آخرین خداحافظی یک رزمنده
نبود حضورمحمد در خانه باعث کمرنگ شدن جایگاهش نشده بود. بچه‌ها حتی در نبودش گوش به فرمان پدرشان بودند و سر ساعت مقرری که مشخص کرده بود به رخت‌خواب می‌رفتند. آخرین بار که آمد، مثل همیشه مایحتاجمان را تأمین کرد. حتی برای مدرسه‌ی بچه‌ها دو دست لباس ورزشی خرید. به گزارش ایسنا، زهرا پورعباس - همسر شهید محمد کاشیها - درباره آخرین بدرقه این رزمنده لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) را وایت می‌کند: «محمد همواره مسافر جبهه‌ها بود.انگار یک دم در خانه آرام و قرار نمی‌گرفت. مجروح که می‌شد، به محض آن که زخم‌هایش کمی التیام پیدا می‌کرد، کوله بار سفر را می‌بست. با تمام این‌ها، نبود حضورش در خانه باعث کمرنگ شدن جایگاهش نشده بود. بچه‌ها حتی در نبودش گوش به فرمان پدرشان بودند و سر ساعت مقرری که مشخص کرده بود به رخت‌خواب می‌رفتند. آخرین بار که آمد، مثل همیشه مایحتاجمان را تأمین کرد. حتی برای مدرسه‌ی بچه‌ها دو دست لباس ورزشی خرید. گفت: «شاید این بار سفرم طولانی شود.» هرچه اصرار کردم، تا دم در هم نگذاشت بدرقه‌اش کنم. در همان خانه غزل خداحافظی را خواند و رفت. همانگونه که گفته بود، رفت به یک سفر طولانی. سفری که بازگشت نداشت.» انتهای پیام