دورهای در تلویزیون ایران، عروسکها فقط تکهای اسفنج و پارچه نبودند. کلاهقرمزی با شیطنتهای کودکانهاش، پسرخاله با سادگی دوستداشتنیاش، فامیلدور با غرزدنهای بامزهاش و شخصیتهای «مدرسه عروسکها» مانند کپل، نارنجی و سرمایی، از قاب تلویزیون بیرون آمدند و در خانههای مردم جا گرفتند. آنها سر سفره شام نشستند، به موضوع گفتوگوهای خانوادگی تبدیل شدند و جملههایشان در زبان روزمره مردم جا افتاد. این شخصیتها دیگر فقط عروسک نبودند؛ عضوی از خانواده بودند.