زن، دستش را به زیلوی یزدی روی زمین میکشد و ریشریش کنارش را صاف میکند. نه در فکر است ونه دغدغه چیزی را دارد. تمامقد صحبتها را گوش میکند. حتی تسبیح هم نیاورده که همزمان ذکر بگوید. ذکرش شده صاف کردن زیلویی که سالهاست دیدارهای این حسینیه را شاهد بودهاند. صدا کردن همراهش را هم به سختی شنید و پاسخ گفت.