مادرم! شهر آشوب است، شیاطین مدام عقلها را به آتش میکشند، هر روز با آتشزنهای جدید، عواطف را فاسد میکنند، هر روز هولناکتر از دیروز! بیم آن میرود که شعلههای این فساد دامن «مهر مادری» را هم بگیرد، همان مهر ناب آسمانی را! این را آن روز فهمیدم که مهربانی زیبا به حیوان خانگیاش میگفت: «دختر عزیزم بیا مادر به فدای تو!» و سپس پی بردم این مهربانی همان سهم فرزند نداشته اوست که به یغما رفته است!