چهارشنبه / ۶ اسفند / ۱۴۰۴ - 25 February, 2026
 خبرگزاری ایسنا / ۱۴۰۴/۰۷/۳۰

چند پرده از زندگی یک راوی جنگ

 چند پرده از زندگی یک راوی جنگ
می‌گفت تعدادی مجروح را در آمبولانس گذاشته بودند. خودش با آمبولانس نمی‌رود و می‌ماند که به بقیه مجروح‌ها برسد. آمبولانس از پشت یک خاکریز می‌گذرد. عراقی‌ها متوجه حرکت آمبولانس می‌شوند و از چپ و راست می‌زنند. راننده، آمبولانس را رها و فرار می‌کند. مجید نمی‌دانم چطور می‌فهمد چه اتفاقی افتاده است. می‌رود و آمبولانس را جابه‌جا می‌کند. می‌گفت: خیلی عصبانی بودم؛ می‌خواستم سوئیچ رو در بیارم که وقتی برمی‌گردد، دنبال سوئیچ باشه و من پیدایش کنم و حالی ازش جا بیارم.