زمانی که هفت سال داشتم پدرم در یک حادثه تصادف فوت شد. مامان سمیرا برای من هم مادر بود هم پدر. او در خانههای مردم کار میکرد تا لحظهای جای خالی پدرم را احساس نکنم. همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه تصمیم گرفت ازدواج کند. اوایل مخالف بودم ولی او هم حق زندگی داشت. رضا بهعنوان ناپدری وارد زندگی ما شد. مرد بدی نبود اما هیچوقت نتوانستم او را مثل پدرم بدانم.