تدریس زبان چینی شرق تهرانباشگاه مشتریان با امکانات ویژه …شرکت حمل و نقل وندا سدرزرشک تازه شهرستان قاین

جلال ستاری؛ راوی اسطوره‌های ایران زمین
اگر بخواهیم نسل تاثیرگذاری تاریخ و فرهنگ ایران را بشناسیم به حق می بایست به نسلی رجوع کنیم که در یکصد سال گذشته پا به عرصه هستی گذاشتند و در این مرز و بوم کهن رشد کردند و خدمات ارزنده ای به ایران کردند؛ آنهایی که در میانشان عباس اقبال، ابوالحسن صبا، عارف قزوینی و پیرنیا تا باستانی پاریزی و اخوان ثالث و ... بودند و تا به امروز انگشت شماری از آنها در قید حیات هستند اما یک به یک چشم از جهان فرو می بندند که در سال های گذشته رفتند امثال جمشید مشایخی، محمد علی کشاورز و دیگران و امروز نوبت به یکی دیگر از این چهره ها شده است؛ یعنی جلال ستاری. اما به راستی جلال ستاری کیست؟ در این سال های زندگی چه کرده است؟ درچه حوزه‌های فرهنگی و علمی تلاش کرده و چه نقشی در تاریخ فرهنگی ایران معاصر داشته است؟ تولد و تحصیلات جلال ستاری در ۱۴ مرداد ۱۳۱۰ خورشیدی در محله خواهر امام رشت به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در مدرسه عنصری رشت سپری کرد و موفق به اخذ دیپلم ادبی از دارالفنون شد و پس از موفقیت در آزمون اعزام به خارج برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت و تحصیلاتش تا مقطع دکتری را در آنجا به پایان رساند. خود وی در مورد این دوره از زندگی اش گفته است: من در دبیرستان دارالفنون درس خواندم و جزو محصلان اعزامی به فرانسه بودم؛ یعنی نخستین دوره‌ بعد از رضاخان بود. در ۱۳۲۸خورشیدی  ۱۹ ساله بودم، امتحان سختی برای اعزام محصل بود. من هم قبول شدم. در ابتدا هیچ تصوری در این‌باره نداشتم. به آن‌جا رفتم و صحنه‌ وسیعی از فرهنگ و ادب پیش‌ رویم گشوده شد. به سوییس رفتم. جزو محصلان اعزامی بودم که برای رشته‌ تعلیم و تربیت اعزام می‌شدند و جمعی را هم برای فراگیری طب اعزام کردند؛ از آن‌جایی که دیپلم ادبی داشتم، برای گرایش تعلیم و تربیت اعزام شدم. این مقوله، مرا با دنیایی از فرهنگ آشنا کرد. این پهنه‌ وسیع به خاطرم خطور هم نمی‌کرد. نمی‌دانم در آن سال‌های بعد از جنگ هر جناحی می‌خواست کارش را عرضه کند و مخاطب را صید کند و در این فرایند بود که کارهای خوبی در عرصه‌ هنر و فرهنگ تولید و عرضه می‌شد، چه بین‌ چپ‌ها و چه راست‌ها. آن دوره ۱۰ ـ ۱۲ سالی طول کشید، بعد هم پایان گرفت و دیگر تکرار نشد. خُب کم کم با آن فرهنگ عظیم آشنا شدم با جریان‌های هنری ـ ادبی، سینما، تئاتر و ادبیات آشنایی بیش‌تری پیدا کردم. تا مدت‌ها مسرور بودم و برای یاد گرفتن هیجان داشتم. بازگشت به ایران جلال ستاری پس از پایان تحصیلات در ۱۳۴۱ خورشیدی به ایران بازگشت و به استخدام سازمان برنامه درآمد و در بخش فرهنگ و هنر و جهانگردی فعالیت کرد تا اینکه در ۱۳۵۰ خورشیدی به وزارت فرهنگ و هنر منتقل شد و در طول فعالیت خود در آنجا منشا فعالیت ارزنده ای شد. شناخت کهن‌الگوها، اسطوره‌ها و افسانه‌ها ستاری مانند کارل گوستاو یونگ سوئیسی، درکی فراتر از روانشناسی فردی داشت و تمرکز خود را بر روانشناسی جمعی و شناخت تأثیر مثبت یا منفی کهن‌الگوها، اسطوره‌ها و افسانه‌ها در ناخودآگاه جمعی معطوف کرد. پرداختن به اسطوره و تحلیل اسطوره و تفاوت آن با قصه و افسانه، یکی از کارهایی محسوب می شود که او در سه دهه اخیر انجام داده و آثار ارزشمندی را برای علاقه‌مندان به اسطوره منتشر و تفاوت اسطوره ایرانی با اسطوره غربی را تبیین کرده است. ستاری درباره شیفتگی‌اش به اسطوره‌ها گفته بود: «من به اسطوره عمیقا علاقه‌مندم. باید بگویم علاقه‌مندی‌ام به اسطوره‌ از دوران دانشجویی شروع شد. خب خیلی چیزها در باب تاریخ، فرهنگ و قصه‌ها خوانده بودم. پی بردم به این‌که اسطوره نخستین جوانه‌ تمدنی بشر است. اسطوره‌ها بیشتر مربوط به خلقت بشر هستند. نخستین اسطوره‌ها به خلقت می‌پردازند؛ اما هرچقدر سخیف و نازل، اولین بذر تفکر بشری هستند. نخستین‌بار در اسطوره‌ها بشر فکر کرده چرا جهان پدید آمده است. بنابراین اگر بخواهیم به این نکته پی ببریم که چگونه جهان پدید آمده است، فکر کردم باید از اسطوره‌ها آغاز کرد. چرا این به ذهنم آمد؛ برای این‌که یکی از استادانم که روان‌شناس بزرگی بود، سر کلاس می‌گفت نمی‌خواستم روان‌شناس شوم، می‌خواستم در باب تکوین معرفت فکر کنم؛ اپیستومولوژی. اگر بخواهم این کار را بکنم، باید از پوزیتیویسم شروع کنم و بگویم که چطور شیء درست شد و پدید آمد. مفهوم زمان و مکان چیست. از کودکی شروع کردم در باب زمان و کودک، تا برسم به این‌که چطور این علمی شده است.» توجه به فرهنگ توجه به فرهنگ در زندگی ستاری آن‌چنان آمیخته است که در ۷۰ سال گذشته یکی از محورهای بنیادین زندگی او شده است و همیشه اعتقاد داشته که سیاست جای نزاع است اما فرهنگ جای گفت‌وگو است، یعنی فرهنگ آدم‌ها را به گفت‌وگو وامی‌دارد اما سیاست جدایی می‌اندازد. فرهنگ و اسطوره با زندگی جلال ستاری پیوندی ناگسستنی دارد. او بارها گفته و نوشته است که قصدش از شرح اساطیر این است که در خصوص اسطوره‌پردازی اندیشه شود و معتقد است که باید نخست اندیشه اسطوره‌ای را به درستی شناخت و بعد درباره‌اش قضاوت علمی کرد اما جاذبه اسطوره، کار خود را کرده و شیفتگی به آن بر نظریه‌پردازی درباره‌اش بیشتر شده و امروزه اسطوره، واژه‌ای کلیدی شده که برای گشودن هر قفلی به کار می‌رود. ستاری بارها تأکید کرده که شیفتگی به اسطوره خطرناک است و اسطوره باید محملی برای تفکر باشد و تاریخ‌مند شود. آثار و تالیفات  ستاری بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های افسانه‌شناسی،  ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی در طی بیش از ۶۰ سال تالیف و ترجمه کرده و در دوره طولانی فعالیت های فرهنگی خودآثاری ماندگار و ارزشمند به ایرانیان تقدیم کرده است که از جمله‌ این آثار می‌توان به چشم انداز اسطوره، زبان رمزی افسانه ها، زبان رمزی قصه های پرشور، رمز پردازی آتش، ‌اسطوره و رمز در زمینه اسطوره و روانشناسی، حالات عشق مجنون، افسون شهرزاد، درد عشق زلیخا، عشق صوفیانه، پژوهش در قصه اصحاب کهف، پژوهش در قصه یونس و ماهی، پژوهشی در قصه شیخ صنعان و دختر ترسا، پژوهشی در قصه سلیمان و بلقیس، گفت و گوی شهرزاد و شهریار ‌و آثاری دیگر در این زمینه اشاره کرد. وی همچنین در زمینه تحلیل مباحث ادبی و اسطوره ای ادبیات و فرهنگ ایران کتاب‌های نمایش در شرق، نماد و نمایش، آیین و اسطوره در تئاتر، تراژدی و انسان، پرده داری و شبیه سازی، تقلید و تماشا را تالیف و انتشار داد. کتاب «در بی‌دولتی فرهنگ» وی نیز از جمله معدود تحلیل‌ها در زمینه وضعیت فرهنگ در دوره پهلوی است که نشر مرکز(ناشرعمده آثار آقای ستاری) به بازار کتاب عرضه کرد. ستاری در ۱۳۸۴ خورشیدی نشان هنر و ادب درجه شوالیه را از دولت فرانسه دریافت کرد. درگذشت سرانجام این پژوهشگر فرهنگ ایران زمین در ساعت پنج عصر در ۹ مرداد ۱۴۰۰ خورشیدی چشم از جهان فروبست. ناصر فکوهی استاد دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ، بعد از درگذشت ستاری نوشت: لحظاتی پیش، خبر درگذشت جلال ستاری را دریافت کردم: زبانم بند آمد و نفسم برید. یک بار دیگر فهمیدم هر اندازه هم بدانی مرگ ناگزیر است و دیر یا زود از راه می‌رسد؛ هر اندازه هم بدانی مرگ جزئی از زندگی است و درباره انسان‌هایی که به سنین بالا می‌رسند، اما بیمارند، گاه فرشته نجاتی است که از راه می‌رسد تا درد و رنجشان را از میان ببرد؛ هر اندازه هم بدانی هنرمندان و اندیشمندان حقیقی، هرگز نمی‌میرند، زیرا با آنچه به فرهنگ و به پیرامون انسانی خود افزوده اند، شاگردانی بی‌شمار پرورده و روانه دور و نزدیک کرده‌اند و تا ابد از نسلی به نسل دیگر تداوم می‌یابند؛ هر اندازه هم بدانی مرگ فیزیکی برای آن‌ها سرآغاز زایشی در جهان اندیشه‌ها و زمان بی‌کران ِ زندگی بزرگ فکری‌شان است؛ هیچ کدام از این‌ها نمی‌توانند رنج ِ از دست دادن جسمانّیت واقعی و گرمای انسانی یک پدر و یک دوست فرزانه را بگیرند.