مردی که به سان یک صاعقه فضای شهر شهادت را روشن میساخت
شهید آیتالله خامنهای: «دوران کودکی بنده، بسیار در عسرت میگذشت. وضع خانواده ما طوری بود که ما حتی همیشه نمیتوانستیم نان گندم بخوریم و معمولاً نان جو میخوردیم؛ گاهی نان مخلوط جو و گندم و ندرتاً گندم. من شبهایی از کودکی را به یاد میآورم که در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی که بعضی از وقتها مادربزرگم به من یا یکی از برادران و خواهرانم میداد، قدری کشمش یا شیر میخرید تا با نان بخوریم...»