دستگاه دوخت ریلیکاغذ سیلیکون ایرانیشارژ کارتریج پرینتر درمحلدستگاه تقطیر و عرق گیری ، گلاب …

میرزا غفارخان زنوزی از سرداران مشروطه     
ایران در دوره قاجار گرفتار بحران های بزرگ اقتصادی و سیاسی بود که ریشه بیشتر این بحران ها به عصر اعطای امتیازات به بیگانگان بازمی گشت. در این دوره تماس و برخورد با غرب افزون بر گسترش طبقه روشنفکر جدید و متوسط سنتی، نارضایتی اجتماعی فراگیری را هم پدید آورد. طبقه روشنفکر در اندیشه پیشرفت پرشتاب بود به همین دلیل نارضایتی روزافزون از روند آهسته نوسازی و فساد زیاد دربار را بیان می‌کرد و طبقه متوسط سنتی که در برابر رقبای بیگانه بی دفاع مانده بود، کم کم دریافت که قاجار بیشتر به فکر تجهیز دولت در برابر جامعه و سرکوب اعتراض ها است تا حفظ جامعه در برابر قدرت‌های امپریالیستی. همچنین مردم عادی به ویژه صنعتگران شهری و توده‌های روستایی از پایین آمدن ناگهانی سطح زندگی که از حضور رقبای غربی، مالیات‌های فزاینده و پیشی گرفتن رشد جمعیت بر محصول ناخالص ملی ناشی می‌شد، رنج می بردند. چنین شرایطی باعث شد تا در آستانه مسافرت مظفرالدین شاه به اروپا کهآ خرین مسافرت او نیز بود، بحران شدت پیدا کند و همهمه آغاز شد و اعتراض های مردمی شکل گرفت که در این اعتراض ها افراد زیادی مبارزه کردند. یکی از این افراد میرزا غفارخان زنوزی بود. تولد و خانواده میرزا غفار خان فرزند ملا حسین زنوزی در ۱۳۰۰ قمری در قصبه از توابع شهرستان مرند در یک خانواده معارف پرور دیده به جهان گشود. او برادرهایی به نام میرزا جبار، میرزا ستار و تیمور آقا داشت که همگی در اعتراض های انقلاب مشروطه فعال بودند. مهاجرت به قفقاز و بازگشت به ایران میرزا غفارخان بر اثر بیکاری و اختناق روز افزون در ایران که با خفقان ایران در پیش از مشروطیت همزمان بود به قفقاز مهاجرت کرد و در آن دیار ماندگار شد اما مدتی بعد و با آغاز شکل گیری اعتراض های مردم به ایران بازگشت. فعالیت‌ در انقلاب مشروطه میرزا غفارخان که از قفقاز به تبریز آمده بود به عنوان یکی از هواداران تند مشروطه خواه شناخته می شد و برای مردم سخنرانی های آتشینی انجام می داد. وی در مجلس بزرگداشتی که در مسجد میدان مقصودیه برای عباس آقا صراف تبریزی(فردی که میرزا علی‌اصغر خان اتابک صدراعظم قاجار را کشته بود) برپا شده بود، حضور داشت، شعرهایی به فارسی و ترکی خواند و این نخستین سخنرانی مهم او بود.     استاد شهریار در دیدار با فرزند میرزا غفارخان یعنی بهروز سیاهپوش گفته بود که در انقلاب مشروطیت اگر ستارخان یک طرف سکه فرض شود، میرزا غفارخان زنوزی طرف دیگر سکه بود و این به خوبی نشان دهنده نقش او در این رویداد مهم سیاسی است. بعد از به توپ بستن مجلس به وسیله محمدعلی شاه قاجار و ایجاد حکومت استبدادی، رحیم خان چلبیانلو رییس ایل شاهسون که از زندان آزاد شده بود و از مخالفان مشروطه بود، وارد تبریز شد و از آزادی خواهان این شهر خواست که علاوه بر چشم پوشی از مشروطیت، ۹۰ تن از سران انقلابی را که میرزا غفارخان را نیز شامل می شد به وی تسلیم کنند اما مردم در برابر این خواسته مقاومت کردند. ماجرای پارک اتابک بعد از مقاومت دلیرانه تبریز در برابر محمدعلی شاه و ورود مشروطه خواهان آذربایجان به تهران  و اعاده مشروطیت، دولت از مجاهدان تبریز می خواهد که سلاح خود را به دولت تحویل دهند و برای این کار  هیات وزراء، ۲ تن را به نام مرآت السلطان و میرزاغفارخان زنوزی به همراه اسماعیل امیر خیزی به پارک اتابک فرستاد تا اسلحه مجاهدین را تحویل بگیرند. ستارخان و باقر خان اتاق در ورودی را برای تحویل اسلحه تخصیص دادند و شخصی به نام یکانی را هم معین کردند تا اخذ و تحویل اسلحه تحت نظر او باشد اما با وقوع درگیری، میرزا غفار خان و مرآت السلطان به گمان اینکه جنگ شروع شده  سوار در شکه شده بیرون رفتند. کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان می نویسد: ناگهان از دم در صدای تیری برخاست یکی از مجاهدین با تپانچه دربان را زد و چنین می گویند آن مجاهد میرزا غفار خان زنوزی بود. میرزا غفار خان بعد از این اتفاق به تبریز رفت و به علت تسلط روس ها بر این شهر نتوانست از تبریز بیرون برود در دبیرستان کاتولیک ها تحت نظر کنسولگری فرانسه پناه گرفت و صمد خان، مامورانی را واداشت تا او را هنگام بیرون آمدن دستگیر و به قتل برسانند که سفارت فرانسه از این امر آگاه شد و چند تن از نمایندگان خود را برای آزادی میرزا غفار خان فرستاد. مهاجرت به استانبول و بازگشت به ایران میرزا غفارخان بعد از آزادی در ایران نماند و به استانبول رفت. زنوزی در زمان جنگ جهانی اول دوباره به ایران بازگشت و با درجه افسری وارد تشکیلات ژاندارمری و مشغول کار شد. وی مدتی در همین شغل در ملایر خدمت کرد و بعد از آن  در ۱۳۳۹ قمری به درجه سرگردی رسید.   تحریک سربازان علیه رضاخان هنگام کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی و روی کار آمدن رضاخان در همان شغل ژاندارمری مشغول خدمت بود، چون شخصیت و اندیشه های مطابق با میل رضاخان نبود، او را از تشکیلات اخراج کرد و علت اخراج او، تحریک سربازان به علت نرسیدن ذخیره و مواجب و همچنین ایجاد اغتشاش آنان در پادگان نظامی مطرح کردند.  میرزا غفارخان پس از اخراج از ژاندارمری در مقابل شهربانی کل کشور مشغول پینه دوزی شد و تابلویی با این مضمون نوشت که «افسر دیروزی پینه دوز امروزی میرزا غفارخان». این اتفاق به گوش مقامات رسید و دستور بازگشت دوباره او را به ژاندارمری صادر شد. بنیان‌گذاری مدرسه میرزا غفارخان در ۱۳۳۹ قمری هنگامی که درجه سرگردی داشت، نخستین مدرسه به سبک جدید را که دومین مدرسه از نوع خودش در آذربایجان بود در زنوز بنیانگذاری کرد. وی و خانواده اش برای اداره این مدرسه تلاش زیادی را به عمل آوردند و حتی یک سوم از زمین آن را اهدا کردند. با وجود فشارهایی که از طرف عده ای وارد می شد، اهالی زنوز همت کرده و آن دبستان را حفظ کردند تا آنکه در ۱۳۰۲ خورشیدی دولتی شد و دبستان سعدی نام گرفت و بعدها در ۱۳۳۲ خورشیدی به دبیرستان سعدی تغییر نام داد که هنوز نیز دایر است. درگذشت  میرزا غفارخان که مجدد به ژاندارمری بازگشته بود به دلیل اینکه روحیه آزادیخواهی و حق طلبی او مخالف با فرهنگ خودکامگی آن زمان بود به دستور رضاخان در ۱۳۱۳ خورشیدی در تهران مسموم شد و بدین ترتیب دار فانی را وداع گفت. پیکر وی در گورستان امام زاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد و آرامگاهش هم اکنون در آنجا باقی است. منابع امیرخیزی. اسماعیل. قیام آذر بایجان و ستارخان. چاپ دوم. (بی جا. انتشارات ارژنگ. ۲۵۳۶). رضا زاده ملک. رحیم. چکیده انقلاب حیدر خان عمواوغلی (تهران: بی نا. ۱۳۵۱). سرداری نیا. صمد. مشاهیر آذربایجان. چاپ دوم(بی جا :انتشارات دانیال. ۱۳۷۷). کسروی. احمد تاریخ هیجده ساله آذربایجان. چاپ دوازدهم(تهران:انتشارات امیر کبیر. ۱۳۷۸). کسروی. احمد. تاریخ مشروطه ایران. چاپ نهم. (تهران :موسسه انتشارات امیر کبیر. ۱۳۵۱).