اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

درآمدی بر نحوه تحول در اداره جنگ توسط معجزه انقلاب؛ شهید حسن باقری
شهید صیاد شیرازی گفت چرا اعتراض می کنند؟ حسن گفت حق دارند، شهید و زخمی داده اند،حسن خیلی صبور بود. صیاد شیرازی نشست. جلسه طول کشید. بحث شد که اگر از اینجا برویم گردان کم می‌آوریم و تیپ هایمان کمبود دارند خیلی بحث کردن. دشمن یک خاکریز اوریبی داشت حسن گفت از پشت این خاکریز به خین می رویم. نگران نباشید خدا کمکمان می‌کند بعد چراغ‌ها را خاموش کردند و در تاریکی روضه ی امام حسین (ع) و دعای توسل خواندن. حسن ایستاد و بلند بلند گفت: " خدایا مردم و امام منتظرند چطور جواب شهدا را بدهیم؟ به گزارش ایسنا، «تحول در گرانیگاه؛ در آمدی بر نحوه تحول در اداره جنگ توسط معجزه انقلاب؛ شهید حسن باقری» نوشته‌ای است به قلم محمد علیان که در این نوشته مدیریت جنگ در دیدگاه شهید حسن باقری را تبیین کرده است. در این نوشته می‌خوانیم: هنگامی که به تاریخ پرافتخار و مملو از عبرت دوران دفاع مقدس با همه اتفاقات و رویدادهای تلخ و شیرینش نگاه می کنیم می‌توانیم متوجه نقاطی شویم که تغییر و تحول در اداره جنگ کاملا محسوس و عینی به نظر می رسد و این تحولات اساسی آنجایی بیشتر متبلور می شود که اداره جنگ به بن بست رسیده و نیاز برای ارائه یک فضای جدید و متعالی کاملا احساس  می‌شود. اگر این نقاط تحولی در دوران دفاع مقدس را همانند «گرانیگاه» هایی بدانیم که در صورت عدم موفقیت در آن ها، شاکله یک اجتماع و جریان دچار بهم ریختگی و حتی فروپاشی می شود، یکی از این نقاط را می توان برهه ای از تاریخ دفاع مقدس بیان نمود که به واسطه ناکارآمدی جریان توسعه گرا و لیبرال اداره جنگ به بن بست رسیده است و پس از چند ماه از آغاز جنگ نه تنها فتوحات جدی اتفاق نیفتاده است بلکه سقوط خرمشهر، تصرف مناطق مختلفی از جنوب غربی تا شمال غربی خوزستان توسط رژیم بعث عراق با حمایت های ایادی کفر و سردمداران استکبار و صهیونیست رقم خورده است. در این برهه زمانی که ناکارآمدی افرادی چون «ابوالحسن بنی صدر» و الگوهای مدیریتی شان مشخص شده است و برای ادامه جنگ پیشنهاد مذاکره با دشمن را ارائه می دهند، امام خمینی عظیم الشأن (ره) با بیان این موضوع که ما جنگ را تا پایان ادامه خواهیم داد، پس از خلع بنی صدر، مسئولیت اداره جنگ را بر عهده جوانان مومن انقلابی می گذارد و این جوانان که یکی از نقش آفرینان اصلی آن‌ها شهید «حسن باقری» است، راهی جز تحول در اداره جنگ نداشته و به عبارتی دیگر «محکوم به تحول و موفقیت» هستند. نوشتار پیش رو به دنبال تبیین «نحوه تحول در اداره جنگ» توسط شهید «حسن باقری» است، چرا که او را می توان جز اولین تشخیص دهندگان بن بست در اداره جنگ و مدعیان حقیقی تحول در نظر گرفت همانجا که در جلسه واحد عملیات در پادگان گلف می گوید: " این ها (نداشتن مهمات و نیرو) مسئله اصلی جنگ نیست، مسئله ما استراتژی جنگ است. تغییر در روش جنگ است[۱]"  اگر به نحوه حرکت و عملکرد شهید حسن باقری مبتنی بر یک نگاه پیوستاری در سیر زمانی حضور ۲۸ ماهه ی وی در              جبهه های نبرد حق علیه باطل توجه کنیم می‌توانیم مولفه‌های ۶ گانه تحول در اداره جنگ توسط او را اینگونه بیان کنیم : ۱. تغییر افق نگاه و تنظیم جهت حرکت بر اساس جهت حرکت انقلاب اسلامی ۲. ریل گذاری اداره جنگ مبتنی بر مفهوم محوری «عقلانیت بر پایه ایمان» ۳. ایجاد اشراف اطلاعاتی و تشخیص نقطه اصلی درگیری ۴. سازماندهی، توجیه، رشد و تعالی نیروها با محوریت نقش آفرینی مردم ۵. ترویج و تثبیت روحیه خودباوری و مسئولیت پذیری در عین آسیب شناسی و پرهیز از غرور ۶. تمرکز، ایستادگی و شتاب توأمان در هدایت و مدیریت جنگ ۱.تغییر افق نگاه و تنظیم جهت حرکت بر اساس جهت حرکت انقلاب اسلامی یکی از اصلی ترین کارهای مبنایی حسن باقری را می توان تغییر افق نگاه و تنظیم جهت حرکت جنگ بر اساس جهت حرکت انقلاب اسلامی در نظر گرفت. امری مهم که موجبات اغاز تحول بر اساس یک مبنای درست را فراهم نموده تا در ادامه مسیر از انحرافات احتمالی جلوگیری نماید. حسن باقری اصالت حرکت در اداره جامعه، جنگ و زندگی را مبتنی بر نگاه برآمده از انقلاب اسلامی در نظر گرفته و معتقد است که اگر بر این مبنا حرکت نشود، گویی انقلابی اتفاق نیفتاده و فقط تغییرات ظاهری صورت گرفته است. او معتقد است که وقوع انقلاب اسلامی کافی نبوده و باید اداره تمامی شئونات جامعه مبتنی بر آن صورت بگیرد وگرنه همان بلایی که بر سر جامعه الجزایر آمده است گریبانگیر انقلاب اسلامی ایران نیز می شود، چرا که او در جمع بندی سفر خود به الجزایر نکاتی را اینگونه بیان می کند: " خدا کند انقلاب ما مثل انقلاب الجزایر نشود، الجزایر برزخ شرق و غرب است. همان فسادی که قبل از انقلابشان بوده، هست. ما برای اسلام انقلاب کردیم، باید اسلام را کامل پیاده کنیم نه اینکه فقط یک اسم از انقلاب بماند[۲]" حسن باقری با همین نگاه برآمده از انقلاب اسلامی وقتی شانه های خود را به زیر بار مسئولیت جنگ می دهد، ملاک های رایج جهانی در نحوه جنگیدن را کنار می زند و ملاک های مبتنی بر اسلام ناب را برای اداره جنگ تدوین کرده و ارائه می دهد. او در یکی از صحبت های خود یکی از اصلی ترین این ملاک ها را اینگونه بیان می کند: "ملاک ما در جنگ کشتار نیست، ما باید تجهیزات عراق را سالم بگیریم، افسران عراق را زنده اسیر کنیم و بر روی آن ها کار کنیم، چرا که ما به تجهیزات، امکانات و افسران عراق، برای آینده انقلاب اسلامی عراق نیاز داریم[۳]" این جملات حسن باقری نشان دهنده توأمان وسعت و عمق دیدی است که او در افق حرکت انقلاب اسلامی برای مسئولان، فرماندهان و رزمندگان درگیر در جنگ به نمایش گذاشته است. او حتی در نگاه به جبهه مقابل و دشمن تحلیل خاص خودش را دارد و حساب مردم عراق و رزمندگان عراق را از رژیم بعث عراق جدا نموده و بیان کننده این نگاه است که اگر ما امروز در میدان مبارزه و دفاع از ایران و انقلاب اسلامی به میدان آمده ایم، استمرار این مسیر را در ایجاد و تحقق آینده انقلاب اسلامی عراق دنبال خواهیم کرد و جنگ پیش آمده را یک فرصت اساسی برای شکوفایی استعداد ها و صدور انقلاب اسلامی در نظر  می گیریم: " این جنگ فرصت های طلایی بسیاری را جهت رشد و استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بعد انقلابی ای که دارند و چشم و گوش بسته تابع قانون های از خارج آمده نیستند، می توانند از قالب های پیش ساخته خارج شوند و با فکر سازنده خویش، روش هایی را ابداع کنند، که دشمن نخواهد توانست به سادگی به دفاع در مقابل آن ها برخیزد[۴]" ۲.تغییر ریل اداره جنگ مبتنی بر مفهوم محوری «عقلانیت بر پایه ایمان» حسن باقری پس از آنکه افق و جهت حرکت در اداره جنگ را ترسیم می نماید، دومین محور تحول جنگ را با خلق مفهومی متعالی با عنوان «عقلانیت بر پایه ایمان» رونمایی می کند. او تمرکز خود را بر روی تبیین جایگاه تفکر و احیای عقلانیت در اداره جنگ قرار داده و اینگونه بیان می کند که : "چیزی که دشمنان و آمریکایی ها را به تنگ می آورد، این است که ما در فکر کردن به بن بست نمی رسیم و این باعث می شود در عمل نیز به بن بست نرسیم[۵]" این جملات شهید حسن باقری نشان دهنده تفاوتی اساسی بین رزمندگان جبهه حق و جبهه باطل است و آن هم عدم وجود بن بست در ساحت های اندیشه و عمل است، هرچند امکان دارد در مواقعی دچار انسداد شده و موفقیت حاصل نشود، اما این به معنای توقف و ایستادن در بن بست نخواهد بود. حسن باقری با هوشمندی کامل و مبتنی بر نگاه بر آمده از اسلام ناب به این نکته اساسی توجه دارد که احیای عقلانیت برای اداره جنگ باید بر یک مبنای مشخصی صورت بگیرد و آن مبنای مشخص «ایمان الهی» می باشد و خودش را مقید به رعایت این موضوع می داند که نباید توجه به موضوع عقلانیت ناشی از عقلانیت آمریکایی و مستشاران جنگی آن ها که روزگاری در ایران مدرسان دانشگاه های جنگ بودند باشد: "در عوض روحیه، ایمان و توکل به خدا، جایگزین آن آیین نامه ها شد. چرا که نیروهای مسلح و مومن ما هنگامی که تصمیم می گیرند بر دشمن کافر یورش ببرند، توکل به خدا می کنند و باعشق به شهادت به استقبال مرگ می‌روند؛ فاذا عزمت فتوکل و مطمئن هستند که یکی از دو پیروزی احدی الحسنین نصیب آن ها خواهد شد[۶]" حال که جایگاه مفهوم عقلانیت بر پایه ایمان توسط حسن باقری به عنوان دومین محور تحول اداره جنگ تبیین می‌گردد، نیازمند طرح موضوع «نواندیشی و جرأت ورزی» در ساحت های مختلف اداره جنگ هستیم. چرا که اگر در مقام تفکر و اندیشه ورزی دچار روزمرگی شویم و نتوانیم با جسارت، معادلات جدید ایجاد کنیم، در حقیقت تحقق آنچه بیان شد صورت نخواهد گرفت لذا حسن باقری در جایی دیگر اینگونه می گوید : " باید به خود جرأت داد. این نوع جنگیدن به درد نمی خورد، باید استراتژی جنگ عوض شود[۷]" به راستی باید نوآوری در حوزه اندیشه و عمل را یکی از بزرگترین کارهای تحولی حسن باقری در نظر گرفت و از همه مهم تر به این نکته توجه داشت که اگر به اندیشه ای جدید، متقن و مشخص با مبنای صحیح دست پیدا شد، باید آن را به میدان عمل آورد و در میدان واقعیت مورد بررسی و آزمایش قرار داد تا بتوان الگویی جدید؛ عملیاتی و واقعی ارائه نمود. حسن باقری که اینک در محور دوم تحول جنگ قدم نهاده است نسبت به یک موضوع دیگر نیز حساسیت بالایی از خود نشان می دهد و آن هم «مراقبت از انحراف و التقاط نسبت به مفاهیمی چون توسل، توکل و اعتقاد به غیب» است. حسن باقری به خوبی می داند که اگر این موضوعات به شیوه ای ناصحیح بیان شوند و ترویج پیدا کنند، اداره جنگ را با توهمات و مشکلاتی مواجه می کند که حل آن ها مصیبت های ناتمامی را در پیش خواهد داشت و این موضوع آنجایی خودش را نشان می دهد که بعد از عملیات «فتح المبین» و در جلسه طراحی عملیات «الی بیت المقدس» زمانی که شهید «علی صیاد شیرازی» در حال ارائه آسیب شناسی از عملکرد رده های مختلف در عملیات فتح المبین است، عده ای از فرماندهان وارد بحث او شده و اعتراض می کنند که خیلی روی این مباحث تمرکز لازم نیست و مشکلات را با توکل و توسل حل می کنیم، ناگهان حسن باقری وارد بحث شده و با آرامش کامل جمله ای کلیدی را بیان می کند: " ما به نیروی غیب معتقدیم، ولی خداوند هر احمقی را هدایت نخواهد کرد[۸]"، برخورد اینچنینی حسن باقری را که در مقام مراقبت از مفاهیمی چون توکل و توسل است را باید در کنار نحوه رفتار او در جلسه قرارگاه مرکزی کربلا زمانی که مرحله دوم عملیات الی بیت المقدس به پایان رسیده است و اغاز مرحله سوم عملیات دچار توقف شده است و فرماندهان در ادامه عملیات دچار تردید شده اند مورد بررسی قرار داد: "«شهید صیاد شیرازی گفت چرا اعتراض می کنند؟ حسن گفت حق دارند، شهید و زخمی داده اند،حسن خیلی صبور بود. صیاد شیرازی نشست. جلسه طول کشید. بحث شد که اگر از اینجا برویم گردان کم می‌آوریم و تیپ هایمان کمبود دارند خیلی بحث کردن. دشمن یک خاکریز اوریبی داشت حسن گفت از پشت این خاکریز به خین می رویم. نگران نباشید خدا کمکمان می‌کند بعد چراغ‌ها را خاموش کردند و در تاریکی روضه ی امام حسین (ع) و دعای توسل خواندن. حسن ایستاد و بلند بلند گفت: " خدایا مردم و امام منتظرند چطور جواب شهدا را بدهیم؟ هر کاری بلد بودیم انجام دادیم هر چه در چنته مان بود رو کردیم، هرچه راهکار بود بررسی کردیم، دیگر کاری از ما بر نمی آید، هیچ کدام ادعایی نداریم پیروزی دست خداست". گفت: "خدایا به اراده تو از فردا شناسایی می رویم تا حالا هم به اراده تو بوده، شاید در گوشه‌ای از ذهن مان بود که این پیروزی مال ماست این را هم امشب دور می‌اندازیم، خدایا به آبروی این همه بسیجی که اینجا شهید شده‌اند خودت کمکمان کن". گریه و زاری فضای قرارگاه را عوض کرد از آن راز و نیاز هایی بود که خدا دوست دارد بنده اش به او التماس کند. عجیب ترین جلسه‌ای بود که تا آن روز در عملیات خرمشهر داشتیم. حرفهای حسن باقری آن شب روی جمع از جمله فرماندهان ارتش تاثیر زیادی گذاشت، همه گریه می کردند.[۹]» آری آنگاه که حسن باقری صحبت از «عقلانیت بر پایه ایمان» می کند، در عین توجه به عقلانیت، معنویت و ایمان را هم در نظر دارد و از التقاط و انحراف پرهیز کرده و مانع ایجاد آن در جبهه ها شده تا دومین محور تحول جنگ به درستی ایجاد و محقق شود. ۳.ایجاد اشراف اطلاعاتی و تشخیص نقطه اصلی درگیری سومین محور تحول در اداره جنگ توسط حسن باقری را باید با موضوعاتی چون «شناسایی، جمع آوری اطلاعات، داده پردازی و ترسیم وضعیت های مختلف از خود و دشمن» مورد بررسی قرار داد. حسن باقری در بیانی وضعیت بهم ریخته اطلاعات و اخبار جنگ را اینگونه بیان می کند: " صبح می گویند فلان نقطه را عراق گرفته است، ظهر می گویند همان نقطه را پس گرفته ایم، دوباره عصر می‌گویند همان نقطه را عراق گرفت و مجددا شب می گویند همان نقطه را پس گرفته ایم. با این اطلاعات نمی‌شود جنگید. با این استراتژی نمی‌شود جنگید.[۱۰]" این جملات حسن باقری نشان از فقدان داده های مشخص، اخبار صحیح و قابل اعتماد برای اداره جنگ می باشد و حال نوبت آن است تا برای حل این مسئله چاره ای اندیشیده شود و با سازماندهی و راه اندازی واحد اطلاعات عملیات در قرارگاه مرکزی و قرارگاه های تابعه، بر اساس اصولی که حسن باقری تدوین و پیاده سازی می کند این مهم صورت می گیرد. یکی از اصلی ترین اصولی که حسن باقری بر روی آن اصرار دارد را اینگونه بیان می کند: "این فرم که ۲۰ درصد اطلاعات + ۸۰ درصد عملیات مساوی با پیروزی است، غلط است. اطلاعات و عملیات هر کدام مقوله ی جداگانه ای هستند، من می گویم اطلاعات صد در صد[۱۱]" او معتقد است اطلاعات ۱۰۰ درصدی و دقیق منجر به عملیات صحیح و موفق می گردد و این اصرار او در ماجرای شناسایی عملیات الی بیت المقدس برای آزاد سازی خرمشهر از زبان شهید حسین همدانی شنیدنی است: " حسن باقری به ما مأموریت شناسایی کارون تا جاده خرمشهر را داد. گفت: «هر صبح به این جا می آیم و از شما گزارش می خواهم». می گفت: «همدانی باید دستت به جاده آسفالت خرمشهر بخورد. نیایید بگویید یک کیلومتر دو کیلومتر رفتیم. هر وقت دستتان را به جاده آسفالت زدید آن وقت می توان بگویم این بخش از مأموریت تمام شده است.» آنقدر رفتیم و آمدیم تا اینکه به جاده خرمشهر دست زدیم. خاطرم هست تردد ماشین ها در جاده زیاد بود. اگر کسی روی جاده می رفت نور ماشین روی او می افتاد. برای همین در چند متری جاده تأمین گذاشتیم یک نفر رفت به جاده دست زد و بوسید. برگشتیم و گفتیم فلانی به جاده دست زد و حتی جاده را بوسیدو دیدم چهره اش (حسن باقری) باز شد و تک تک بچه ها را بوسید و گفت : «انشالله تصرف جاده آسفالت خرمشهر اهواز قطعی شد».[۱۲]" تبیین موضوع شناسایی، تمرکز ها و دقت های حسن باقری پیرامون این موضوع دارای مصادیق بسیاری است که در حوصله این متن نبوده و در زمان دیگر می توان به آن پرداخت، اما آنچه مهم تر است این نکته می باشد که جمع آوری اطلاعات و اشراف در این حوزه باید منجر به تعیین نظام ارتباط بین داده ها برای کشف نقاط گلوگاهی به جهت تشخیص نقطه اصلی درگیری باشد و این مهم صورت نمی گیرد مگر آنکه از یک نگاه شبکه ای و وسیع برخوردار باشیم: " در جنگ باید وسیع فکر کنی و همه ابعاد را در نظر بگیری، وقتی می خواهی در این نقطه عملیات کنی، به نقاط دیگر نیز باید توجه داشته باشی[۱۳]" حسن باقری با اتخاذ همین نگاه شبکه ای و ارائه یک منطق قوی برای جمع آوری و تحلیل داده ها در نهایت توانست در مدار تحول جنگ نقطه اصلی درگیری را مشخص کرده و توجه همه را در روزگاری که اولویت بندی مشخص برای جنگیدن وجود نداشت به اصلی ترین نقطه درگیری یعنی «خرمشهر» جلب کند: "خرمشهر حیات صدام است و ما باید حیات دشمن را از او بگیریم[۱۴]". آری حسن باقری در سومین محور تحول اداره جنگ، کانون توجهات را در «خرمشهر» مشخص می کند و این موضوع نقطه عطفی در تاریخ دفاع مقدس می گردد چرا که باید برای آزاد سازی خرمشهر یک سازماندهی و آرایش جدید و مشخص در سطوح مختلف اداره جنگ صورت بگیرد. ۴.سازماندهی، توجیه، رشد و تعالی نیروها با محوریت نقش آفرینی مردم یکی از چالش های اساسی که نسل جوان مومن انقلابی در تحول اداره جنگ با آن مواجه است، موضوع نیروی انسانی و مسائل وابسته به آن است. حسن باقری در برخوردهای مختلفی که با رزمندگان در شئون مختلف اعم از «ارتشی، سپاهی و بسیجی» دارد، متوجه می شود که در حوزه نیروی انسانی، سازماندهی، توجیه و آموزش نیروها ضعف شدیدی وجود دارد تا آنجا که در تحلیل عملیات نصر که منجر به شهادت غریبانه «سید حسین علم الهدی و یارانش» در هویزه می شود، دومین علت از علت های ۸ گانه عدم موفقیت این عملیات را اینگونه بیان می کند: "در اثر موضوع بند اول، پرسنل، نیروی تک کننده ی منطقه را به درستی نمی شناختند و بسیاری از آن ها روز اول، متوجه نشده بودند که از کرخه کور عبور کرده اند و نمی دانستند در کجا هستند[۱۵] " همچنین حسن باقری با تشخیص این موضوع که مدت زمان جنگ طولانی خواهد بود و استفاده از نیروهای رزمنده باید دارای یک برنامه مشخص باشد اینگونه بیان می کند: "جنگ ما طولانی خواهد بودو این طور نیست که ما یک لشگر را به منطقه بیاوریم و بخواهند چندسال در بیابان و دور از خانه و زندگی شان بمانند، این عملی نیست، ما باید استعداد چند لشگر داشته باشیم که بصورت چرخشی همیشه یک نیروی ثابت در جبهه باشد[۱۶]" او بر اساس موارد اینچنینی تشخیص می دهد که راهی جز بسترسازی برای نقش آفرینی صحیح مردم و استعدادهای بومی وجود ندارد تا جایی که در جلسه ای به مورخ دی ماه ۱۳۵۸ خطاب به نماینده حضرت امام (ره) در ستاد جنگ یعنی آیت الله خامنه ای اینگونه می گوید: " جنگ به بن بست رسیده، ارتش در لاک دفاعی رفته و روحیه تهاجمی از دست رفته است. باید استراژی  جنگ را بر اساس مردمی شدن جنگ تغییر دهیم. ما طرح عملیات با حضور نیرومی مردمی و بسیج داریم[۱۷]" او که به دنبال ایجاد بستر برای نقش آفرینی مردمی است خوب می داند که اگر به توجیه و آموزش نیروها، مخصوصا نیروهای مردمی نپردازد، نه تنها موفقیت در اداره جنگ حاصل نمی شود، بلکه امکان تلف شدن نیروها و امکانات وجود دارد و معتقد است اگر هزار شهید در امر شناسایی و آموزش بدهیم پیش خدا حجت داریم، اما اگر یک شهید در عملیات بدون توجیه و آموزش داشته باشیم، حجتی در محضر خداوند نداریم. در این بین خاطره ای شنیدنی از سردار فتح الله جعفری قابل توجه   می باشد: " چند شب قبل از عملیات فتح المبین، حسن باقری که فرمانده قرارگاه نصر بود، تمامی فرماندهان از رده «تیپ تا دسته» را خواست و به هر کدام گفت که طرح عملیات را بر اساس «حدخود» توضیح بدهند. ما به او معترض شدیم که فرمانده تیپ، گردان و گروهان کافی است دیگر چرا «فرمانده دسته» باید توضیح بدهد. ما این افراد را توجیه می کنیم و مطمئن می شویم و آن ها هم به تناسب فرماندهان زیر مجموعه خود را توجیه می کنند. حسن باقری در برابر این صحبت های ما این گونه بیان کرد که : «فرمانده تیپ فرمانده ۴ نفر فرمانده گردان است و فرمانده گردان فرمانده ۳ فرمانده گروهان و فرمانده گروهان فرمانده ۴ فرمانده دسته، اما فرمانده دسته فرمانده ۲۲ نفر بصورت مستقیم است و او اگر شهید بشود ۲۲ نفر سردرگم می شوند، پس او را باید کاملا توجیه کرد». این جا بود که ما فهمیدم که اهمیت توجیه و آموزش نیرو چقدر برای کسی مثل «حسن باقری» مهم است و جایگاه ویژه ای دارد و همین روش عملکردی او بود که وقتی رمز عملیات فتح المبین گفته شد و عملیات شروع شد با آرامش کامل ۳۰ دقیقه خوابید چرا که ستاد خودش و فرمانده تیپ ها تا فرماندهان گردان و گروهان و دسته، همه توجیه بودند.[۱۸]" همچنین حسن باقری در پاسخ به افرادی که نگران مصرف مهمات و تجهیزات در امر آموزش نیروها بودند اینگونه می گوید: "نگران مصرف مهمات نباشید، اگر بچه‌ها در تمرین بتوانند خوب تیر بزنند، در صحنه نبرد مهمات را حرام نمی‌کنند و خودشان هم آسیب نمی بینند. اگر تانک شما چهارتا گلوله بزند تا خوب یاد بگیرد بهتر از آن است که تا ۴۰ تا گلوله بزند و خودش منهدم  بشود[۱۹]" او علاوه بر اینکه به موضوع تربیت و توجیه نیروها اهتمام کامل دارد، نسبت به موضوع طراحی ساختار رزم و سازماندهی نیروها نیز حساس بوده و معتقد است این طراحی باید مبتنی بر تحقق مأموریت با نگاهی عادلانه در تأمین منافع یگان های عمل کننده باشد: " ما بایستی ساختار سازمان رزمی مان را طوری تنظیم و طراحی کنیم که فرمانده دسته، اهمیت داشته باشد. اگر ما ساختار نداشته باشیم، اگر ۱۰۰هزار نفر هم نیرو بیاید، نمی توانیم آن ها را به کار بگیریم[۲۰]" در نهایت حسن باقری به جهت تکمیل این محور تحولی معتقد است هر کدام از نیروها و افراد حاضر در جبهه دارای یک مجموعه استعداد و توانمندی مشخص هستند که ضمن شناخت آن ها باید جانمایی صحیح افراد صورت بگیرد و این موضوع تا آنجا برای او مهم است که در مواجه با یکی از فرماندهان عملیاتی که می خواهد به شناسایی برود اینگونه صحبت می کند: " تو نیروی شناسایی نیستی، نیروی عملیاتی هستی، در آن جا می توانی موفق عمل کنی، وقتش که رسید می‌گویم جلو بروی[۲۱]" حسن باقری سومین محور تحول در اداره جنگ را نیز ایجاد و برای تحقق کامل آن، تمام تلاش خود را می نماید تا آنجا که فردی مانند شهید عزیزمان حاج قاسم سلیمانی نسبت به او اینگونه می گوید: "رشد دهنده همه ما حسن باقری بود، او باعث شد نگاهم به جنگ عوض شود و او باعث شد در جبهه بمانم[۲۲]" ۵.ترویج و تثبیت روحیه خودباوری و مسئولیت پذیری در عین آسیب شناسی و پرهیز از غرور پنجمین محوری که موجب تحول در اداره جنگ توسط حسن باقری می شود را باید با این موضوع مورد بررسی قرار داد که انجام عملیات های مختلف در ۶ ماهه اول جنگ که اکثرا منجر به شکست و ناکامی شده است یک فضایی را ایجاد نموده که گویا امکان دستیابی به پیروزی و غلبه بر دشمن وجود ندارد. بر همین اساس حسن باقری با همراهی سایر فرماندهان جوان جنگ عملیات های ۸ گانه کوچک را به جهت ایجاد خودباوری در رزمندگان، عملیات های ۳ گانه متوسط به جهت تسهیل  آزاد سازی خرمشهر و عملیات های ۲ گانه کلان را برای آزاد سازی خرمشهر طراحی نمودند که عناوین و اطلاعات اجمالی این عملیات ها در جدول زیر قابل مشاهده است: عملیات‌های طراحی شده در سطوح سه گانه  حسن باقری و همراهانش با طراحی ۱۳ عملیات از سطح خرد تا کلان با ایجاد و تثبیت روحیه خود باوری توانستند خرمشهر را آزاد کنند، اما یک سوال در این جا قابل طرح است که آیا فقط ایجاد روحیه خود باوری برای موفقیت و تحول جنگ کافی است؟ با بررسی منش و روش حسن باقری و همراهانش متوجه این موضوع می‌شویم که دو مولفه اساسی دیگر نیز مدنظر آن ها بوده است و آن هم دو مولفه «مسئولیت‌پذیری و عدم غرور در پیروزی‌ها» می باشد. اگر بخواهیم این دو مولفه را مبتنی بر سخنان حسن باقری مورد بررسی قرار دهیم، باید به جلسه آسیب شناسی عملیات فتح المبین رجوع کرده و روایت سردار فتح الله جعفری را با هم مرور کنیم: " سردار فتح الله جعفری در این باره می‌گوید: صبح روز دهم فروردین حضرت آیت‌الله قاضی امام جمعه دزفول با حضور جمع زیادی از مردم در فرودگاه اضطراری پل نادری نماز شکر خواندند، آیت‌الله محلاتی سخنرانی کردند و مردم بدون هماهنگی قبلی به سایت رفتند. بعد از ظهر همان روز جلسه جمع‌بندی عملیات فتح المبین تشکیل شد فرماندهان قرارگاه‌ها و شورای عالی سپاه حضور داشتند. محسن رضایی ، علی شمخانی، حاج محسن رفیق دوست، حاج عبدالله محمودزاده، دکتر سید مسعود خاتمی، رضا سیف اللهی و فرماندهان مناطق ده گانه از جمله دکتر احمد شجاعی، داوود کریمی، محمد حسین علوی، صادق محصولی، محمود اشجع، حمید حاج عبدالوهاب، یوسف فروتن، محمدحسن خداوردی، محمد بروجردی و سید مرتضی مرتضایی از افراد جلسه بودند. مسئولین قرارگاه ها گزارش دادند همه خوشحال و مسرور از پیروزی بودند. حسن باقری بدون تعریف و تمجید به نقاط ضعف عملیات پرداخت و گفت اطلاعات عملیات در این عملیات ضعیف بود، فرمانده گردان‌ها این ضعف را جبران کردند و اگر ما شناسایی خوب و دقیقی از دشمن داشتیم چه بسا راحت‌تر می‌رفتیم. دانستن نقاط ضعف مسئله مهمی بود که ما را از آفت‌های بعدی حفظ می‌کرد. نقطه ضعف دیگرمان تازه تاسیس بودن تیپ‌ها بود و توانشان به اندازه که تصور می‌کردیم نبود. مسئله بعدی این بود که باید از تک‌ جبهه‌ای در جبهه شوش پرهیز می کردیم. دشمن به جز دشت عباس رویارویی اساسی در مقابل ما نکردن وگرنه شاید نمی توانستیم در مقابل چنین دشمنی بجنگیم. حسن روحیه انتقاد داشت با جرأت نسبت به خود و قرارگاهش منتقد بود؛ که کجاها چه کارهایی باید می‌کردیم. رفتار او ما را به سمت گزارش‌دهی سوق داد. افراد ابایی از مطرح کردن اشکالات نداشتند. مجید بقایی، عزیز جعفری، آقا رحیم و دیگران هم نقاط ضعفشان را گفتند. حسن باقری این کار را از عملیات‌های محدود باب کرد.می‌گفت این بررسی‌ها باعث برطرف شدن اشکالات می‌شود و نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل می‌کنیم.[۲۳]" وقتی به دقت روایت سردار فتح الله جعفری را مورد بررسی قرار می دهیم، متوجه می شویم که حسن باقری در اوج پیروزی دچار غرور نشده و به آسیب شناسی می پردازد چرا که او می داند اگر انسان دچار غرور شد عقلش زایل می شود و آنگاه دچار اختلال در دستگاه محاسباتی، اشتباه محاسباتی، تصمیم سازی و تصمیم گیری غلط می‌گردد، همانطور که او این آسیب را در عملیات رمضان تشخیص داده است و لب به سخن بازکرده و از عدم مسئولیت‌پذیری بعضی فرماندهان و غرور ایجاد شده در بدنه رزمندگان شکایت می‌کند: " یعنی ما برایمان شهید دادن در شناسایی سخت شده، ولی خیلی راحت شده که ۳۰۰ جنازه را در عملیات وسط معرکه بگذاریم و عقب برگردیم. کارکردن قبل از عملیات خیلی سخت شده، اما تلفات دادن در داخل عملیات خیلی ساده شده و هیچ به روی خودمان هم نمی‌آوریم. هنوز مطالب این عملیات به صورت کامل در داخل مردم منعکس نشده است، الان اگر داخل مردم بروید، سرشان علامت سؤال است که جنازه بچه‌های ما کجاست. بروید شهرتان تا ببینید چه خبر است؟ پدر و مادرها برای جنازه بچه‌هایشان ارزش قائلند، اما بعد از شهادتش، برای زخمی شدن، معلول شدن و قطعه قطعه شدنشان تحمل می‌کنند. اما برای آن‌ها ارزش قائلند. اوایل جنگ بچه‌های تبریز در دهلاویه ۷۰ تا شهید دادند. خدا شاهد است که همه تنشان می‌لرزید. حالا هزار تا، دو هزار تا، سه هزار تا، اصلاً انگار نه انگار. اگر فردا بهمان بگویند ۱۰۰ هزار تا، انگار یک با هزار فرقی ندارد. تخریبچی آمده، می‌گوید؛ در کنار یک گردان معبر باز کردیم. به فرمانده می‌گوییم که معبر ۳۰۰ متر دست چپ است، نیرو را از معبر میدان مین ببر. بعد به بچه‌ها می‌گوید چه کسی داوطلب است به میدان مین برود. این فرمانده گردانی است؟ نمی‌دانم، فرمانده گردانی که خیلی راحت می‌نشیند و می‌گوید من ۴ صبح یک لودری که پیدا شد، خاکریز را شکافتم و رفتم. این [فرمانده] چه جوری طاقت داشته؟ تا ۴ صبح فقط با یک گردان تماس داشته و یک گروهان هم قطع شده. توقع دارید، معجزه هم بشود. بغداد را هم در این عملیات بگیرید؟ باید شما در خط باشید. شهید بدهیم و نتوانیم، بعد بگوییم خدایا شهید دادیم، اما نشد. حالا الحمدالله تیپ و گردان‌ها سر جایشان هستند. ۱۶۰  برادر دم کانال اسیر شدند. تانک از رویشان رفت. من برای این، جوابی در روز قیامت ندارم. اگر برادرها جواب دارند، خوش به حالشان. من جواب ندارم بدهم.[۲۴]"  آری این بار هم حسن باقری می‌داند که حرکت در مسیر تحولی اگر با عدم مسئولیت پذیری و ایجاد غرور همراه باشد، نه تنها به مقصد نمی‌رسد بلکه موجبات انحراف و شکست را فراهم می‌آورد چرا که حرکت بر مدار تحول حرکتی حساس با اقتضائات خاص خودش است. ۶.تمرکز، ایستادگی و شتاب توأمان در هدایت و مدیریت جنگ آخرین محور تحولی در اداره جنگ که توسط حسن باقری طراحی و پیاده سازی می‌شود، موضوع تمرکز، ایستادگی و شتاب توأمان در هدایت و مدیریت جنگ است. این موضوع نیز موضوعی مهم است چون در عین اینکه باید قدرت و جرأت تمرکز بر بعضی امور خاص برای تحول و اداره جنگ داشت، نمی‌توان از شتاب کافی برخوردار نبود و این برخورداری از شتاب کافی نیز نباید منجر به عدم تکمیل و اتقان در کارها شود. حسن باقری پیرامون موضوع تمرکز بر روی مسائل و انجام کار بصورت کامل در مکالمه بی‌سیمی خود با احمد متوسلیان در روز ششم عملیات الی بیت‌المقدس، زمانی که احمد متوسلیان از افزایش حد عملیاتی خود ناراضی است و قبول نمی‌کند، با یک منطق قوی با او گفتگو می‌کند و اوج گفتگو آنجاست که حسن باقری خطاب به احمد متوسلیان اینگونه می‌گوید : " به آخرش رسیدید، مگر اسلام آخر دارد؟ باید  تا حدی که خدا در قدرت مان قرار داده کار کنیم و کارها با ایمان و کامل انجام دهیم[۲۵]" این صحبت‌های حسن باقری نشان دهنده آن است که  تمرکز بر روی موضوعات و انجام آن‌ها بصورت کامل باید در اولویت قرار بگیرد و برای تحول اداره جنگ نمی‌توان هر روز به یک کاری مشغول بود و کارهای نامرتبط ایجاد کرد و فعالیت‌ها را ناتمام باقی گذاشت. همچنین حسن باقری ضمن توجه به انجام کامل امور در اداره جنگ، معتقد به اتخاذ و حفظ شتاب لازم برای هدایت و مدیریت جنگ است و آنجایی که می‌داند اگر در زمانی کاری باید انجام شود و در حال رها شدن است، بشدت ایستادگی و مقاومت کرده و تلاش خود برای حفظ شتاب لازم و فضای مورد نیاز آن را با قوت و سماجت مثال زدنی پیگیری می‌کند. مصداقی از این موضوع را در مرحله پایانی عملیات «الی بیت‌المقدس» برای آزاد سازی خرمشهر می‌توان مشاهده نمود، زمانی که جمعی از فرماندهان معتقد هستند پیشروی تا همین جا کافی است و باید به نیروها استراحت داد و حمله برای آزادسازی خرمشهر را ۳ ماه به تعویق انداخت. حسن باقری در این زمان می‌داند که باید شتاب لازم را حفظ کند، پس مصرانه به میدان آمده و می‌گوید: " خرمشهر برای ما، ملت ما و امام ما یک اسطوره است، هر چه خاک آزاد کرده باشیم باز مردم می‌گویند خرمشهر چه موقع آزاد می‌شود؟ دشمنی که در خرمشهر است یک دشمن مستأصل است، نمی‌تواند دفاع کند، دستش روی ماشه نمی‌رود. نباید به آن‌ها مهلت بدهیم، این‌ها به زور ایستاده‌اند[۲۶]" آری این بار هم حسن باقری به درستی در ششمین محور تحول اداره جنگ موجبات فتوحات را رقم می‌زند و به اذعان اکثر فرماندهان از جمله؛ شهید سلیمانی، محمد ابراهیم همت، امین شریعتی و مرتضی قربانی؛ اگر اصرار و پافشاری حسن باقری در آن زمان نبود، سرنوشت آزادسازی خرمشهر برای مدت‌ها به تأخیر می‌افتاد. جمع بندی آنچه در این نوشتار بیان شد تشریح اجمالی از محورهای ۶ گانه اساسی است که توسط حسن باقری بصورت شبکه ای برای تحول در هدایت و مدیریت جنگ و سرنوشت آن طراحی و اجرا گردید. صحبت پیرامون شخصیت حسن باقری و نحوه عملکرد او بسیار فراوان است که هم در حوصله این متن نمی‌گنجد و هم سطح فهم و درک نگارنده از شهید عزیز که معجزه انقلاب اسلامی است، کامل و جامع نیست و این نوشتار هم عنایت خود او می باشد چرا که حسن باقری هنوز با دوربینی که در دستش دارد ما را نگاه می کند و بعد از شهادتش طبق تصدیقات قرآنی تازه نطقش باز شده و همچنان فرماندهی می‌کند. درود خدا بر او که وقتی  روز ۹ بهمن ۱۳۶۱ به دیدار امام (ره) بدلیل انجام تکلیف نرفت در پشت رودخانه «دویرج» در حال شناسایی برای طراحی عملیات به شهادت رسید و هنگامی که خبر شهادت او را به امامش دادند، عکس شهیدش را در دستانش گرفت و با نگاهی به چهره او فرمود: «خداوند آن شهید شب زنده دار ما را رحمت کند»، لذا می توان این عبارت را در رثای او بیان نمود: «شهید حسن باقری معجزه  و شب زنده‌دار انقلاب اسلامی». ۱. علامیان، سعید، کتاب روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۱، تهران، ۱۳۹۲، ص ۴۵۱. 2. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۱، تهران، ۱۳۹۲، ص ۹۵ و ۱۲۱. 3.همان، ص ۸ 4. همان، ص ۷ 5.همان، ص ۸ 6. همان، ص ۸ 7. همان، ص ۴۵۱ 8. دهقان،احمد، مجموعه یادداشت های شهید حسن باقری، موسسه شهید حسن باقری، تهران، ۱۳۹۲،ج ۲، ص ۳۳۹ 9. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۱۴۷ 10. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۱، تهران، ۱۳۹۲، ص ۴۵۱. 11.همان. ص ۲۶۱ 12. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۱۴۷ 13. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۲، تهران، ۱۳۹۲، ص ۷۵ 14. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۱۴۷ 15.علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۱، تهران، ۱۳۹۲، ص ۳۸۵. 16. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۲، تهران، ۱۳۹۲، ص ۲۲ 17. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۳۶۳ 18.علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری، ج ۲، تهران: ۱۳۹۲: ص ۲۲ و ۲۳ – ۴۵۴ و ۴۵۵ 19. همان، ص ۴۱۲ 20. همان، ص ۴۱۹  21.علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۳۸۶ 22. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری، ج ۲، تهران: ۱۳۹۲: ص ۱۵۰ و ۱۵۱ 23. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۳۰ 24. تدوین شده بر اساس آرشیو صوت موسسه شهید حسن باقری و فیلم مستند « آخرین روزهای زمستان» 25. علامیان، سعید، روایت زندگی شهید حسن باقری . موسسه شهید باقری. ج ۳، تهران، ۱۳۹۲، ص ۳۱ 26. همان، ص ۱۳۹ انتهای پیام