مادر در شهرداری کار میکرد. جنگ که شروع شد خیلیها رفتند، ولی او ماند و محل کارش هم شد جنت آباد. شهدا را غسل میداد و کفن میکرد، گواهینامه هم داشت. گاهی هم با آمبولانس شهید و مجروح جابهجا میکرد. اوضاع که بدتر شد من را فرستاد کرمان پیش دایی. میگفت نمیخواهم اگر اتفاقی برایم افتاد دخترم در این شهر جنگزده بیکس و کار بماند