و ماه رمضان، این پیر روشنضمیر، باز از راه میرسد؛ با آن دستهای پربرکتش و آن نفسهای مهربانش. هرسال میآید و هرسال میبینیمش اما گویی او جوانتر میشود و ما پیرتر. راستی چرا اینگونه است؟ چرا هر بار که میآید، ما را در همان گوشه آشنای بیعملی مییابد، با همان حسرتها و همان بهانهها؟