
ابوالقاسم دلفی، دیپلمات پیشین : با این حال، چالش اصلی در تضمین اجرای این تفاهم نهفته است. آمریکا میتواند نسبت به تعهدات خود پاسخگو باشد اما بخشی از مفاد احتمالی توافق به رفتار بازیگران دیگری گره خورده که طرف مستقیم این تفاهم نیستند. اگر توقف درگیریها در جبهههایی مانند لبنان نیز جزئی از توافق باشد، این پرسش مطرح میشود که چه تضمینی برای پایبندی طرفهای ثالث به آن وجود دارد. از این منظر، مسأله اصلی وجود اسرائیل به عنوان بازیگری است که اساساً انگیزه برهم زدن روند تنشزدایی را دارد. در چنین شرایطی، رویکرد این رژیم درباره لبنان میتواند مهمترین آزمون تفاهم احتمالی در ماههای آینده باشد.
ظرفیت دوجانبه ایران و آمریکا برای تفاهم
ایران و آمریکا در سطح دوجانبه ظرفیت رسیدن به تفاهم را دارند. تجربه تقابلهای مستقیم اخیر نشان داد که آمریکا به همه اهداف خود نرسید و ایران نیز با وجود تحمل برخی هزینهها، مانع تحقق کامل خواستههای واشنگتن شد. از همین رو دو طرف به این جمعبندی رسیدهاند که باید اختلافات خود بویژه در موضوع هستهای را از مسیر تفاهم مدیریت کنند. با توجه به اینکه آمریکا بر عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید دارد و ایران نیز بارها اعلام کرده به دنبال بمب هستهای نیست، رسیدن به یک فرمول مشترک در این حوزه دور از دسترس نیست. اگر توافق صرفاً بر پایه تعهدات متقابل تهران و واشنگتن استوار باشد، میتواند مبنای قابل اتکاتری برای آینده روابط و تحولات منطقه باشد.
اما با وجود اسرائیل به عنوان متغیر مربوط به این تفاهم تا پیش از نهایی شدن آن ضروری است که تعهدات آمریکا هرچه بیشتر مشخص، عینی و قابل سنجش باشد؛ تعهداتی که اجرای آن مستقیماً در اختیار واشنگتن قرار داشته باشد. بر همین اساس، هرچه تعهدات توافق بیشتر بر اقدامات مستقیم و قابل راستیآزمایی آمریکا استوار باشد، شانس موفقیت و دوام آن نیز بیشتر خواهد بود.
ضرورت مدیریت شرایط لبنان
رابطه ایران با لبنان، حزبالله و جریان مقاومت سابقهای طولانی دارد. با این حال، آنچه اکنون اهمیت دارد، مدیریت شرایط موجود است. لبنان یک بازیگر یکپارچه نیست و نمیتوان آن را صرفاً در حزبالله خلاصه کرد. ساختار سیاسی لبنان، دولت، نخستوزیر و دیگر جریانهای سیاسی این کشور هر یک رویکردها و منافع خاص خود را دارند و همین مسأله پیچیدگی معادله لبنان را دوچندان میکند. از این منظر، شاید رویکرد مؤثرتر آن باشد که از آمریکا خواسته شود در چارچوب نقش و نفوذ خود، نسبت به ثبات، امنیت، صلح و بهبود شرایط اقتصادی لبنان متعهد شود. آمریکا هماکنون در قالب رایزنیها و مذاکرات مرتبط با لبنان در تلاش برای مدیریت و کاهش تنشهاست و این میتواند به نقطهای برای مطالبه تعهدات مشخص و قابل اجرا تبدیل شود. بر این اساس، آنچه امروز میتواند به پایداری تفاهم کمک کند، تمرکز بر تعهداتی است که آمریکا توان اجرای مستقیم آن را دارد؛ تعهداتی در حوزه امنیت، ثبات و آینده لبنان. چنین رویکردی، بیش از گره زدن توافق به تحولات پیچیده داخلی لبنان میتواند زمینه اجرای موفقتر توافق و کاهش تنشهای منطقهای را فراهم کند.
استفاده از ظرفیت اروپا
برای افزایش شانس موفقیت تفاهم احتمالی، استفاده از ظرفیت اروپا بویژه فرانسه میتواند اهمیت ویژهای داشته باشد. فرانسه از بازیگران مؤثر در پرونده لبنان است و در کنار تلاشهای دیپلماتیک آمریکا، اسرائیل و لبنان برای کاهش تنشها به دنبال حفظ ثبات این کشور نیز هست. ایران نیز در سالهای گذشته در موضوع لبنان تجربه همکاری و رایزنی با اروپا بهخصوص فرانسه را داشته و میتواند از این ظرفیت بهره بگیرد. اروپا و بویژه فرانسه قادر هستند به عنوان یک واسطه، حامی و عامل موازنهبخش عمل کنند و زمینهای فراهم آورند که آمریکا در قبال تعهدات خود با مسئولیتپذیری بیشتری رفتار کند.
وجود چنین پشتوانهای میتواند قدرت چانهزنی ایران را افزایش داده و از یکجانبه شدن روندهای مرتبط با لبنان جلوگیری کند. در چنین روندی هدف اصلی باید سوق دادن آمریکا به سمت پذیرش تعهدات روشن و مشخص در قبال لبنان باشد که صرفاً در راستای منافع اسرائیل تعریف نشود و به ثبات، امنیت و منافع ملی لبنان نیز توجه داشته باشد. در واقع، هرچه تعهدات آمریکا در این زمینه شفافتر، عینیتر و قابل ارزیابیتر باشد، امکان موفقیت و دوام تفاهم نیز افزایش خواهد یافت.
در مجموع توافق احتمالی باید تا حد امکان بر پایه تعهدات مستقیم میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و مسائل منطقهای نیز در چارچوب مسئولیتها و تعهدات مشخص واشنگتن تعریف شود. در این میان، نقش بازیگران ثالث میتواند بسیار تعیینکننده باشد.

















































