وجود منابع عظیم انرژی و اهمیت منطقه غرب آسیا در جغرافیای تمدنی و سوق الجیشی جهان موجب شده است که به ویژه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، خاورمیانه و شمال آفریقا به عرصه رقابت قدرت‌های جهانی تبدیل شود. در طول چندین دهه ایالات متحده در کنار دیگر قدرت‌ها همچون بریتانیا، فرانسه و روسیه سرنوشت کشورها را رقم می‌زدند اما به تدریج از دهه‌های پایانی قرن بیستم و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به تدریج واشنگتن یکه‌تاز منطقه بود و دیگر دولت‌ها نیز نقشی حاشیه‌ای داشتند. دولت‌های گوناگون کاخ سفید مساله خروج از خاورمیانه یا کاهش مداخله در تحولات آن را تکرار کرده‌اند، اما در بسیاری از دوره‌های زمانی بر میزان دخالت‌های واشنگتن در این منطقه افزوده شده است. به عنوان نمونه در سال 2016 «دونالد ترامپ» پیش از انتخابات ریاست جمهوری بر کاهش حضور نظامی ایالات متحده تاکید می‌کرد و آن را یکی از وعده‌های انتخاباتی مهم خود قرار داده بود. وی از این طریق توانست رای بسیاری از مردم این کشور به ویژه خانواده نظامیان را به نفع خود جلب کند. با این حال، در حضور مستقیم و نظامی کاخ سفید در سه سال نخست ریاست جمهوری ترامپ نه تنها کاهشی دیده نشد بلکه این مداخلات در شکل‌های دیگر سیاسی پررنگ و تهاجمی‌تر خود را به نمایش گذاشته است و تنها در ماهیت حضور اندکی تغییر ایجاد شد. در دوره ترامپ اما هیاهو بر سر خروج از خاورمیانه با تحولی دیگر همزمان شد که به نگرانی‌ها در غرب دامن زد و مقامات و تحلیلگران در آمریکا را نیز نسبت به آینده برتری واشنگتن در منطقه مردد ساخت. قدرت گرفتن روسیه و ایجاد روابط راهبردی با برخی کشورهای منطقه و حضور نظامی گسترده در سوریه که به نابودی تروریست‌ها در این کشور و ابقای دولت «بشار اسد» منجر شد زنگ خطر برای واشنگتن و برخی از متحدان غربی آن به صدا در آید. حضور مستقیم مسکو در سواحل مدیترانه‌ای سوریه و ایجاد پایگاه نظامی در این کشور مساله‌ای است که کشورهای غربی نمی‌توانند چشم خود را به روی آن ببندند. اندیشکده «شورای آتلانتیک» در کتابی با عنوان «منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا: عرصه بزرگ بازی قدرت» به تحولات در این منطقه به شدت حساس و راهبردی پرداخته است. این کتاب در چند بخش ضمن ارزیابی شرایط خاورمیانه، حضور پررنگ‌تر روسیه را مورد ارزیابی قرار داد. در ادامه، خلاصه بخش نتیجه‌گیری کتاب به شرح زیر ارائه می‌شود: بازگشت روسیه به خاورمیانه و شمال آفریقا هنگامی مطرح شد که بحث‌های مربوط به خروج آمریکا از منطقه توجه سیاستگذاران و کارشناسان امر را به خود مشغول کرد. افزایش نقش آفرینی روسیه و برخی بازیگران منطقه ای و دگرگونی پویایی‌ قدرت در کشورهای منطقه نظر بسیاری از تحلیلگران را به خود جلب کرد. مداخله و حضور روسیه در منطقه موضوعی تازه و پدیده ای یکدست نبوده است. روسیه منافع راهبردی پایداری را در منطقه دارد که از طریق برخی خط مشی‌ها آن‌ها را دنبال کرده است. با این وجود به نظر نمی‌رسد مسکو آمادگی داشته باشد و بخواهد هزینه‌های نقش هزمونیک را در منطقه بر عهده بگیرد. در مقابل روسیه تمایل بسیاری دارد تا سیاست خارجی متنوعی را در پیش بگیرد که قدرت چانه زنی و انعطاف پذیری بیشتری را به بازیگران در سطوح نرم و سخت قدرت در منطقه و فراتر از آن می‌دهد. باتوجه به تحولات منطقه، ایالات متحده با هر معیاری در حال کاهش قدرت نیست و منافع پایدار آن در خاورمیانه و شمالل آفریقا نیز بی‌اهمیت نشده است. تضمین جریان آزاد منابع انرژی و جلوگیری از رشد یا ایجاد دولت یا بازیگران غیردولتی که دیدگاهی متضاد با آمریکا دارند از مهمترین منافع کاخ سفید در منطقه به شمار می‌روند. حتی در این شرایط هم حضور نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکا در منطقه قابل مقایسه با هیچ قدرت خارجی دیگری در منطقه نیست. اما برداشت‌ها از موضوع ترک منطقه فراگیر بود و به همین دلیل اعلام خروج نظامیان آمریکا از سوریه و افغانستان از سوی ترامپ موجب تعجب همگان شد. برداشت‌ها از خروج قریب‌الوقوع ایالات متحده از خاورمیانه به دلیل توانایی و ظرفیت‌های این کشور نیست بلکه به تردید کاخ سفید در زمینه عمل به تعهدات آن مربوط می‌شود. اراده سیاسی برای مشارکت در تحولات منطقه رو به کاهش است و رهبران کشورهای منطقه از هم‌اکنون به رویارویی با آن چیزی می‌پردازند که بدون مداخله آشکار ایالات متحده در منطقه روی خواهد داد. هنوز خلاء قدرتی در خاورمیانه رخ نداده است، اگرچه آمریکا به صورت واقعی حضور خود را کاهش نداده، انتظارات از این خروج باعث نزدیکی چند بازیگر منطقه به روسیه شده است. این چرخش البته با همیاری «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهوری ماهر روسیه همراه شد که توانست کرملین را تقریبا در امور همه کشورهای منطقه وارد کند. رویکردهای پوتین به طور کلی با ایالات متحده متفاوت است. او ترجیح می‌دهد روابط خود با همه بازیگران منطقه‌ای را متوازن نگاه دارد، حال فرقی نمی کند که آن‌ها چقدر با یکدیگر خصومت دارند. این امر به همه کشورها انگیزه می‌دهد تا روابط خود با روسیه را بدون در نظر گرفتن مناسبات مسکو با دشمنانش دنبال کنند. اکنون هیچ بازیگری نمی‌خواهد تنها کشور  خارج از دایره مسکو باقی بماند. رویکرد کنونی روسیه در خاورمیانه همکاری با دولت‌های فعلی کشورهای منطقه و میانجیگری در اختلافات میان آن‌ها است. مسکو روابط دوستانه ای با امارات متحده عربی و قطر یا ایران و عربستان سعودی و اسرائیل دارد. این سیاست در زمینه منازعات داخلی کشورهای منطقه نیز به کار بسته شده است و سوریه نمونه بارزی است که در آن حضور نظامی مسکو با همکاری ایران موجب بقای بشار اسد شد. روسیه در همین حین به تلاش‌های دیپلماتیک خود با قدرت‌های مخالف همچون ترکیه، اسرائیل و کُردها ادامه داد و موفق شد تا گفت‌وگوی غیرممکنی را عملی ساخت و گام‌هایی را برای پایان دادن به درگیری‌ها برداشت. مسکو پس از موفقیت در سوریه در سرتاسر منطقه وارد عمل شد و نقش خود به عنوان یک دلال قدرت را در سرتاسر منطقه دنبال کرد. مشارکت در امور میان دولت عراق و کردها، در کنار توسعه روابط اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی با ایران، ترکیه، مصر از دیگر جنبه‌های رویکردهای روسیه در افزایش نفوذ در منطقه بوده است. طبق تحلیل این اتاق فکر آمریکایی، روسیه خود را عنوان یک واسطه قدرتمند که متعهد به ثبات در خاورمیانه است نشان داد اما  مشخص نیست که آیا روسیه می‌تواند در واقعیت هم به تضمین ثبات خاورمیانه عمل کند. به نظر می‌رسد، روسیه به نمایش قدرت دیپلماتیک خود برای حل منازعه اهمیت می‌دهد و توجهی به تعهداتش در زمینه صلح ندارد و شاید هم توانایی آن را نداشته باشد. از دیدگاه تحلیلگران آمریکایی، نگاه روسیه به منطقه ممکن است پایدار نباشد. این احتمال وجود دارد تحولات و منازعات بین کشورهای خاورمیانه (به ویژه میان ایران، عربستان و اسرائیل) مسکو را مجبور کند تا طرف یکی از این کشورها را بگیرد و همین امر راهبرد حفظ روابط خوب با همه طرف‌ها را به مخاطره میاندازد. همچنین تداوم درگیری‌های می‌تواند باعث از بین رفتن منابع روسیه شود. البته مشکلات اقتصادی و داخلی روسیه که با تحریم‌های واشنگتن تشدید شده است در کنار مسائل داخلی و موضوع اوکراین در کنار بدبینی‌ها نسبت به راهبرد مسکو در خاورمیانه شاید باعث منحرف شدن توجه روسیه به منطقه مخصوصا پس از دوره ریاست جمهوری پوتین شود. روسیه یک کارگزار قدرت و ثبات در خاورمیانه است که ظرفیت‌های دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی آن محدودیت‌هایی دارد. البته آمریکا با وجود علاقه‌مندی که به حضور، سرمایه‌گذاری و حفظ برتری در منطقه را دارد برای تضمین امنیت منطقه‌ای از تعهدات خود پا پس می‌کشد. بر پایه ارزیابی اندیشکده شورای آتلانتیک، روسیه آمادگی پذیرش نقش هژمونیک آمریکا در منطقه را ندارد اما فعالیت‌های مسکو که با تمرکز بر افزایش قدرت انجام می‌گیرد منافع واشنگتن را در خاورمیانه تهدید می‌کند. به همین علت، کاخ سفید باید با درک محذورات و مقدورات مسکو، با انتخاب مسیر منازعه یا همکاری، راهی را برای مقابله با این شرایط پیدا کند.