زن آبستن وسط حیاط خانه، کنار حوض ایستاده بود.نور سمج آفتاب، آب حوض را طوفانی و تفتانده بود. زن چارقد گلدارش را انداخت روی شاخه درخت پسته. گیسهای سنگین و بافتهشدهاش را دستهدسته باز کرد. نفسش به تقلا افتاد. آفتاب تابنده فسا در روستای امیرحاجیلو روی درختان نخل و پسته کوتاه نمیآمد.