آن زمان دادستان تهران «احمد صدر حاج سید جوادی» بود که از رفقای مهندس بازرگان و حسیبی و دیگران بود. حاج سیدرضا زنجانی یک روز فرستاد سراغ احمد صدر حاج سید جوادی و وقتی آمد به وی گفت میتوانی یک کاری کنی؟ سید گفت: چه کاری؟ گفت: طیب و رفیقش را از دست اینها نجات بده تا بفهمند که دستگاه به آنها وفادار نیست و اگر پایش بیفتد حتی آنها را میکشد. بفهمند این را چون نمیفهمند.