به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، احسان ناظم بکایی نویسنده کتابهای «ایران در عصر امامان»، مجموعه ۲۵جلدی «متولد تهران» و رمان «اثیر»، چندین فیلمنامه مستند، فعال فرهنگی و از عوامل رسانهای سریال «سلمان فارسی» و از پژوهشگران تاریخ هیئتداری در تهران با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز به گفتوگو نشست که مشروح آن به شرح ذیل میباشد.
ایسکانیوز: نام فامیلی شما ارتباطی با فعالیت اجداد شما دارد؟
ناظم بکایی: فامیلی من ناظم بکایی یعنی نظم دهنده گریه کنندگان و این یه لقبیست که به صورت خانوادگی، جد اندر جد در خانواده ما بوده است به دلیل اینکه پدربزرگهای من از سال ۱۳۰۰ قمری تا حالا میاندار هیئت بزازهای تهران بودند و عمویم هنوز هم این کار را در هیئت بزازها در خیابون خیام روبروی پاچنار میکند و من هم در دهه محرم شرکت میکنم.
این هیئت بزارها که تاریخچه آن به حدود ۱۵۰ سال پیش یعنی تقریبا به اواخر دوره ناصرالدین شاه برمیگردد، جزو جریانهای سنتی عزاداری و هیئت داری تهران محسوب میشود که اگر ما کتاب هایی که آقای مظاهری نوشتند را بخوانیم طبیعتا تهران به عنوان پایتخت تنها کشور شیعه که در عصر خودش یعنی در عصر قاجار مورد توجه بوده، ده ها هیئت داشته که به نسبت خودش بسیار زیاد بوده است چنانچه خود ناصرالدین شاه هم تکیه دولت را راهاندازی میکند که تجربیاتش را از سفرهای اروپایی در قالب هنر تعزیه در آنجا شاهد هستیم.
بنابراین فضای هیئت داری نفوذ زیادی بین عامه مردم پیدا کرده و ربطی هم به جریانهای حاکمیتی و... ندارد و جالب است که بدانید همین قشر سنتی که هیئت دارند خیلی از اولینها را وارد فضای کشور میکنند؛ مثلاً پدربزرگم تعریف میکرد اولین جایی که میکروفون را وارد فضای هیئت کرد همین هیئت بزازها بودند زیرا خیلی جاها این را قبول نمیکردند و میگفتند در این وسیله شیطان صدا را منعکس میکند یا اینکه حاضر نبودند از پنکه یا کولر استفاده کنند و وقتی هیئت ها از آن استفاده میکردند راهش باز میشد.
یا مثال دیگر استفاده از دوربین عکاسی است و هیئت بزازهای تهران همچنان این سنت را دارد. سیزدهم ماه محرم که سیاهی ها را برمیدارند یک عکس دسته جمعی میگیرند و همان اولین سال هایی که دوربین عکاسی آمده بود، هیئت بزازها چون پارچه فروش و متمول بودند در کنار دربار، جزو جاهایی بوده که عکاس سلطنتی را صدا میکرده تا از آنان عکاسی کند و هر سال این رسم عکس انداختن را دارند و همین الان هم اگر شما به این هیئت بروید، یک دیواری وجود دارد که تمام عکس هایی که در همه این سالهای مختلف بوده نصب شده و تمام کسانی که به یک نحوی فعال بودند و حالا فوت کردند عکسشان با اسم و رسمشان زده شده است.
مثلا بعد از فوت پدربزرگ مادربزرگم یک سری کتب نسخ چاپ سنگی و خطی در آن خونه بود که به لطف عموها و عمهها، من میراثدار این بخش شدم و آوردم خانه و دیدم اول کتاب نوشته شده که این کتاب امانت داده میشود به حاجی ناظم در ازای فلان مبلغ؛ از عموهایم پرسیدم قضیه این نوشته چیست؟ گفتند که در هیئتهای تهرانی خصوصا هیئتهایی که متمول بودند یک سنتی وجود دارد که مثلاً کسی که در کار کتاب بود یا کتابخونهای داشت و اگر کتابهای قدیمی بخصوص مذهبی و دینی داشت، اگر دچار بحران مالی میشد که امکان داشت آن کتاب را مثلا یک تاجر یهودی یا مسیحی یا رابط سفارت انگلیس و روسیه بخواهند بخرند، بازاری های تهران به آن آدم پیام میدادند ما این کتاب را از تو امانت میگیریم، کتاب را نگه میداشتند و پشت کتاب مینوشتند که من در ازای فلان مبلغ این کتاب را یک سال از تو امانت گرفتم. فردی هم که دچار بحران مالی شده بود در آن یک سال خودش را از آن بحران نجات میداد و بعد که میرفت کتاب را پس بگیرد مثلا میدید که کتاب جای خوبی است و توسط یک آدم متمول در یک جای امنی نگهداری میشود و دغدغه اینکه مثلا دزد بیاید و کتاب را ببرد نخواهد داشت گاها پیش میآمد که کتاب را پس نمیگرفت.
همین باعث میشد که یک فرهنگ نگهداری میراث ملموس و ناملموس هم در هیئتها اتفاق بیافتد. ناملموسش هم این بود که هیئت وظیفه این را داشت که نظم و ریتم را بین مداح، خطی و سینه زن حفظ کند. اینگونه بود که در هیئت های قدیمی شما نمیتوانستی هر چیزی مثل روضه باز یا روضه غارت یا مقتل زا بگویی و حق خواندن هرچیزی را نداشتی. همین الان هم خیلی از هیئتهای قدیمی و حسینیههایی که قدیمیاند وارد این مسائل نمیشوند.
در هیئت بزازها مثلا اینطوری است که در عزاداری روز عاشورا چهارپایه خوانی دارند، بعد شور میگیرند و دو دور بین ستون ها به یاد حرم امام حسین (ع) میچرخند که این کار را همیشه وقتی که میتوانستند به حرم امام حسین (ع) بروند انجام میدادند زیرا در کربلا حسینیه داشتند که توسط صدام تخریب شد و همه اینها جزو میراث ناملموس حساب میشود که سینه به سینه جلو میرود و اینگونه نیست که مثلا یک مداح جدید یا جوانی بیاید بگوید من میخواهم یک چیز جدیدی وارد کنم؛ خود آن فضا او را پس میزند که فرد به اصالت خودش و ریشهها عزاداری سنتی برگردد.
ایسکانیوز: چقدر از این آیین های عزاداری سنتی و اصیل حفظ شده است؟
ناظم بکایی: بخش زیادی از آن حفظ شده است و میشود، چنانچه مثلاً در یزد یا بسیاری از جاهای دیگر این فضا را داریم اما به معنای این نیست که تقابلی بین سنت و مدرنیته اتفاق بیافتد. هر کدام فضاهای خاص خودشان را دارند و مهم این است که دچار افراط و تفریط نشوند چنانچه قمه زنی دچار افراط شده بود و چنانچه مداحیهای استیجی دچار تفریط است و بین اینها باید یک تعادل برقرار شود. تجربه هم نشان میدهد که جامعه ایرانی بلافاصله خودش را به یک تعادلی میرساند و چیزهایی که دچار افراط و تفریط از هر سمتی هستند را پس میزند و حذف میکند.
هیئت های تهرانی به شدت مقید بودند که به زبان ها و لهجه های دیگر درشان گفته نشود و هیئت تهرانی اصیل باشد یعنی مثلا اگه حاج کاظم غفارنژاد که آذری زبان است و در هیئت های ترک کار میکند وقتی صبح های دهه اول محرم به هیئت بزارها میآید در آنجا اصلا ترکی حرف نمیزند.
در بحث نذری دادن ها بحث این است افرادی که غذای نذری را میگیرند قدرش را بدانند. غذای نذری غذای با کیفیتی است اما چون رایگان در اختیار افراد قرار میگیرد خیلی قدرش دانسته نمیشود. اگر بگویند همین قیمه روز عاشورا در حالت عادی قیمتش مثلا ۳۰۰ هزار تومان است تا برنج آخرش را میخوریم اما وقتی نذری باشد فرد آن را به خانه میبرد، در یخچال میگذارد و بعد از یک هفته دور میاندازد.
ایسکانیوز: از صحبتهای شما میشه نتیجه گرفت که هیئتداری یک کار تیمی بوده است. آیا میشه هیئتدار امروزی را اینگونه تفسیر کرد که همه چیز هیئت به مداح برمیگردد:
ناظم بکایی: در دهه ۴۰ و ۵۰ نمیگفتند برویم مداحی فلانی، بلکه میگفتند برویم بنشینیم پای حرف های فلسفی. الان میکروفون و تریبون در اختیار مداحان است. نمیخواهیم شان مداحان را پایین بیاوریم اتفاقاً مداحهای قدیمی خیلی مبادی آداب و خیلی مقید بودند.
راجع به جایگاه مداحان باید آسیب شناسی بشود که تا کجا میشود پیش رفت و حدود و ثغورش کجاست و تا کجا باید پیش برود، چون در شهرستان ها قصه با تهران متفاوت است. مثلا یکی مثل آقای مهدی رسولی در زنجان میاندار کل ماجراست ولی بعضی جاها مثل یزد مداحان جایگاهی ندارند و حال و هوای خود هیئت است که برنامه را پیش میبرد. بعضی از هیئت های قدیمی تهران هم هستند که مداح برایشان مهم نیست و جریان برایشان مهم است. بعضی جاها هم مثلا خود شیخ حسین انصاریان مهمتر از مداح ها هستند.
ولی به نظر من مهمتر از مداحان بحث شاعران است. شاعران، مداحان را شارژ معنوی میکنند. در عراق علاوه بر اینکه یک مداح اسم شاعر را میگوید، بخشی از صله یعنی در حد نصف آن را به شاعرش میدهد اما متاسفانه در ایران اینطوری نیست. ما شاعران، مدیحهسرا و مرثیهساریان گمنامی داریم و یکی از چالشها و بحران ها این است که خود شاعران برای دیده شدن، مداح شدند.




















































