زمان شاید بتواند فشارها روی ایران افزایش بدهد و از این طریق بتواند به یک توافق مدنظر واشنگتن برسد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل ارزیابیاش از اظهارات مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر این که انتقال ذخایر اورانیوم ایران به خارج دشوار اما غیرممکن نیست، گفت: واقعیت مسئله این است که اظهارات آقای گروسی در کل، بهویژه در یک سال اخیر، در مجموع اظهاراتی بوده که بهشدت رنگ و بوی سیاسی آن خیلی قابل توجه بوده؛ یعنی بعضاً استفاده ایشان از واژههای دوپهلو، از پایان بازی که در گفتار ایشان وجود دارد و هر نوع تفسیری میشود از آن کرد، یک مجالی را به نوعی برای آمریکا و اسرائیل ایجاد کرده که بتوانند فشارها روی ایران را افزایش دهند. کما اینکه حمله سال گذشته آمریکا و اسرائیل علیه ایران در جنگ ۱۲ روزه هم در پی فشارها و قطعنامه معروف آژانس علیه ایران بود.
خواجویی تصریح کرد: اینکه آژانس نقش محوری میتواند در کاهش تنشها داشته باشد، من در این زمینه تردید دارم، به هر حال روابط ایران و آژانس همیشه تابعی از روابط ایران و قدرتهای بزرگ بوده است؛ یعنی بهعبارتی مسئله اتمی ایران، بیشتر از اینکه جنبه فنی داشته باشد، جنبه سیاسی دارد. اگر روابط ایران با قدرتهای بزرگ وارد نوعی تعامل شود و توافقی بین اینها شکل بگیرد، ما اثر آن را در روابط ایران و آژانس هم میبینیم؛ کما اینکه در سال ۲۰۱۵، پس از آنکه توافق برجام امضا شد، روابط ایران و آژانس هم گسترش پیدا کرد و نظارتها افزایش یافت. برعکس این موضوع نیز صادق است؛ در جایی که تقابل ایران و آژانس افزایش پیدا میکند، کما اینکه در موضوعِ مثلاً جمعآوری دوربینهای نظارتی آژانس یا اجرا نشدن پروتکل الحاقی و مواردی از این دست، این هم بازتابی از شکافِ بین ایران و قدرتهای بزرگ بوده است. بنابراین وقتی روابط ایران و قدرتهای بزرگ دچار تنش میشود، ایران هم ناگزیر است که تعهدات خود در توافق هستهای را کاهش دهد و بهتبع آن، روابط ایران با آژانس هم در وضعیت اختلافگونه قرار میگیرد. بنابراین روابط ایران و آژانس تابعی از وضعیت ایران و قدرتهای خارجی است، یعنی در شرایطی که این روابط متشنج باشد، طبیعتاً روابط ایران و آژانس هم نمیتواند به روابطی پایدار و باثبات برسد.
منبع : ایلنا





























![ادعای رسانه سعودی: لبنان و اسرائیل به آتشبس دست یافتند / ادعای ترامپ درباره زمان توافق: اگر اتفاق بیفتد، ممکن است آخر هفته به نتیجه برسد / آنها خیلی به امضای سند نزدیک هستند / دوست دارم موضوع لبنان را [از ایران] جدا کنم / معاون اندیشکده کوئینسی: ایران دیگر بازیِ «یک ضربه در مقابل یک ضربه» را کنار گذاشته؛ در برابر هر حمله «حداقل ۱/۵ برابر محکمتر» تلافی میکند](/news/u/2026-06-04/entekhab-wse2x.jpg)


















