
در تقویم خورشیدی ایران، مناسبتی پیشروست که بسی با اهمیت است. این مناسبت تعلق دارد به پیشوایی که تجسم اخلاق والای انسانی است. امام کاظم(ع) بهعنوان یک انسان مسئول برای جامعه خویش، متحمل دردهای زیادی شد تا جایی که حضور بیدارگرش در میان شاگردان و پیروانش تحمل نشد و از سوی قاضیان بنیعباس به حبسهای طولانیمدت محکوم شد.
به گزارش ایسنا، محمدجواد لسانی در یادداشتی با این مقدمه در شرق نوشت: درخشش ماجرا در آنجاست که این پیشوای ربانی، با وجود تبدیلشدن به یک زندانی معترض سیاسی، هرگز در متن مصائبی که بر سرش آمد، بردباری خود را از کف نداد و همواره با منش کریمانهای، درسآموز شیعیان وفادارش شد. آن حضرت درسهای فراوانی برای آدمیت و جامعهسازی به ارمغان آورد که بیان تکتک آنها در این مقال نمیگنجد، اما چه نیکوست که از آن سیره پاک «هم به قدر تشنگی باید چشید». نمونه اعلای آن که میتواند الگوی بشری در هر جای جهان باشد، پرورش خصلت «کظم غیظ» یا فروخوری خشم است. این تسلط بر نفس، در سیره آن پیشوای ربانی چنان اوج گرفت که آن ملکه اخلاقی درونیشده را حتی در بند انفرادی و شکنجههای روحی و جسمی حفاظت کرد تا در میان دوست و دشمن به این نشان برجسته اخلاقی در کنترل خشم شناخته شود و برای افروختن نور مکارمالاخلاق از بالا تا پایین جامعه تأثیر عملی داشته باشد.
به قول آندره مالرو، متفکر فرانسوی، هویت انسان به آن چیزی است که رفتار میکند، نه در انباشت آنچه بر زبان میآورد.
و چه زیباست که هر زمان یادآور این خصلت نورانی و کارکردی شد تا جامعهای برین از قبال آن سر برآورد که الگوی تمامنمای دولتها و ملتهای جهان شود. اما در این مقطع، چگونه میتوان این ضرورت سیاسی و اخلاقی را در رگ نهاد و روان جامعه اکنونی جریانسازی کرد تا هرازگاهی شاهد فاجعههای انسانی در کف خیابانها نشد. بهطور قطع، هموطنان آگاهی یافتهاند که این روزهای میهن، سخت و ناگوار میگذرد. اشخاص زیادی در میان حوادث جانگداز دیماه امسال دچار آسیبهای سخت و جبرانناپذیری شدند. مصائب انسانی فراوانی به وقوع پیوست و صحنههای عجیبی به چشم خوردند و به منصه ظهور رسیدند که نقل آنها به دیگران برای هر ایرانی رقتانگیز است؛ زیرا بازتاب آنها، شرم و عذاب وجدان در پی میآورد. سروصداهایی شنیده شد که تحمل آنها هرگز آسان نبود و الفاظ نامیمونی برای خشم به کار رفت که بسیار دور از ادب و فرهنگ ایرانزمین بود. پس آن سیره کاظمی کجا رفت؟ پرسش اینجاست که ماحصل تلاش چندین دهه متولیان فرهنگ و معرفت کشور، چه دولتی و چه غیردولتی، چه شد که با وجود حمایتهای زیادی و دریافتهای متنوع و سالانه، برایند قابل دفاعی در کارنامهشان یافت نمیشود؟ پس چرا باز هم به صورت ادواری بر مقرریشان افزوده میشود؟
با همه این امکانات، چرا هیچ تأثیری در این بزنگاهها نداشتهاند؟ باید در این روزها و شبها گریست؛ زیرا همه آن رفتارهایی که مشاهده شد، که گاه بسیار تکاندهنده و چندشآور به نظر میآمدند، واقعی بودند. متأسفانه باید گفت یکان به یکان آن جرمهای حاکی از خشم، در حافظه جمعی یک ملت ثبت میشوند. در شبهایی که گذشت، ساکنان شهرهای کوچک و بزرگ شاهد عینی انواع و اقسام خشم و غضبهایی شدند که از هیچ سویی کنترل نشد. رفتارهای تند و بیترحمی که در فرهنگ آیینی و تمدنی ما غریب بود. چرا اینهمه بودجه در رسانه فرهنگی فراگیر به باد فنا رفت و هیچ آسیبشناسی تأثیرگذاری برای اصلاح مدیریت آن رخ نداد؟ رسانه گستردهای که برای تغذیه مخاطبان خود یکسویه و تکصدا عمل میکند. این نکته استثنائی نیز لازم به ذکر است که صداهای متنوع و قابل بیانی در لایههای یک جامعه ممکن است محبوس مانده باشد که اگر شنیده نشوند، سبب بازتولید خشم در سطحی وسیع میشوند. قرار نیست هر تنابندهای در بدنه یک نیروی اجتماعی یا اجرائی پا روی این میراث پاک اخلاقی بگذارد و لکهدارش کند. این میراث ارزشمند تاریخی، فرهنگ تنومندی شده که سرشار از آموزههای خداجویی و انسانپروری است و از گذشته دور نزد ملتهای دیگر سبب فخر و تکریم این میهن بوده است. این آیین کامل، مصائب انسانی را برنمیتابد و وجدان جمعی را بهشدت میآزارد. افزون بر آن، این خشم افسارگسیخته، آسیبهای درازمدتی هم دارد که دامنگیر نسل نوباوه و پیشرو میشود.
پس بر نخبگان و اکابر این جامعه است که دست روی دست نگذارند و بدون تعارف، این ظرفیت به عمل درنیامده آیینی را آزاد کرده و دردها را آسیبشناسی کنند تا ارزشهای اجتماعی بر ضدارزشها غلبه کند. سکوت بر این مسئله اخلاقی و بنیادی، دور از رحمت است و چهبسا سبب ناخشنودی همین آموزگاران بزرگ دین در روز واپسین شود. منبع : ایسنا

















































